یمان آورده‌اند، درباره چیزی‌که برای ایشان حلال شده است‌، یک حالت روحي را به تصویرمی‌کشد، حالت روحی‌گروه برگزیده‌ای که سعادت این را داشته‌اند که مخاطبان پیشین یزدان بزرگوار باشند. هـچنین بیانگر هراس و پرهیزی است‌که در دل و درون ایشان به جنبش و تکان درآمده است‌. هراس و پرهیز از هر آن چیزی‌که در جاهلیّت بوده است و نکندکه اسلام آن را حرام‌کرده باشد. آنان خویشتن را نیازمند پرسش د‌رباره هر چیزی می‌دیدند تـا مطمئن شوند که برنامه نـوین آن را می‌پسندد و معتّرف بدان است‌.

کسی‌که به تاریخ این دوره از زمان بنگرد، چنین تغییر عمیق و دگرگو‌نی ژرفی راکه اسلام در دل و جان عربها پدید آورده بود، لمس می‌کند و می‏‎بیند. اسلام دل و جان عربها را سخت تکان داده بود، بگونه‌ای سخت‌که همه ته‌نشستهای جاهلیّت را از درونها بیرون افکنده بود. به مسـلمانانی‌که ایشـان را از ژرفای جاهلیّت برگرفته بود تا آنان را به بلندای قلّه سربفلک کشیده والا برساند، چنین فهمانده بود که ایشان از نو متولّد می‌گردند، و دوباره رشد و نمو پیدا می‌کنند و بزرگ می‌شوند. همچنین بد‌یشان آموخته بودکـه بزرگی‌کوچ و سترگي جـهش و اهمّیّت راه صعود و استواری و بزرگواری نعمت را کاملاً از ته دل احساس کنند و بدان پی ببرند. این بودکه تمام تلاش و همه کوشش ایشان را در این مسیر بودکه مطابق این برنامه ربّانی  - ‌برنامه‌ای‌که برکت آن را در حقّ خویش لمس کرده بودند - متحوّل و دگرگون شوند، و از مخالفت با آن برنامه بپرهیزند ... دوری و پرهیز از تمام چیزهائی که در جاهلیّت بدانها عادت و الفت داشتند، ثمره ایـن احساس عمیق‌، و نتیجه این تکان سخت بود.

به همین خاطر پس از آن‌که آیات تحریم را شـنیدید، شروع به پرسشهانی از  پیغمبر   (ص) ‌کردند:

( ماذا اْحِلّ لَهُم‌؟ ) .

چه چیز (‌از خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها) بر آنـان حلال شده است‌؟‌.

تا پیش از نزدیک شدن و دست یازیدن بدان، یقین و اطمینان داشته باشند. پاسخ بدیشان چنین در رسید: 

( قُل‌: اُحِلّ لَکُمُ ‌اُلطّیّباتُ ) ...

بگو: بر شما چیزهای پاکیزه حلال شده است‌.

پـاسخ ایـن پـرسش‌، سـزاوار اندیشیدن است‌. چنین پاسخی به خرد آنان این حقیقت را پرتوانداز می‌کندکه‌: ایشان از چیزهای پاک و پاکیزه محروم نشده‌اند، و از چیزهای پاک و پاکیزه منع نگشته‌اند. بلکه هر چیز پاک و پاکیزه‌ای برای ایشان حلال شده است‌، و جز ناپاکیها بر آنان قدغن و حرام نگشته است‌. واقعاً هم این چنین است‌. هر آنچه راکه یزدان بر مومنان حرام فرموده است‌، فطرت سالم از لحاظ حسّی و ظاهری از آن بیزار وگریزان است‌. مانند: مردار و خون وگوشت خوک‌. یا دل با ایمان از آن رمان و متنفّر است‌، همچون حیوانی که به نام غیر خدا سر بریده شده باشد، یا بالای بتها و درکنار آنها ذبح‌گشته باشد، و یاگوشتی‌که به وسیله تیرهای پیکان تقسیم و روی آن برد و باخت شودکه نوعی از قمار بشمار است‌.

به طیّبات، یعنی چیزهای پاکیزه‌که عام است‌، نوعی از طیّبات و اشیاء پاکیزه اضافه می‌شود، و به صورت ذکرخاصّ بعد از عامّ بیان می‌گردد، و آن عـبارت است از نخجیری‌که پرندگان و درّندگان تعلیم یافته برای شکار، آن را می‏‎گیرند و برای صاحبان خود نگاه می‌دارنـد، پرندگانی همچون شاهین و باز، و درّندگانی همسان سگـهای شکاری و ببرها و یوزپلنگها و شیرها ... پرندگان و درّندگانی‌که صاحبانشان بدانها آموخته‌اند چگو‌نه نخجیر را صیدکنند و زیر چنگالها و پنجه‌های خود نگاه‌دارند:

(وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ) 

همچنین نخجیری (‌برای شما حلال است که‌) حیوانـات شکاری صید می‌کنند و شما بدانها آموخته‌اید از آنـچه خــدا بــه شما آمـوخته است‌. از نـخجیری کـه چنین حـیوانـاتی بــرای شـما (‌شکـار می‏کنند و خود از آن نمی‌خورند و سالم‌) نگاه می‌دارند بخورید، و (‌به هنگام فرستادن حیوان بـه سـوی شکـار) نـام خدا را بـر ان ببرید، و از خدا بترسید؛ چرا که خداوند سریع ‌الحساب است‌.

شرط حلال بودن نخجیری‌که این پرندگان و درّندگان تعلیم یافته آزموده شکارچی صید می‌کنند این است‌که از نخجیری‌که می‌گیرند، به هنگام شکار خودشان از آن نخورند. وقتی که صاحبانشان هنوز حضور پیدا نکرده‌اند و سر نرسیده‌اند، چنین پرندگان و درندگانی اگرگرسنه‌گردند و از نخجیر خود بخورند، دیگر چنین پرندگان و درّندگانی تعلیم یـافته بشمار نمی‌آیند،و آنچه شکارمی‌کنند متعلّق به صاحبانشان است نه متعلّق به صاحبانشان، و چنین نخجیری برای صاحبانشان حلال نمی‏باشد، هر چندکه بیشترین قسمت از بدن نخجیر بر جای مانده باشد و از آن قسمتها چیزی نخورده باشند، و هر چند هم نخجیر را زنده تحویل صاحبانشان دهند، امّا، خودشان از آن بخشی را خورده باشند. دیگر چنین نخجیری ذبح نمی‌گردد، واگر هـم ذبح‌گردد‌، حلال نیست‌.یزدان جهان نعمت خود را به یاد مومنان می‌انـدازد و اعطاء چنین حیوانات شکارچی تعلیم یافته‌ای را لطفی در حقّ ایشان می‌شمارد. چراکه مومنان به حیوانـها چیزی را تعلیم داده‌اندکه خدا بدیشان تعلیم داده است‌. این خدا است‌که چنین پـرندگان و درّنـدگان شکار کننده‌ای را مسخّر آنان‌کرده است و رام ایشان فرموده ا‌ست‌، و آنان را توانای بر تعلیم دادن به حیوانها نموده است‌، و بدانان آموخته است که چگونه حیوانـهای شکاری را تعلیم و آموزش دهند ... این نیز یک نگرش جـالب قرآنی است‌. نگرشی‌که سـرشت برنامه حکیمانه‌ای را به دل الهام و به خرد پیغام می‌کندکه نمی‌گذارد لحظه‌ای بگذرد و مناسبتی پیش آید، مگر این‌که در آنها حقیقت مهمّی را در دل زنده می‌کند. این حقیقت‌: یزدان است‌که همه چیز را عطاء فرموده است‌، و همه چیز را آفریده است‌. او است‌که یاد داده است‌، و او است‌که رام‌کرده است‌. هر نوع لطف و فضلی از او است‌. آفریده‌، در هر حرکت و هرکاری و هر مکانی بدو نیازمند است و بدو متوسّل می‌شود ... شخص مومن لحظه‌ای فراموش نمی‌کندکه او از آن خدا است‌، و به سوی خدا برمی‏گردد. همه چیز هستی او، و همه چیز پیرامون او، و بالاخره همه پدیده‌ها و همه رخدادها، متعلق به خدا است و بدو مربوط می‌گردد. شخص مومن لحظه‌ای غافل نمی‌گردد از این‌که دست خدا را و لطف او را در هر اراده درونیش‌، و در هر تکان عصبی از سلسله اعصابش، و در حرکتی از حركات انـدامش مشاهده‌کند و ببیند ... مومن با بودن همه اینها واقعاً انسان «‌ربّانی‌» و مسلمان یزدانی می‌گردد.

خدا به مومنان مي آموزدکه نام یزدان را بر نخجـیری ذکرکنندکه حیوانات شکاری آن را شکار می‌کنند و می‏‎گیرند. ذکر پروردگار و بردن نام‌کردگار وقتی انجام می‌گیردک