  و  دو  نفر  از  آنان  كاملاً بر  يك  رأی  و  يك  ديـد  و يك  درك  و  فهم  نمي‏‎باشند،  تا  چه  حدّ  ارزش  دارد؟  بشريّتي ‌كه  از  پروردگارش  بريده  و گريخته  است‌،  پروردگارش‌،  آنكه  او  را  آفريده  است  و  مي‌داند  چه ‌كسي  را  آفريده  است‌،  و  چه  چيز  شايستۀ  آفريدۀ  او  در  همه  حال  و  همه  آن  است‌،  سر  از كجا  بدر  مي‌آورد  و كارش  به  كجا  مي‌كشد؟‌!
هان‌!  بدبختي  مردمان  در  همين  رمندگي  از  برنامۀ  آفريدگار  جهان  و  از  شريعت  خداي  آگاه  از  آشكار  و  نهان  است‌.  بدبختي  و  شقاوتي‌ كه  در  غرب  آغاز گرديد  و  به  خاطر گريز  از كليساي  سركش  ستمگر  آنجا  پديد  آمد  و  دامنگير  انسانها  شد.  همچنين  به  خاطر گريز  از  خداي‌ كليسا،  اين  واماندگي  و  درماندگي‌،  بشريّت ‌گمراه  را  به  زير  امواج  خود گرفت‌.  خدائي ‌كه ‌كليسا گمان  مي‌برد كه  به  نام  او كار  مي‌كند  و  از  سوي  او  بر  مردمان  فرمان  مي‌راند.  خدائي‌ كه ‌كليسا  به  نام  او  انسانها  را  از  انديشيدن  باز  مي‌داشت  و  تفكّر  و  تدبّر  را  بر  آنان  حرام  مي‌كرد،  و  به  نام  او  ماليّاتهاي  سنگين  و كمرشكن  بر  مردمان  واجب  مي‌نمود  و  با  استبداد  و  خودكامي  ايشان  را  از  دين ‌گريزان  مي‌ساخت  ...  در  اين  هنگام  چون  مردم  خواستند كه  خود  را  از  اين ‌كابوس  نجات  دهند،  خويشتن  را  پيش  از  هر  چيز  از  چـنگال ‌كليسا  و  قدرت  آن  نجات  بخشيدند.  ليكن  مردمان  از بندرسته  در  حدّ  ميانه‌اي  متوقّف  نشدند،  بلكه  خود  را  از  تسلّط  خداي‌ كليسا  و  قدرت  او  نيز  رها  ساختند!  سپس  خويشتن  را  از  سلطۀ  هر  آئيني  نجات  د‌ادند كه  در  زندگی  زمينيشان  آنان  را  با  برنامۀ  خدا،  رهبري  و  رهنمود  مي‌كرد  ...  در  اينجا  بود كه  با  بريدن  از آئين  راستين  خدائي‌،  بدبختي  و  بلا،  رخ  نمود[1].  
امّا  ما  -‌ ما كسانی ‌كه  ادّعاي  پذيرش  اسلام  را  داريم  -  ما  را  چه  مي‌شود؟  ما  را  چه  رسيده  است ‌كه  از  خدا  و  برنامه  و  شريعت  و  قانون  او  مي‌گريزيم‌؟  ما  چرا  بايد  چنين  باشيم  در  حالي‌ كه  مي‌دانيم  دين  بزرگ  و  استوار  و  راست  و  درست  ما  چيزي  بر  ما  واجب  نكرده  است  مگر  آن  چيزي  را كه  غلها  و  زنجيرها  را  از  دستها  و  پاهايمان  باز كند  و  بارهاي  سنگين  را  از  دوشهايمان  بردارد  و  بر  ما  باران  رحمت  و  هدايت  و  آسايش  را  بباراند  و  ما  را  بر  راستای  راهی  استوار كند كه  به  خدا  منتهي  شود  و  ترقّي  و  تعالي  و  نجات  و  رستگاری  در  پی  داشته  باشد؟‌!
*
--------------------------------------------------------------------------------
[1] دربارۀ  اين ‌موضوع  به ‌كتاب  :  (‌ألْانْسانُ  بَيْنَ  المادّيّة  وَ  الاسْلامِ‌)‌ و  كتاب‌:  (‌مَعْرَكةُ  التّقاليدِ)  محمد  قطب‌،  مراجعه  شود.)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:120.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:121.txt">قسمت دوم</a></body></html>جزء اول
سوره‌ي فاتحه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (١)
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (٢) الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (٣) مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (٤) إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (٥) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ (٦) صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلا الضَّالِّينَ (٧)

به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان (1) ستایش خداوندی را سزا است که پروردگار جـهانیان است (٢) بـخشنده و مـهربان است (‌٣) مالک روز جزا است (4) تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌طلبیم (‌٥) ما را بـه راه راست راهـنمائی فرما (‌6) راه کسانی که بدانان نعمت داده‌ای‌، نه راه آنـان که بـر ایشان خشم گرفته‌ای و نـه راه گمراهان و سرگشتگان (‌٧)‌. (سوره فاتحه‌) 
مسلمان این سوره‌ي کوتاه را که هفت آیه دارد، دست کم هـفده بار در شـبانه‌روز تکرار می‌کند. و چنانچه نمازهای سنت را بخواند آن را چندین برابر این تلاوت می‌نماید. و اگر هم بخواهد در پیشگاه پروردگار خود به عبادت ایستد و بجز نـمازهای واجب و سـنت‌، نـماز مستحب بجای آورد، آن را بی‏نهایت تکرار خواهدکرد. هیچ نمازی هم بدون این سوره جائز نیست‌، چون در کتاب صحیح مسلم و بخاری از رسول خدا صلي الله عليه واله و سلم روایت شده است‌که عُبادَه پسر صامت نقل‌کرده است‌: 
(لا صَلاةَ‌ لَمِنْ لَمْ یَقْرَا بِفاتِحَةِ الْکِتابِ‌)‌. 
هر که فاتحه الکتاب را در نماز نخواند، او نمازی اقـامه نکرده است‌. 
این سوره با (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ) آغاز می‌گردد. 
در این اختلاف است که آیا این جمله‌، آیه‌ای است از هر سوره یا اینکه تنها آیه‌ای از قرآن ا ست‌که هر سوره‌ای به هنگام تلاوت با آن آغـاز می‌گردد. قول راجح این است‌که آیه‌ای از سورة فاتحه است و با بحساب آوردن آن‌، آیات این سوره هفت تا می‌شود. 

سخنی است مبنی بر اینکه این آیه‌:
(وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ) . 
ای پیامبر، هفت آیه از قرآن به تو داده‌ایم که آنها تکرار می‌گردند (‌در هر نمازی‌) و همه‌ي قرآن بزرگ را بـه تـو عطا نموده‌ایم‌. (حجر/87) 
به سوره‌ي فاتحه اشاره دارد، زیرا هفت آیه است‌که با وصف (مِنَ الْمَثَانِي) هفت آیه‌ي دوبار تکرار شده توصيف گشته است چون دو بارخوانـده مـی‌شود و در نـماز تکرار می‌گردد. 
در نخستین چیزهائی‌که از قرآن نـازل شده است و علماء بر آن اتفاق نظر دارند، پروردگار آغازکردن به نام خدا را به پیغمبرش وحي فرموده است و آغازکردن به نام خدا را بدو تعلیم داده است‌، آنجاکه می‌فرماید: 
(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ...).
با نام پروردگارت بـه خوانـدن (‌آنـچه بـه تـو  وحی می‌شود) آغاز کن ... (علق/‌1) 
این‌گفته با قاعده‌ي بزرگ اندیشه‌ي اسلامی سازگار است و آن عبارت است از:
(هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ...) .
او پیش از هر چیزی بوده و پس از نابودی هـر چیزی خواهد بود و در هر چیزی نشانه‌ي شناخت او است‌، و او از دیدگان پنهان است...(حديد/٣) 
زیرا خداوند سبحان‌، موجود حقّی است‌که هر موجودی وجود خویش را از ایشان اسـتمداد جسـته است‌، و او سرآغاز هر چیزی است‌. پس شروع هر چیزی و آغاز هر حرکت وگرایشی با نام او خواهد بود.
وصف خدای بزرگوار در آغاز سوره به (‌الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ)‌، در برگیرنده‌ي همه‌ي معانی رحمت و حالات آن است ... و تنها خدا است‌که این دو صفت مختص به او است‌. پس درست خواهد بودکه بنده‌ای از بندگانش به وصف (‌رَحِيمِ) متصف‌گردد وگفته شود: او رحیم است‌، ولی از جنبه ایمانی‌، درست نـخواهد بودکه بنده‌ای از بندگانش به وصف (‌رَحْمَنِ) متصف‌گردد و گفته شود: او رحمن است‌. پس به طـریق اولی‌، بکار بردن این دو صفت با همدیگر، تـنها برای خدا جائز خواهد بود و بس ... هر اندازه‌که در معنی این دو صفت اختلاف باشدکه آیـاکدامیک مفهوم وسیعتری از رحمت را دربردارد، هدف اصلی ما نـیست و در ایـن سایه‌های قرآنی به جست