ه والانی‌که قرآن با برنامه تربیتی یزدانی استوار و درست خـود، ایشان را بدانجا می‌کشاند و می‌رساند. این‌، مؤمنانندکه نهی می‌کردند از این که دشــمنانگی ایشان را بر آن داردکه از دادگری‌کناره‌گیری و دوری کنند. ایـن هم اوجی بالاتر از اوج پـیشین است و سخت‌تر و دشوارتر برای انسان از اوج نخستین است‌. چراکه این مرحله‌، فراتر از عدم تعدّی و دست به سوی ديگران درازكردن است‌. در اینجا باید داگری‌کرد، هر چندکه تو از طرف خوشت نیاید و دشمنی او را در دل داشته باشی‌) وظیفه پیشین ساده‌تر و آسانتر از وظیفه پسین است‌، زیرا وظیفه پیشین با دست برداشتن از تعدّی و تجاوز، خاتمه می‌پذیرد. ولي وظیفه دوم از آنجاکه باید نفس را به دادگری واداشت و با دشـمنان مبغوض و مورد خشم هـم دادگری‌کرد، سخت‌تر و دشوارتر ازوظیفه پیشین است‌. آخروظـیفه پـیشین دست‌کشیدن است‌، ولی وظیفه پسین دست یـازیدن است. اولی سلبی و دومی ایجابی است.

برنامه تربیتی حکیمانه‌، اندازه مشکلات بالا رفتن از این فراز را در نظرمی‌گیرد و توشه‌ای را تهیه می‏‎بیند که به همراه می‌فرستدکه یار و مددکار در سپردن چنین راهی بشو‌د:

( یا ايّّهَــا الّذینَ آمنُوا کُونُوا قوّا‌مينَ لِلِّه )‌.

ای مومنان! بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید، و تلاشگر راه عدل و داد شوید...

پیروی نیز به دنبال آن می‌آورد و تعلیقی می‌زندکه یار و مددکار این سیر و سفر شود:

( واتّقوُا الله‌، إنّ الله خبيرٌٌ‌ بما تـَعمَلُونَ ) ٠

ازخدا بترسیدکه خدا آگاه ازهرآن ‌چیزی است‌که انجام می‌دهید.

نفس انسانی هرگز از بلندای این فراز بالا نـمی‌رود، مگر زمانی‌که در این‌کار مستقیماً با خدا معامله‌کند، و بـرای خدا برخیزد و به تک ایستد، و از هر چیز جز خدا بپالاید و دوری نماید، و ا‌ز خشم و عذاب خدا بهراسد و بپرهیزد، و احساس‌کندکه چشـمان خدا نـهانیها و پنهانیهای نهفته در دلها و سینه‌ها را می‌پاید و دیدبانی می‌نماید.

هیچ اعتباری و ارزشی ازاعتبارات و ارزشهای سراسر کره زمین وجـود نداردکه بتواند نفس بشری را بدین افق برساند و بر آن اسـتوارگردانـد. چـیزی جز به پاخاستن برای خدا، و معامله مستقیم با خدا، و پالودن از هر اعتبــار و ارزشی جز اعتبار و ارزش این راستا، نمی‌تواند نفس را بدین فراز بالا و افق والا برساند. در این‌کره زمین‌، عقیده و باوری یا نظام و سیستمی وجـود نداردکه دادگری مطلق را برای دشمنان مبغو‌ض و منفور تضمین‌کند، بدانگونه‌که این آئین آن را به عهده می‏‎گیرد و تضمین می‌کند. آنگاه‌کـه مومنان را فریاد ميداردکه حتی با دشمنان بدسگال خود دادگری کنند، و با خدا معامله نمایند، و از هر اعتبار و ارزشی بپالایند.

با بودن چنین ارکان و ا‌صول درستی در این آئین است که این آئین‌، واپسین آئین جهانی انسانی است‌، آئینی که نظام و سیستم آن‌، برای همه مـردمان -‌اعم از پیروان آن و غیر پیروان آن -‌ تضمین می‌کندکه در سایه آن از دادگری برخوردارگردند، و ایـن دادگـری واجبی برگردن پیروان آن باشد، و برای انجام ایـن واجب باید با خدای خـود معامله‌کنند و او را در مد نظر داشته باشند، هر انـدازه هم ازمردمان‌کـینه‌توزی و دشمنانگی ببینند و از ایشان بدشان بـیاید و نفرت داشته باشند.

بر ملت مسـلمان‌، قیمومت مـردمان واجب است‌، هر اندازه هم در این راستا رنج و زحمت و جهاد و تلاش لازم باشد.

این ملّت بدین قیمومت برخاسته است و بدین وظـیفه سترگ پرداخته است‌، و سخـتی‌ها و دشواریـهای آن را پذیرفته است‌، آن روزی‌که بر اسلام ماندگار بوده است‌.

وظیفه قیمومت در زندگانی ملت مسلمان تنها اندرزها و سفارشهای توخالی‌، و سخنان رنگین بی‌محتوا و بی‌عمل نبوده است‌. بلکه در زندگانی روزانه آنان عملا پیاده شده است و واقعیت داشـته است‌. واقعیتی که انسانها نه پیش از آن و نه پس از آن‌، همسان آن را به خود ندیده‌اند، و در این سطح با آن آشنا نشده‌اند، مگر در دوران شکوفائی حکومت اسلامی‌. نـمونه‌هائی‌که تاریخ در این باره به خاطر سپرده است و نگاشته است‌، فراوان و زیاد است‌. هـمه آنها گواهی می‌دهند بر این‌که این سفارشها و فریضه‌های الهی‌، در زندگانی روزانه این ملت‌، برنامه دنیای واقعی و حیات عملی بوده است و به سادگي اجراء شده است‌، و در ادوار و احـوال عادی ملت مسلمان مجسم و جلوه‌گرگشـته است‌. چنین سفارشها و فریضه‌هائی تنها اندرزهای شیرین خیالی و فریضه‌های والای واهی‌، و تنها نمونه‌های فـردی هـم نبوده است‌. بلکه قالبی برای حیات بوده است‌، قالبی‌که مردمان چنین معتقد شده‌اندکه راهـی و شیوه‌ای در قالبی از قالبها، جز راه و شیوه‌ای‌گنجیده در این قالب اصلا وجود ندارد و ایشان سراغ ندارند ...

هنگامی‌که از آن قله سربفلک‌کشـیده‌، جاهلیت را ورانداز می‌کنیم‌، جاهلیت در همه قرون و اعصار، و در تمام مکانها و سـرزمینها - از جمله جاهلیت زمـان معاصر را -‌برنامه ساختار یـزدان برای مـردمان را خواهیم یافت‌که با برنامه‌های ساختار مـردمان بـرای مردمان‌، فاصله فراوانی دارد. میان آثار این برنامه‌ها، و میان آثار برنامه گرانبها وگرانقدر الهی‌، در پهنه درون دلها و درگستره بیرون زندگی‌، آن اندازه فاصله فراوان 

و فراخ است‌که پیموده نمی‌شود.

مردمان با قوانین و مقررات آشنایند، و بدانـها فریاد برمی‌آورند و هلهله و غوغا راه می‌اندازند. امّا این‌کار چیزی است و پیاده‌کردن در جهان واقعی و دنیای عملی جز دیگری است‌. این قوانین و مقرراتی‌که انسـانها برای انســانها فـریاد می‌دارند و صدا و غـریو برمی‌آورند، اگر در جهان واقعي پیاده نمی‌گردد، طبيعی است‌. زیرا مهم این نیست‌که مردمان را به قوانـین و مقررات خو‌اند. بلکه مهم این است‌که چه‌کسی مردمان را به سوی آنها دعوت می‌کند، و مهم‌این است‌که این دعوت ازکدام جهت صادر می‏‎گردد و سرچشمه آن کدام است‌. همچنین مهم سـلطه و قدرتی است‌که این دعوت بر دلها و درونها دارد‌. و بالاخره مهم مـرجعي است‌که مردمان حاصل رنج و زحمتی راکه برای پیاده کردن چنین قوانین و مقرراتی تحمـل می‌کنند به پیشگاه او برمی‌گردانند و به آستانه‌اش تقدیم می‌دارند.

ارزش دعوت دینی به سوی قوانـین و مقرراتی‌که مردمان را بدانها می‌خواند، ناشی از سلطه‌ای است که دین از سلطه یزدان برمی‌گیرد، امّا چیزی‌که فلانی و فلانی می‏‎گویند، مستند برچه وتکیه‌گاهش چیست‌؟ بر دلها و درونها چه سلطه و نفوذی دارد؟ هنگامی‌که مردمان در راه پیاده‌کردن آن بسی رنـج می‏‎برند و زحمت می‌کشند، وحاصل‌کدّ یمین وعرق جبینشان را به پیش آن برمی‌گردانند و تقدیم می‌دارند، می‌تواند به مردمان چه چیز ارمغان دارد؟

هزاران فریاد برای عدالت و دادگری‌، پاکی و پاکیزگی، آزادی و آزادگی‌، بزرگواری و بخشندگی، مهربانی و دوستی‌، فداکاری و جانفشانی‌، و غیر