‌، بلند می‌گردد، امّا فریاد مردمان درون انسانها را اصلا تکان نمی‌دهد، و بر دلها تاثـیری نمـی‌گذارد و خویشتن را بر دلهـا تحمیل نمی‌نماید. زیرا این دعوتی است‌که خداونـد بدان نیرو و توان و سلطه و حجتی نبخشیده است‌. مهم تنها سخن‌گفتن خالی نیست‌. بلکه مهم این است‌که در فراسوی این سخن چه‌کسی قرار دارد !

مـردمان فریاد و غریو انسـانهائی هـمچون خود را مــی‌شنوند و صدای قـوانين و سخنان دل‌انگـیز و شعارهائی را برمی‌آورند - قوانین و سخنان دل‌انگیز و شعارهائی‌که از سلطه و حجّت یزدان بی‌بهره‌اند - امّا باید دیدکه تاثیر آنها چیست‌؟ فطرت مـردمان توجّه دارد و درک می‌کندکه چنین قوانین و سخنان رنگین و شعارهای آتشینی‌، رهنمودهائی از سـوی انسانهائی همچون خودشان ا‌ست‌. مارک جـهل و عجز و هوا و هوس و قصور وکوتاهی بشری بر انها است‌. نشاندار به همه عیبها و نــقصهائی است که انسان دارد. فـطرت انسان چنین قوانین و سخنان و شعارهائی را بر این پایه و اساس دریافت می‌دارد. لذا سلطه و قدرتی بر فطرت انسانها نخواهد داشت‌، و در وجودشان کمترین تکانی نمی‌اندازد، و در زندگانیشان جز تاثیر بسیار ضعیـفی نخواهد داشت‌!

امّا ارزش این ‌«‌سفارشها» در دین‌، این است‌که همرا‌ه با «‌پروژه‌های‌« دگرگونی زندگی‌، تکامل پیدا می‌کند. دین سفارشهای توخالی و هوائی نمی‌کند. زمانی‌که دین به سفارشهای توخالی و به شعارهای هوائی تبدیل‌گردد، سفارشهایش اجراء و پیاده نمی‌شود، همانگو‌نه که هم اینک در همه جا می‏‎بینیم.

باید نظام و سیستمی برای سراسر زندگی برابر برنامه دین وجود داشته باشد، و در سـایه چنین نظام و سیستمی‌، دین سفارشهای خود را تنفیذ و اجراء‌کند. سفارشهایش را در اوضاع وا‌قـعی بگونه‌ا‌ی تـنفیذ و اجرا‌ء سازدکه در آن اوضاع‌، سفارشها و قوانین تکامل پیدا کند. این همان «‌دین‌» در مفهوم اسلامی نه جز آن است‌. دینی‌که در نظام و سیستمی مجسم و نـمودار شودکه بر همه جوانب زندگی فرمانروائی‌کند و بر تمام زوایای زندگانی حاکم گردد.

هنگامی‌که «‌دیـن‌» بدین مفهوم در زندگی گـروه مسلمانان پیاده‌گردد، مسلمانان از آن قله سـربفلک کشیده همه انسانها را می‌پایند و دیده‌وری می‌نمایند. آن قله سربفلک‌کشیده‌ای‌که هنوز هم سر به فلک 

می‌ساید و بر دامنه‌ها و دره‌های ژرف جاهلیت نـوین معاصر نـیز سـرک می‏کشند و دیـده‌وری مـی‌نماید، همانگونه‌که در روزگاران‌کهن سر به فلک سایان بر دامنه‌ها و دره‌های ژرف جاهلیت عربی و جز آن بطور یکسان سرک می‌کشید و مشـرف بود ... زمـانی‌که «‌دین‌» به پندها و سفارشهای بالای منبرها، و به شعائر و مراسم مسجدها، تبدیل‌گـردد، و ا‌ز نـظام و سيستم زندگی خالی و بی‌بهره شود، دیگر حقیقت دیـن در زندگی وجود نخواهد داشت‌!

*

به ناچار باید از سوی یزدان منّانی‌که مومنان تنها با او معامله می‌کنند، به مومنان پاداشی داده شود. پاداشی‌که ایشان را در برابر رنجها و سختی‌های قیمومت دل و جرات بخشد، و برای انجام وظائف و تـحمّل تکالیف قیمومت‌، و وفای به پیمان‌، قوی و نیرومندشان‌گرداند. همچنین به نـاچار باید سـرنوشت کسـانی که کـفر ورزیده‌اند و به تکذیب حقائق پرداخته‌اند، از سرنوشت کسانی‌که ایمان آورده‌اند وکارهای خوب و پسندیده کرده‌اند، در پیشگاه خدا جداگردد:

 (وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أ ُوْلَـئِكَ  أَصْحَابُ الْجَحِيمِ) 

خداوند به کسانی که ایمان بياورند و کارهای شایسته انجام دهند، وعده می‌دهد که آمرزش (‌او گناهانشان را دریابد) و پاداش بزرگی (‌و ثواب فراوانی‌) ازآن ایشـان باشد، و کسانی که کافر شوند و آیات (‌قرآنی و جهانی‌) ما را تکذیب کنند، آنان اهل دوزخ هستند.

این پاداشی است‌که یزدان آن را به نیکان و نیک‌کاران می‌دهد به جای کالاهائی که در دنیا از دست می‌دهند، بدانگاه که به انجام وظائف والا می‌پردازند و رنجهای فراوانی را تحمّل می‌کنند. پاداشی است‌که سختی‌ها و دشواریهای قیمومت‌، با وجود هواها و هوسهای ا‌نسانها، و دشمنانگی و سرکشی و پافشاری بر باطل آدمیزا‌دگان درکره زمین‌، در برابر آن‌کوچک و نـاچیز است‌. گذشته از این‌، دادگری الهی مقتضی است که سزای نیکان و جزای بدان را یکسـان نکند و برابر ندارد.

باید دلهای مومنان و چشمان ایشان را آویزه و متوّجه چنین دادگری و چنان سزائی‌ کرد، تـا دلها و چشـمها، پالوده از هرگونه کششهای بازدارنده حاصل از شرائط و ظروف زندگی‌، و سدّها و مانعهای حیات‌، با خدا معامله کنند.

برخی از دلها برایشان بسنده است‌که پی به خشنودی خدا ببرند، و شیرینی این خشنودی را بچشند، همانگونه که شیرینی وفای به عـهد و پیمان را می‌چشند. امّـا برنامه یزدانی با همه انسانها سر و كار دارد. سـر و کارش با سرشت بشری است‌. خدا نیاز این سرشت را به این وعده مغفرف و مژده اجر عظیم می‌داند. همچنین این سرشت را نیازمند آگاهی از جزای‌کافران تکذیب کننده حقائق می‏‎بیند. هم این و هم آن‌، مایه خشـنودی چنین سرشتی می‌گردد، و آن را بر سـرنوشت خود و سزای خویش مطمئن می‌سازد، ودراو آتش خشـم مشتعل از نیرنگها و پلشتی‌های بدکرداران را خاموش می‌گرداند، بویژه آتش خشـم سرشتی را خاموش مي گرداند که مامور اجرای دادگری با فردی از افراد چنین‌ کسانی باشد، پس از آن‌که از آنـان نیرنگها و پلشتی‌ها دیـده است و اذّیت و آزارهـا چشـیده است‌. برنامه الهی‌، سرشت بشری را با چیزی فرا می‌گیردکه خدا درباره آن می‌داند، و سرشت بشری را با صدائی فریاد می‌دارد که حواسّ او را باز و بیدار سازد، و هستی او پاسخگوی آن باشد.گذشته از این‌، مغفرت و بخشش، و پاداش بزرگ، دلیل رضای خدای بزرگوار و بخشنده است‌، و در آنـها چشش رضایت از چشش نعمت‌، بسی خوشمزه‌تر و بالاتر است‌.

روند قرآنی به بیش می‌رود و درگروه مسـلمانان روحیّه دادگری و بزرگواری و بخشودگی را تـقویت می‌سازد، و جلو احساس دشمنانگی و تاخت و تاز و انتقام را می‌گیرد. به یاد مسلمانان مي آورد نعمتی راکه بدانان داده است‌، و اذّیت و آزار مشرکان را از ایشان بدوز داشته است‌، بدانگاه‌که در سال حدیبیّه - یـا در غیرآن -‌خواستند دست تعدّی وتجاوز را به سوی ایشان درازکنند:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ .)

ای مومنان‌! نعمتی را كه خدا به شما بـخشیده است بـه یاد آورید. بدانگاه که جمعی خواسـتند بـه سـوی شـما دست درازی کنند (‌و شما را از میان بردارند) امّـا خدا دست آنان را از شما بـاز