ان  مرحمت  مي‌نمايد  و  نعمت  عطاء  مي‌فرمايد،  و  اين  او  است‌ كه  بديشان  مي‌آموزد  و  رهنمودشان  مي‌نمايد،  و  اينكه  دريچه‌هاي  دلهايشان  را  بر  روي  دانش  و  معرفت  مي‌گشايد  و  ارواحشان  را  براي  تعليم  و  تربيت  آمادگي  مي‏بخشد،  تا  حقّ  اين  انعام  و  اكرام  را  با  فرمانبرداري  و  خوشنودي  و  پذيرفتگاري  اداء  كنند:
(وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ) (٢٨٢)
از  خدا  بترسيد  (‌و  اوامر  و  نواهي  او  را  پيش  چشم  داريد)  و  خداوند  (‌آنچه  را  كه  به  نفع  شما  يا  به  زيان  شما  است‌)  به  شما  مي‌آموزد،  و  خداوند  به  آنچه  مي‌كنيد  آگاه  است‌.  سپس  شارع  مقدّس  اسلام  به  تكميل  احكام  وام  برمي‏گردد.  در  نصّ  بدان  علّت  آن  را  به  تأخير  انداخته  است‌،  چون  داراي  ظروف  و  شروط  خاصّي  بوده  و  بيان  آن  در  آنجا  در  نصّ  عام  درست  نمي‌نمود...  و  آن  وقتي  است‌، ‌كه  بستانكار  و  بدهكار،  هر  دو  در  سفر  باشند  و  نويسنده‌اي  پيدا  نكنند.  به  خاطر  آساني  كار  دادوستد،  با  وجود  ضمانت  بازپرداخت،  شارع  در  معاملات  شفاهي  اجازه  فرموده  است  نوشتني  در  ميان  نباشد،  و  تنها  به  دادن‌ گروگان  به  بستانكار  اكتفاء  شود،  تا  چنين‌ گروگاني  ضامن  و  پشتوانۀ  وام  باشد:
(وَإِنْ كُنْتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ )
اگر  در  سفر  بوديد  و  نويسنده‌اي  نيافتيد،  پس  چيزهائي  گروگان  بگيريد.
در  اينجا  شارع  دلهاي  مؤمنان  را  با  انگيزۀ  تقوی  و  ترس  از  خدا،  نسبت  به  امانتداری  و  وفاي  به  عهد،  به  جوش  و  خروش  مي‌اندازد.  چه  تقوي  و  تـرس  از  خدا  آخرين  ضامن  اجرايي ‌كلّيّۀ  قوانين‌،  و  يگانه  ضامن  معتبر  بازگرداندن  اموال  و  گروگانها  به  صاحبانشان‌،  و  وسيلۀ  مراقبت  و  نگهاني‌ كامل  از  آنها  است‌:
(بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ )
اگر  برخي  از  شما  به  برخي  ديگر  اطمينان  كرد،  بايد  كسي  كه  امين  شمرده  شده  است  امانت  او  را  بازپس  دهد  (‌و  بستانكار  در  گروگان،  كه  امانتي  محسوب  است  خيانت  روا  ندارد،  و  بدهكار  وام  را  كه  وديعه‌اي  بشمار  است  به  موقع  بپردازد)  و  از  خدائي  كه  پروردگار  او  است  بترسد.
بدهكار  بر  وام  امين  شناخته  شده  است‌،  و  بستانكار  بر  گروگان  امين  به  حساب  آمده  است‌.  و  هر  دوي  ايشان  تحت  عنوان  تقوی  و  ترس  از  خدائي‌ كه  پروردگار  او  است‌،  براي  اداي  امانتداري  و  نشان  دادن  آن  در  آنچه  ايشان  را  بر  آن  امين  دانسته‌اند،  دعوت  شده‌اند.  (‌رَبّ‌)  عبارت  است  از:  چوپان‌،  پرورش  دهنده‌،  سرور،  امير،  و  قاضي‌.  همۀ  اين  معاني  در  موقعيّت‌ گوناگون  داد  و  ستد  و  اطمينان  كردن  و  اداء  امانت‌،  به  ذهن  مي‌گذرد  و  الهام‌بخش  است  ...  مطابق  برخي  ا‌ز  آراء‌،  اين  آيه‌،  آيۀ  نوشتن  در  حالت  امين  دانستن  را  منسوخ  نموده  است‌.  ولي  ما  چنين  معتقد نيستيم‌،  نوشتن  وام  واجب  است  مگر  در  حالت  سفر.  امين  دانستن  ويژه  اين  حالت  است‌.  بدهكار  و  بستانكار  هر  دو  -  در  اين  حـالت  -  امين  شناخته  شده‌اند.
در  پرتو  چنين  توفندگي  و  جوش  و  خروشي  به  سوي  تقوي‌،  سخن  از گواهي  -  اين  بار  به  هنگام  داوري  نه  به  هنگام  عقد  قرارداد  -‌كامل  مي‌شود،  زيرا  گواهي  امانتي  است  بر گردن  شاهد،  و  آويزۀ  دل  او  است‌:
(وَلا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ )
گواهي  را  پنهان  نكنيد.  و  هر  كس  آن  را  پنهان  دارد،  قلبش  بزهكار  است‌.
تعبير  در  اينجا  بر  دل  تكيه  مي‌زند،  وگناه  را  بدو  منسوب  مي‌دارد.  تا  ميان  پنهان  كردن  گناه  و  پوشيده  داشتن  گواهـي‌،  هماهنگي  برقرار  سـازد.  چه  هر  دو  كرداري  هستند كه  در  ژرفاي  دل  انـجام  مـي‌گيرند،  و  تهديد  سخت  پيچيده‌اي  به  دنبال  دارند:  چيزي  بر  خدا  پنهان  نيست‌:
(وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ) (٢٨٣)
خدا  بدانچه  مي‌كنيد  آگاه  است‌.
خداوند  از گناه  نهان  در  دلها  آگاه  است  و  به  مقتضاي  آگاهي  خود،  جزاي  آن  را  مي‌دهد.
سپس  روند گفتار  براي  تأكيد  اين  اشاره  به  پـيش  مي‌رود،  و  دل  را  از  خوف  و  هراس  مـالك  آسمانها  و  زمين  و  آنچه  در  آنها  است  و  داناي  را‌زهاي  دلها،  اعم  ا‌ز  آنچه  بر  زبان  آيد  يا  در  زواياي  قلوب  پنهان  ماند،  به  جوش  و  خروش  مي‌اندازد.  خداوندي  كه  پاداش  و  پادافره  مكنونات  درون  و  اعمال  و  رفتار  بيرون  را  مي‌دهد،  و  متصرّف  در  سرنوشت  بندگان  است  و  هر گونه  كه  بخواهد  رحمت  يا  زحمت  نصيب  آنان  مي‌كند،  و  همو  بر  هر  چيزي  توانا  است  و  آنچه  اراده  كند  بيدرنگ  
انجام  مي‌شود  و  شدن  آن  نياز  به  هيچگونه  تكرار  و  پيروي  ندا‌رد:
(لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ )(٢٨٤)
آنچه  در  آسمانها  است  و  آنچه  در  زمين  است‌،  از  آن  خدا  است  و  (‌لذا)  اگر  آنچه  را  كه  در  دل  داريد  آشكار  سازيد،  يا  پنهان  داريد،  خداوند  شما  را  طبق  آن  محاسبه  مي‌كند،  سپس  هر  كه  را  بخواهد  (‌و  شايستگي  داشته  باشد)  مي‌بخشد  و  هر  كس  را  بخواهد  (‌و  مستحقّ  باشد)  عذاب  مي‌كند  و  خدا  بر  هر  چيزي  توانا  است‌.
بدين  منوال  بدنبال  يك  فانون  مدني  خالص‌،  چنين  توجيه  وجداني  خالص  را  مي‌آورد،  و  ميان  قانونهاي  زندگي  و  آفريدگار  زندگي‌،  به  وسيلۀ  آن  رشتۀ  محكم  و  تافته  از  تارهاي  بيم  و  اميد  به  صاحب  زمين  و  آسمان‌،  پيوند  استواري  برقرار  مي‌سازد،  و  به  ضمانتهاي  بيروني  قانون‌،  ضمانتهاي  دروني  دل  را  اضافه  مي‌نمايد  ...  ضمانتهاي  نهاني‌ كه  بسي  محكم  و  استوا‌ر  بوده  و  قوا‌نين  اسلام  را  در  پهن  دشت  دلهاي  مؤمنان  و  در  فراخناي  جامعۀ  اسلامی‌،  ممتاز  و  نمايان  مي‌سازد  ...  چنين  ضمانتهاي  لميده  در  جـهان  درون‌،  همراه  با  قانونهاي  موجو‌د  در  دنياي  بيرون،  تكميل‌كنندۀ  يكديگر  در  اسلامند.  چه  اسلام  دلهائي  را  مي‌سازد كه  براي  آنها  قانونگذاري  مي‌كند،  و  جامعه‌اي  را  مي‌سازد  كه  براي  آن‌،  قانون  وضع  مي‌كند.  هر  دو  ساخت  خدايند  و  ساختهاي  خدا  مكمّل  و  هماهنگ  يكديگر‌ند.  اين  ساخت  شامل  تربيت  و  قانون‌،  و  تقوي  و  قـدرت‌،  و  برنامه‌اي  بر‌ای  انسان  از  سوي  آفريننده  انسان  است‌.  اين  ساختۀ  ربّاني ‌كجا  و  آن  سـاختۀ  انساني ‌كجا؟‌!  قوانين  و  پروژه‌هاي  زميني  ناكجا  بُرد  دارد؟  نظريّۀ  انسان  ناقصي  كه  داراي  عمر  محدود  و  دانش  محدود  و  ديد  مـحدود  است  و  ميل  او گاه  بدين  سو  و گاه  بدان  سو  است  و  بر  حال  و  وضع  واحدي  ماندگار  نيست‌،