امه نماز را وراندازکنیم‌، و با دقّت بنگریم‌که همه موانع را از سر راه گزاردن نماز بدور می‌اندازد، و هیچ عذری را برای ترک نماز ازکسی نمی‌پذیرد. چنین حکمی به اضافه احکام دیگری که درباره نماز خوف‌، و نـماز بیمار، همچون نشسته خواندن نماز یا بر پشت خواندن نماز، و نماز خواندن برحسب امکان هرگونه‌که دست دهد، همه این احکام خبر از حرص و ولع فراوانـی می‌دهدکه اسلام برای اقامه نماز مبذول می‌دارد، و بیانگر ایـن واقعیت است‌که برنامه الهی چه اندازه بر این عبادت تکیه می‌ورزد تا اهداف تربیتی خود را در نفس بشری پیاده و مستقر سازد. چراکه از ملاقات با خدا، و ایستادن در پیشگاه الله‌، وسیله بسیار موثّری می‌سازد، و در نازک‌ترین شرائط و سخت‌ترین اوقات‌، در انجام نمازکوتاهی نشان نمی‌دهد، و نمی‌گذارد هیچ مانعی از موا‌نع و هیچ مشکلی از مشاکل‌، مسـلمان را از ایـن ایستادن در پـیشگاه خدا و از این ملاقات با خدا بازدارد، ملاقات بنده با معبود خودش‌. یـزدان جهان بهیچوجه اجازه نمی‌فرماید، بنده‌اش به علتی از علل‌، و به سببی از اسباب، از او بگسلد و منقطع شود. نـماز مایه شادابی دل‌، و آسایش درون‌، و آرامش بیرون، و بهره‏مندی از عزّت‌، و ماندگاری نعمت است‌.
*به دنبال احكـام طهارت‌، و احکام پیش از آن‌، احکامی که مومنان را متوجه نعمت خدا می‌سازد، نعمتی‌که در پرتو ایمان بدانان عطاء فرموده است‌، و یادآوری پیمان یـزدان با ایشـان‌، مبنی برگوش بفرمان بودن و فرمانبرداری کردن‌، همان پیمانی‌که با بستن آن‌، داخل دائره اسلام شده‌اند - همانگونه که‌گفتیم - و همچنین به دنبال تذکّر مومنان به تقوا و پرهیزگاری‌، و یادآوری ایشان بدین نکته‌که آفریدگار از نـیّتها و رازهای سینه‌ها، و افکار و اندیشه‌های دلهایشان کاملا آگاه است‌، چنین آیه‌ای می‌آید: وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَمِيثَاقَهُ الَّذِي وَاثَقَكُم بهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا وَ اتَّقُواْ اللّهَ انَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصّّدُور )

 (‌ای مومنان‌!) به یاد آورید نعمت (‌هدایت دین‌) خدای را بر خود، و به یاد آورید پیمانی را که (‌توسط پیغمبر در عقبه دوم‌) با شما بست‌، بدانگاه كـه گـفتید: شنیدیم و اطاعت کردیم (‌و در خوشی و ناخوشی و گنج و رنـج‌، ای پیغمپر با تو همراهیم‌)‌. و از خدا بترسید کـه خدا از راز درون سينه ها آگاه است .

نـخستین کسـانی‌که مـخاطبان ایـن قرآن بودند - همانگونه‌که قبلاگفتیم - ارزش نعمتی را می‌دانسـتند که یزدان با این آئین بدیشان عطاء فرموده بود. چراکه حقیقت نعمت مبذوله یـزدان را درهستی خـود، ودر زندگی خویش‌، و در جامعه خویشتن‌، و جایگاهی‌که در میان همه انسانهای پیرامونشان پیدا کرده بودند، لمس ميکردند و می‌یافتند. بدین خاطر تنها اشـاره کردن بدین نعمت بسنده بود. چه اشاره‌کردن‌، دلها و دیده‌ها را به حقیقت ستبر وسـترک و مجسّم و ملموس در زندگانیشان‌، رهنمود می‌کرد و متوجّه می‌ساخت‌.

همچنین تنها اشاره‌کردن به پیمان یزدان با ایشان بس بود، پیمانی‌که خدا با آنان بسته بود و در آن‌،‌گوش بفرمان بودن و فرمانبرداری‌کردن را از ایشان خواسته بود. تنها اشاره‌کردن‌، حقیقتی را آماده و جلوه‌گر می‌داشت‌که مستقیماً با آن آشنا بودند و سر وكار داشتند. همچنین خود را مفتخر می‌دیدند وقتی‌که خویشتن را طرف معامله یـزدان مشـاهده مـی‌کردند! یعنی زمانی که مـی‌دیدندکه خداوند بزرگو‌ار، در معامله‌ای‌که با خدا انجام می‌دهند، ایشان را یکی از دو طرف قرارداد محسوب می‌دارد، عـزّت و عظمتی در درونشان پیدا و هویدا می‌گشت‌. حق هم همین بود و همین است‌! این امرکار بس بزرگی در آئینه دل مؤمن است‌. وقـتی‌که خوب چنین حقیقتی را می‏‎بیند و می‌فهمد و ورانداز و بررسی می‌کند، این‌کار آن اندازه والای والا در نظر جلوه‌گر می‌آیدکه بدان می‌نازد و گردن می‌افرازد.

از ایـنجا است‌که خدا ایشـان را در ایـن باره به پرهیزگاری واگذار می‌فرماید و به آشنائی دل با خدا حواله می‌نماید، و به دل راه می‌دهدکه بدانـد: خدا اندیشه‌ها و رازهائی را می‌پاید و مراقبت می‌نماید که از آن می‌گذرد:

 ( و اتّقوُا الله إن الله عليمٌٌ‌ بذات آلصّدُوُر ) ٠

از خدا بترسید که خدا از راز درون سـینه‌ها بس آگاه است 

تعبیر «‌ذات الصدور» تعبیر الهـامگرانه‌ای است که مفهوم را به تصویر می‌زند، و آشکارا و هویدا مقصود را می‌نمایاند. در قرآن در موارد فراوانی بدین تـعبیر برمي خوریم‌، لذا زیبا است‌که از ریزه‌کاری و ظرافت و زیبائی و الهامی سخن بگوئیم‌که در آن نـهفته است‌. «‌ذات الصدور»‌: یعنی همدم سـینه‌ها و ملازم آنـها و چسبیده بدانها ... این هم‌کنایه از احسـاسات پـنهان و خاطره‌های نــهان و رازهای پوشیده در آن است‌. احساسات و خاطره‌ها و رازهائی که ملازم سینه‌ها و همدم آنها است ... احساسات و خاطره‌ها و رازها هم هر اندازه مخفی و مكتوم و مدفون در سینه‌ها باشد، برای دانش یزدان مکشوف و معلوم است‌، یزدانی‌که آگاه از خود سینه‌ها و اندیشه‌ها و رازهای درون آنها است‌.

*
از زمره پیمانی‌که خدا با مـلت مسـلمان بسته است‌، قیمومت دادگرانه ملت مسـلمان بـر انسـانها است‌. دادگری مطلقی‌که شاهین ترازوی آن بر اثر دوستی و دشمنانگی بدین سو و آن سو نـمی‌گراید، و به خاطر خویشاوندی یا مـصلحت جوئی و هوا و هوس‌، بهیچوجه و در هیچ حال‌، بالا و پائین نمی‌افتد. دادگری جوشیده از ایمان به نظارت خداونـد یگانه‌، و بردمیده از درک پائیدن یزدان و دانـش بیکران و آگاهی بی‏پایان او از نهانی‌ها و پنهانی‌های درون سینه‌های مردمان‌، دور از هر نوع موثّری است‌. از اینجا است‌که چنین نـدائـی طنین‌انداز می‌شود:

 ( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ) .

 ای مومنان‌! بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید و از روی دادگری گواهی دهید، و دشمنانگی قومی شما را بر آن ندارد که (‌با ایشـان‌) دادگری نکنید. دادگری کنید که دادگری (‌بـویژه بـا دشـمنان‌) بـه پـرهیزگاري نزدیکتر (‌و کوتاه‌ترین راه به تـقوا و بـهترین وسـیله برای دوری از خشم خدا) است‌. از خدا بترسید که خدا آگاه از هر آن چیزی است که انجام می‌دهید)‌.

خداوند مؤمنان صدر اسلام را بازمی‌دارد از ایـن‌کـه دشــمنانگی کسـانی که ایشـان را از مسـجدالحرام بازداشته‌اند، به تـجاوز و تـعدی بکشاند. دست باز داشتن از تعدّی و تجاوز به ا‌شخاصی‌که تعدّی و تجاوز کرده‌اند و به ناحق مسلمانان را از مسجدالحرام باز داشته‌اند، اوج خـویشتنداری و بزرگواری است‌. آن مرت