ط چنین معامله‌ای است‌. زیرا هـمه پیغمـبران از سوی یزدان آمده‌اند، و همه ایشان دین خدا را با خود آورده‌اند. ایمان نیاوردن به یکی از آنان‌،‌کفر ورزیدن به همه ایشان است‌، و حتی نپذیرفتن خدائی است‌که او جملگی پیغمبران را روانه فـرموده است‌.

ایمان به پیغمبران نیزتنها در پذیرش خالی آنان خلاصه نمی‏گردد. بلکه ایمان بدیشان را باید در عمل نشان داد، وگذشته ازگفتار، باکردار پیغمبران را یـاری‌کرد، و پشت سر ایشان راگرفت و درتبلیغ رسالت آسمـانی و رساندن پیام ربانی بدانان‌کمک‌کرد و تمام توان خود را عملا در راستای‌کاری بکار بردکه این فرستادگان گرامی الهی همه زندگی خود را وقف انجام آن‌کرده‌اند. زیرا ایمان به یزدان مقتضی است‌که انسان مومن برای یاری دادن وکمک‌کردن به چیزی‌که بدان ایمان آورده است به پا خیزد، و برای استقرار آن درزمین به جان کشد، و بـرای پیاده‌کردن آن در زنـدگی مـرد‌مان به تلاش ایستد. آخر دین خدا تنها جهان‌بینی عقیدتی نیست‌، و تنها مراسم و شعائر عبادی نمی‏باشد. بلکه ایمان برنامه واقعی زندگی، و همچنین نظامی است‌که امور زندگی را می‌چرخاند. برنامه زندگی و نظام حکو‌متی هم نیازمند یاری دادن و پشتیبانی نـمودن‌، و تلاش و جهادی برای پـیاده‌کردن آن است‌، و پـس از پیاده‌کردن‌، محـتاج حمایت و حفاظت است‌. اگر انسان مومن چنین نکند، به پیمان خود با خدا وفا نکرده است و به تعهد ایمانی خویش عمل ننموده است‌.

پس از زکات، صدقه و احسان عمومی است‌. یزدان سبحان‌، صدقه و احسان را وام به خدا می‌نامد! در صورتی‌که مالک اصلی خدا است‌! بخشنده اموال به آدمیزادگان او است‌! امّا از روی لطف وکرم‌، چیزی را که خدابه مومن بخشیده است‌،‌چنانچه مومن آن را ببخشاید، یزدان آن را وام به خود می‌نامد!

شرط این بود‌که‌ گذشت‌. اما جزا عبارت است از: زدودن بزه‌ها و ستردن‌گناه‌ها! ... انسـانی‌که پـیوسته دچار لغزش می‌شود، و هـمیشه با وجود انجام نیکی‌ها و خـوبی‌ها، به سوی بدیها و زشتیها جهش و پر‌ش دارد، زدودن بزه‌ها و ستردن‌گناه‌ها، پاداش فراوانی و رحمت فراخی‌، از سوی خـدا بدو است‌، و ضعف و عـجز و قصور او را درمی‌یابد و جبران می‌کند.

همچنین پاداش بهشتی است‌که از زیر درختان و کاخهای آن رودبارها روان است‌. این هم تفضّـل خالص یزد‌ان است‌! تفـضلی‌که انسان با عمل خو‌د بدان دست نمی‌یابد. بلکه با لطف خدا بدان دست مي‌یابد، هنگامی که تمام تلاش وتوان خود رابکند، بدان اندازه‌که در وسع دارد و آن مقدارکه می‌تواند.

در پیمان بندگان با یزدان‌، شرط و جزائی است‌:

فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ 

کسی که از شما کافرشود (‌ونقض عهد کند) راه راست را گم کرده است (‌و منحرف گشته است‌)‌.

دیگر پس از ا‌ن‌، او هدایـتی نـمی‌یابد، و برگشتی از گمراهي ندارد. وقتی‌که هدایت برای او نمودارگردید، و پیمان با او بسته شـد و قرارداد معین‌گشت‌، و راه روشن شد، و پاداش وی تاً‌یید وتاً‌کیدگردید.

این‌، پیمان خدا با سرداران و سردستگان بنی‏اسرائیل بوده است‌که آنان از سـوی همه پیروانشان با خدا منعقـد کرده‌اند. پیروانشان هم جملگی بدان رضایت داده‌اند. لذا دراصل پیمان با یکایک انان بسته شده است‌، وبا  ملتی نیز این پیمان منعقدگشته است‌که از مـجموعه ایشان فراهم آمده است ... امّا از بنی‏اسرائیل چه چیزی سرزده است‌؟

بنی‏اسرائیل پیمان خود را با خـدای خویش شکستند. انبیاء خـویشتن را به ناحق‌کشتند. شبانه توطئه‌کشتن و به دار زدن عیسی (ع) را چیدندکه آخرین پیغمبران ایشان بود.کتاب آسمانی خود تورات را تحریف‌کردند و قوانین آن را پشت‌گوش انداختند و به مرحله اجراء در نیاوردند. در برابر آخرین پیغمبر (ص) موضع پست مکارانه بدسگالانه‌ای را در پیش‌گرفتند، و بدو خیانت‌کردند، و در تعهدات و قـرادادهائی که با او داشتند، راه خلاف پیبودند و خیانت ورزیدند. این بود که از هدایت خدا رانده و مـانده شدند، و دلهـایشان سنگین‌گردید و بایسته و شایسته دریـافت و پـذیرش جنین هدایتی نماند:

(فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بهِ) 

به سبب پیمان‌شکنی ایشان‌، آنان را نفرین کردیم و از رحمت خود محروم داشـتیم و دلهایشان را سخت نمودیم (‌بگونه‌ای که دلیل و اندرز بدان راه نمی‌یافت‌)‌. آنان سخنان را تحریف و بخش فراوانـی از آنچه (‌در تـورات بـود و) بدیشان تذكر داده شده بود، ترک کردند....

یزدان سبحان راست فرموده است‌. چه این نشـانه‌های جدا ناشدنی یهودیان است‌: نشانه‌ای نفرین بر سـیمای ایشان است‌. نهاد نفرین شده مطرود از هدایت ایشان‌، نفرین برمی‌جوشاند و نفرین به بار می‌آورد. نشـانه دیگری سنگین دلی است‌که بر ظواهر نامهربان و ناشادشان پیدا است‌، و در تصرفات و اعمال خالی از احساسات انسانیشان هویدا است‌. هر اندازه نیرنگبازانه تلاش‌کنند به هنگام هراس و یـا مـصلحت‌، درگفتار نرمش نشان دهند، و به هنگام مکر و دام‌، آرام و خوش خط و خال باشند، امّا خوشكي سیماها و نشانه‌ها بیرون می‌تراود و خبر از خشکی درونـها و سنگینی دلهـا ميدهد ... قالب واقعي ایشان‌، تحریف سخنان از معانی و موارد اصلی است‌. پیش از هـر چـیزکتابشان را از صورتی‌که بدان از سوی یزدان بر موسی (ع) نـازل شده است تحریف‌کرده‌اند و در تـغییر و تـبدیلش کوشیده‌اند. این تحریف و تغییر یا با افزایش چیزهای زیادی صورت گرفته است‌که مـتضمّن اهداف‌کج و نادرستشان بوده است و خواسته‌اند آنها را با نـصوص ساختگی از قول خدا، راست و درست بنمایانند و زیبا و پسندیده جلوه دهند! یا این تحریف وتغییر با تفسیرو تعبیر نصوص اصلي باقی مانده صورت‌گرفته است‌، تفسیر و تعبیری‌که با اهداف و مصالح ناروا و ناپاک ایشان همآوا و همگام باشد. و یا این تحریف و تغییر با پشت‌گوش انداختن و سستی‌کردن درباره اوامر دین و شریعتشان‌، و اجراء نکردن و پیاده ننمودن آن اوامر در جامعه و زندگیشان، انجام پذیرفته است‌. چون اگر اوامر دین و شریعتشان را اجراء و پیاده می‌کردند، می‏‎بایست بر راستای برنامه پاک و پاکیزه و راست و درست خدا ماندگار و پابرجا شوند.

(وَلا تَزالُ تَطّلعُ عَلي' خائنَةٍ مّنهُم الّا قَليلاً مِنهُم ) 

 تو همیشه می‌توانی خیانتی (‌تازه‌) از آنان بـبینی‌، مگـر عده کمی از ایشان‌.این خطاب به پیغمبر (ص) است‌. خطابی‌که حال یهودیان را در میان جامعه مسلمان مدینه به تـصویر می‌زند. آنان در راه خیانت به پیغمبر (ص) از پـای نمی‌نشستند و دست بردار نبودند. ایشان موارد خیانت پیاپی فراوانی داشـتند. بلکه پیوسته آنـان در طول اقامتشان در مدینه و در خدمت پیغمبر (ص) و در تمام جزیرة العرب‌، دست اندرکار خیانت بودن