شدن و تبدیل و تـغییر دادن و تـعدیل‌کـردنی نيست

خداوند بزرگوارسرشت چیزی را برای آنـان بیان و روشن می‌گرداندکه این پیغمبر با خود آورده است‌، و وظـیفه و تاثـیرآن را درزنـدگی بشری توضیح می‌فرماید:

 قَدجَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ 

کتاب روشنگری‌(‌که قرآن است وهدآیت بخش مردمان است‌) به پپش شما آمده است‌. خداوند بـا آن (‌کتاب‌) کسانی را به راههای امن و امان (‌از ترس و هراس دنیا و آخرت‌) هدایت می‌کند که جویای خشنودی او باشند، و با مشیت و فرمان خود، آنان را از تاریکیهای (‌کفر و جهل‌) بیرون می‌آورد و به سوی نور (‌ایمان و علم‌) می‌برد، و ایشان را به راه راست رهنمود می‌شود.سخن دقیق‌تر و صادق‌تر و مستدل‌تری بر سرشت این کتاب یعنی قرآن‌، و بر سرشت این برنامه یعنی اسلام‌، از چنین فرموده‌ای وجود نداردکه می‌فرماید قرآن «‌نور» است‌.

این حقیقتی است‌که شخص مومن آن را دردل‌، و در هستی‌، و در زندگی، و در دیدن و در بررسی و سنجش اشیاء و حوادث و اشخاص‌، ملاحظه خواهدکرد. هـمین که حقیقت ایمان را در دل خود حس كند، آن را حس می‌کند... «‌نور» است‌، نوری‌که هستی او بدان منور می‌گردد و شفاف وسـکبال و درخشان و رخشان می‌شود. در پرتو این نور، همه چیز را بر سر راه خود آشکارا می‏‎بیند. تمام چیزهائی‌که بر سر راه او است‌، در پرتو ایـن نور هویدا و پیدا و راست و درست جلوه‌گر می‌آید و خویشتن را می‌نماید.

سنگینی‌گل در هسـتی مومن‌، و تـاریکی خاک‌، و انباشتگی‌گوشت و خون‌، آزمندی هوس و پرش‌، همه اینها درخشان و رخشان و تابان می‌گردند. سنگینی سبک، و تاریکی روشن می‌شود، و انباشتگی نازکی‌، و آزمندی لطـافت می‌پذیرد ... آمیختگی و تـاری در دیدن‌، سرگردان و حیران پیش و پس نهادن‌گامها و جلو و عقب‌گذاشتن پاها، سرگشتگي و دونـدگی در راه تاریک و نامعین و بینشان و بی‌هدف و مقصـد، همه و همه درخشان و رخشان و تابان می‌گردند. هـدف و مـقصد روشن می‌شود، و راه راست به سوی هدف و مقصد پیموده می‌شود، و نفس انسـان بر راستای راه می‌ایستد و به پیش می‌رود.

(‌نُورٌ، وکتابٌ مُبيـنٌ ) دو وصف برای یک چیز است‌. همان چیزی‌که پیغمـبربزرگوار (ص)‌آن را با خود آورده است‌.

يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَيُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ 

خداوند با آن (‌کتاب‌) کسانی‌‌را به راههای امـن و امــان (‌از تـرس و هـراس دنـیا و آخرت‌) هـدایت مـی‌کند کـه جویای خشنودی او باشند، و با مشیت و فرمان خـود، آنان را از تاریکیهای (‌کفر و جهل‌) بیرون می‌آورد و به سوی نـور (‌ایـمان و علم‌) مـی‌برد، و ایشـان را بـه راه راست رهنمود می‌شود.

خداوند می‌پسنددکه اسلام آئین مردمان باشد و بدان خشنود است‌. یزدان انسانی را به «‌راه امـن و امان‌» رهنمود می‌فرمایدکه از این خشنودی پیروی‌کند و آن را برای خود بپسندد و بدان خشنود شود همانگونه‌که یزدان آن را برای او پسندیده است و بدان خشنود بوده است‌.

این تعبیر چه اندازه دقیق و صادق است! «‌امن و امان‌» همان چیزی است‌که این آئین آن را به سراسر زندگی سرازیر می‌سازد. امن و امان‌: فرد،‌گروه‌، جـهان‌، دل و درون‌، خرد، اندامها، خانه وکاشانه و خانواده‌، جامعه و ملت‌، و انسانها و انسانیت ... صلح و ساز با: زندگی، جهان‌، و یزدان یعنی پروردگار جهان و زندگی ... صلح و صفائی‌که بشریت آن را به خود ندیده است و هیچوقت نخواهد دید مگر در پرتو این آئین‌، و در سایه برنامه و نظام و شریعت آن‌، و در جامعه‌ای‌که بر عقیده و شریعت این آئین استوار‌ گر‌دد.

قطعاً خداوند بزرگوار در پرتو این دینی‌که پسند او و بدان راضی و خشـنود است‌، کسـی راکه به دنبال رضایت و خشنودی او باشد، به «‌را‌ههای» امن و امان و صلح و صفا» رهنمود ميفرماید. به همة راههای امن و امان و صلح و صفای موجـود در تمام جوانب و زوایا ... هیچ‌کسی ژرفای این حقیقت را آنکونه‌که باید درک و فهم نمی‌کند، مگرکسی‌که خودش راهـهای خنک و شیوه‌های نبرد را در جاهلیتهای قدیم یا جدید دیده و دردها و رنجها و بـلاها و مـصیبتهای آن را چشـیده باشد... هیچ کسی ژرفاي این حقیقت را درک و فهم نمی‌کند، بدانگونه‌که‌کسی‌که جنگ پـریشان دلي و آشفته حالی نـاشی از عـقائد و شرائـع و نطامها و دستگاه‌های حکومتی را در ژرفاهاي درون‌ و زوایا و جوانب زندگی بیرون چشیده باشد و درآنها دست و پا زده باشد.

کسانی‌که در صدر اسلام نخستین مخاطبان این قرآن بودند، از روی تجربه‌هابی‌که در جاهلیت پیداکرده و چیزهائی‌که دیده بودند، خوب معنی این امن و امان و صلح وصفا را مي دانستند. زیرا شخصاً مزه امن وامان و صلح و صفا را می‌چشیدند و از این مزه آسایش‌بخش لذت می‌برد‌ند.

ما هم اینک بسیار نیازمندیم‌که ایـن حقیقت را درک کنیم‌. در این روزگاری‌کـه جاهلیت در مـیان مـا و پیرامون مـا انواع بلاها و سـختی‌ها را به مـردمان می‌چشاند و به پرتگاه هلاک و نابودیشان مـی‌رساند. قرنها پس از قرنها هرگو‌نه جنگی را درپهنه درونها و گستره جامعه‌هاگريبا‌نگیر انسانها می‌سازد و به فغانها و شیونهایشان می‌کشاند!

ما بسی نیازمند امن و امان و صلح و صـفا در جهان هستیم‌. ما کسانی‌که در بـرهه‌ا‌ی از تـاریخ زندگاني خـودمان‌، در سایه صلح و صـفا و امـن و امـان‌، بسر برده‌ایم‌. سپس از صلح و صفا و امـن و امـان بیرون آمده‌ایم و به سوی جنگی رفته‌ایم‌که ارواح و قلوبمان را درهم می‌شکند، و اخلاق و رفتارمان را خرد و خمیر می‌کند، و جامعه‌ها و ملتهایمان را تارومار و له و لورده مـی‌سازد. در حالی‌که ميتوانیم به صلح و صفا درآئیم و در امن و امان بغنویم‌. صلح و صفا و امن و امانی‌که خدادادی است و خدا ان را به ما مي بخشيد و ارمغان می‌دارد، هرگاه‌که به دنــبال رضای او باشیم و از خشنودی ا‌و پیروی‌کنیم‌، و برای خود همان را بخـواهیم و بپسندیم‌که خدا آن را می‌خواهد و می‌پسندد و بدان خشنود می‏‎گردد!

ماگرفتاریهای جاهلیت را مي چشیم و به مهلکه‌های آن دچار می‌ا‌ئیم‌، در عین این‌که اسلام به ما نزدیک و در کنار ما قرار دارد. از دست جنگ جـاهلیت دردهـا و رنجها می‏‎بینیم، در حالی‌که اگر بخواهیم صلح و صفا و امن و امان اسلام در دسترس ما قرار دارد... آیاکدام معامله زیانبارتر است‌؟ این معامله‌ای‌که در آن‌، بهترین و خوب‏ترین را می‌دهیم و بدترین و زشت‌تـرین را دریـافت می‌دا‌ریـم‌؟ و در آن هدايت را می‌دهیم و گمراهی را با آن خریداری می‌کنیم‌و در آن جنگ را بر صلح ترجیح می‌دهیم و برتر می