یش را پایان بخشد. در این وقت با ارسال پیغمبر خاتم برای مردمان‌، رسالتی را برای مجموعه «‌انسـانها» فرو می‌فرستد. رسالتی که برای دسته ویـژه‌ای از مـردمان نیست‌، مـردمانی‌که در محیط ویژه‌ای و در زمان ویژه‌ای و در شرائط ویـژه‌ای زیست می‌کنند ... ایـن رسالت «‌انسانها» را از فراسوی شرائـط و محیط‌ها و زمانها مخاطب قرار می‌دهد. چرا که با فطرت انسـانها صحبت می‌کند، فطرتی‌که دگرگون نمی‌شود وتبدّل و تغیّر و تحوّل نمی‌پذیرد:

( فطرة الله الّتي فطر الناس علـيهـا، لاتبدیل لخـلق الله‌، ذلک الدّینُُُُُُ القيِّّمُُُُ ) .
این سرشتی است که خداوند مردمان را بر آن سرشته است‌. نـــباید سـرشت خـدا را تـغییر داد (‌و آن را از خداگرائی به کفرگرائی‌، و از دینداری بـه بـی‌دینی‌، و از راستروی به کجروی کشـاند)‌. این است دیـن و آئـین محکم و استوار. یزدان جهان در این رسالت‌، شریعتی را تعیین و تبيين فرموده است‌که همه جوانب زندگی «‌انسان‌» را از هر نظر دربرمیگیرد، و همه تلاشها و فعّّالیّتهای زندگی را در مد نظر می‌دارد، و برای آنها مقررّّات‌کلّی و قواعد اساسي را وضع می‌کند، حتی برای تلاشها و فعّالـيّتـهائی که در زندگی، با تغييـر زمان و مکان‌، متحوّّل و مـتغیّّر می‌گردند و فراز و نشیب می‌پذیرند و ترقّی و پیشرفت حاصل می‌کنند. همچنين برای امور و شؤون مادّی و معنوی تغییرناپذیر و ثابت زندگی هم احکام و قوانین جزئی وكلّی دارد ... این شریعت با قوانین و مقرّرات کلّی و با احکام تفصيلی خود، نـیازمندیهای زندگی «‌انسان‌» را پیش چشم داشته و پیش چشم می‌دارد، از زمان نخستین رسـالت تـا آخر زمان‌. ایـن شـریعت ضابطه‌ها و رهنمودها و ساماندهیها داشته است و دارد، تا زندگی بتوا‌ند بر این محور و داخل این چهارچوب استمرار و رشد و ترقّی و نوگرائی و نوآوری داشته و داشته باشد... خداوند سبحان به مومنان می‌فرماید:

(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا)

امروزه (‌احکام‌) دین شما را برایتان کامل کردم و (‌بـا عزّت بخشیدن بـه شـما و استوار داشـتن گامهایتان‌) نعمت خود را برشما تکمیل نمودم واسلام را به عنوان آئین خداپسند برای شما برگزیدم.

در این خطاب، یزدان جهان تکمیل عقیده و تکمیل شریعت را به همراه یکدیگر اعلان می‌فرماید. عقیده و شریعت با یکدیگر دین است‌. مومن نبایدگمان بردکه این دین دارای نقصی بوده است و می‏‎بایست تکمیل شود تا نـقص از میان برخیزد. یا این‌که‌ کوتاهی در این آئین شده است‌، و لازم بوده است‌که چیزی بر آن افزوده‌گردد. یا این‌که این آئین یک آئـین محلی یـا زمانی بوده است و تحوّل و ترقّی مـی‌طلبیده است ... ا‌گر مومن چنین‌گمانی ببرد، مومن نیست‌! معترف به صدق و صدا‌قت خدا هم نیست‌! خشنود به چیزی نیست که خدا آن را برای مومنان پسندیده است و راضی بدان بوده است‌ !

شریعت زمان نزول قرآن‌، شریعت همه زمـانها است‌. زیرا برابر شهادت وگواهی خدا، شریعت زمان نزول قرآن‌، شریعت دیـنی است‌که آئـین «‌انسـان‌» در هر زمانی و در هر مکانی است‌، نه این‌که آ‌ئین‌گروهی از آدميزادگان در ميا‌ن نسـلی از نسلـها و در مکانی از مکانها بوده باشد، هـمانگو‌نه‌که سـایر پیغمبران و پیغمبریها چنین بوده‌اند. بدین معنی برای مجموعه‌ای از انسانها آمده‌اند و محدود به چارچوبی از ازمـنه و امکنه بوده‌اند.

احکام تفصیلی فرود آمده‌اند تا برای همیشه آنگونه‌که هستند بمانند و ماندگار شوند. ارکان و اصول‌کلّی نیز فرود آمده‌اند تا چارچوبی شوند که در داخـل ایـن چارچوب زندگی انسانها تا آخر زمان رشد و ترقی‌کند، و از این چارچوب خارج نشود. چراکه زندگی اگر از اين چارچوب بیرون رود، از چارچوب ایمان بدر رفته است‌!

یزدانی‌که «‌انسـان‌» را آفریده است و می‌دانـد چه انسانی را آفریده است‌، او است‌که. این دیـن را برای انسان پسندکرده است و بدان خشنود گشته است‌، آن دینی‌که مشتمل بر این شریعت است‌. کسی نـخواهد گفت‌که‌: شریعت دیروز، شریعت ا‌مروز بشمار نمی‌آید، مگرکسی که گمان برد که او ا‌گـاه‌تر از نـیازمندیهای انسان و احوال و اوضاعشان از یزدان جهان است‌!

بار دوم مومن در برابر اتمام نعمت خدا بر مومنان‌، به وسیله تکمیل این دیـن‌،‌که نـعمت تمام و سترگ و بزرگی است می‌ایسـتد. نـعـمتی‌که در حقیقت تولد «‌انسان‌» و رشد وکمال او را به تصویر می‌کشد. چه «‌انسان‌» وجود ندارد پیش از این‌که خدای خود را بدانگونه بشناسدکه این دین او را بدو معرفی‌کرده است و شناسانده ا‌ست‌. و پیش از این‌که دنیائی راکه در آن زندگی می‌کند بدان صورت بشناسدکه این دین آن را بدو معرفی‌کرده است و شناسانده است‌. و قبل از آن‌که خود را، و نقـش خود را در این هستی‌، وکرامت خویش را در نزد خداوندگارش بشناسد، بدانگونه‌که همه اینها را در پرتو دینی می‌شناسدکه پـروردگارش آن را برای او پسندیده است واظهار رضایت از آن فرموده است‌. «‌انسان‌» اصلاً وجود ندارد، پـیش از آن که در پرتو پرستش یزدان یگانه از پـرستش بندگان، آزاد و رها نگردد، و پیش از آن‌که به مساوات حقيقی دست نیابد. بدینگونه‌که شریعت او از ساختار یزدان‌، و برآمده از سلطه خدای منّان باشد، نه ناشی از ساختار کسی و نه برآمده از سلطه ‌کسی‌.

قطعاً «‌انسان‌» وقتی‌که چنین حقائق بزرگي را بد‌انگونه می‌شناسدکه این آئین آن را به تصویر می‌کشد، آغاز تولّد «‌انسـان‌» است‌. اگر انسـان بدینگونه خدا را نشناسد، ممکن است‌که «‌حیوان‌» یا «‌طرح انسان‌» باشد و راه انسان شدن را بپیماید! امّا انسان به صورت‌کامل «‌انسان‌» نمی‌گردد، مگر با شناخت این حقائق بزرگی‌که قرآن آن را به تصویرکشیده است‌[3]‌.

پیاده‌کردن دین بدین شکل اصلی در زندگی بشری‌، «‌انسـانیت‌» کـامل «‌انسـان‌» را تـحقّّق می‏‎بخشند. «‌انسانیّّت‌» کامل انسان را تحقّّق می‏بخشد بدانگاه‌که با جهان‌بینی اعتقادی درباره خدا و فرشتگان وکتابهای آسمانی و پیغمبران و روز قیامت‌، انسـان را از دائـره شعور حیوانـی بیرون می‌كشد شعوري ‌که جز مـحسوسات را درک نـمی‌کند. او را از دائـرة شعور حیوانی بيرون می‌آورد که جز محسوسات را درک نمی‌کند، و به دائره «‌فـهم‌» انسانی مـی‌کشاند و وارد می‌گرداندکه هم محسوسات را درک می‌کند و هم فراتر از محسوسات را فهم می‌نماید. به جهان دیدنی و به جهان نادیدنی پی می‏‎برد. دنیای مادّّه و دنیای ماورای مادّّه را مشاهده می‌کند، و آنگاه انسـان را از تـنگنای احساس و شعور محدود حیوانی نجات می‌بخشد[4]. انسانیّّت‌کامل را برای انسان پیاده می‌کند، بدانگاه‌که او را با توحید یزدان‌، از بندگی بندگان بیرون می‌آورد و به بندگی خدای یکتای جهان می‌رساند، و او را برابر با مردمان می‌کند و آزاد و رها 