از پایه ویران است‌، چون مخالف ایـمان است‌. اصلاً همچون کاری از ایـمان برنمی‌جوشد و برنمی‏آید. بدین لحاظ ناپاک است و به ناپاکهای محسوسی همسان مردار، و خون‌، وگو‌شت و خوک‌، ملحق مي شود و می‌پیوندد.

و امّا حیوانی‌که خفه شده است‌، و حیوانی‌که باکتك می‌میرد، چه با چو گان و چماق و چه باتخته و چـوب و چه با سنگ و غیره مرگ آن در رسد، و حیوانـی‌که پرت شده باشد، چه ازکوهی و چه از سطح بامی و چه از بالا به چاهی و غیره در افتاده باشد، و حیوانی‌که توسط حیوانات دیگر شاخ زده شده باشد و بمیرد، و حیوانی‌که درندگان آ‌ن را شکارکرده و از آن خورده باشند ... همه اینها مردار بشمار است‌، هنگامی‏‎که زنده بدا‌ن نرسند و هنوز روح در بدن باشد آن را ذبح نکنند. امّا اگر روح در بدن‌چنین‌حيواناتی باشد و ذبح‌گردد، حلال است‌. قید

«‌الاّ ما ذكّيتم»‌.

مگر حیوانی‌که‌آن‌را ذبح كرده باشيد.

بدان خاطر ذکر شده است‌که این شبهه را از میان برداردکه نکند حکم جداگانه‌ای چنین حیواناتی داشته باشند.

درباره نحوه ذبح چنین حیواناتی‌، اقوال فقهی مـختلفي موجود است‌. راجع به خود حیوان ذبح شده نیز احکام گوناگونی در میان است‌. برخی از اقوال‌، حیوانـی را ذبیحه و حلال بشمار نمی‌آوردکه بگونه‏ای زخمی و یا کتک خورده و یاکوفته وکوبیده شده باشدکه چنین زخم وکتک وکوفتگی‌، حیوان مصیبت زده را سریعاً بکشند یا قطعاً موجب مرگ وکشـته شـدن آن‌گردد. چنین حیوانی اگر هم ذبح شود، جزو ذبیحه حلال‌گوشت بشمار نمی‌آید. در مقابل چنین اقوالی‌، اقوال دیگری است‌که بیانگر این واقعیت است‌که اگر به چنین حیوان مصیبت زده‌ای برسند و هنوز روح در بدن داشته باشد و ذبح‌گردد، ذبیحه حلال‌گوشت بشمـار است‌، نوع مصیبت وکیفیت وكمیت آن هر چه و هرگو‌نه باشد، مهم نیست ... تفصیل چنین احکامی را باید درکتابهای ویژه فقهی جست و خواند.و امّا حیواناتی‌که روی نُصُب سر بریده می‌شدند - نُصُب تنهائی بودندکه درکعبه قرار داشتند و مشرکان درکنار آنها حیواناتی را ذبح می‌کردند و خون آنها را در جاهلیت بر روی بتها می‌پاشیدند - و همسان چنین حیواناتی بشمارند همه حیواناتی‌که در هر جا و هر زمانی‌که باشد و درکنار بتها و بت‌گونه‌ها سر بریده شوند، چنین ذبیحه‌هائی حرام است‌، حتی اگر هم به نام خدا سربریده شوند، زیرا در آن‌، معنی شرک‌وانـباز برای خدا است‌.

هم اینک چیزی‌که مانده است و باید از آن سخن‌گفت‌، ازلام است‌. ازلام تیرهائی بودندکه در اقدام به كاری و یا ترک‌کاری‌، از انها نظرخواهی (بخت آزمائی‌) می‌کردند. این تیرها سه تا برابر روایتی‌، و هفت تا بنابه روایت دیگری بودند. همچنین در قمار مشهور عربها، بکارگرفته می‌شدند، وگوشت شتری را با آن تـقسیم می‌کردندکه برای قمار تهیه می‌دیدند. هریک از قمار بازان تیری داشت‌. آنها را به چرخش وگردش و بالا و پائین می‌انداختند. هنگامی که از داخل‌کیسه یا ظـرف ویژه‌، تیر یکی از آنان بیرون می‌آمد؛ به اندازة سهم آن تیر ازگوشت شتر را می‏‎برد.

یزدان سبحان تقسیم‌گوشت شتر را با چنین تـیرهائی تحریم فرمود، چه نوعی از قمار حرام‌، بشمار است‌، و گو‌شتهائی را تحریم نمودکه با این نوع قمار تـقسیم می‌شد و بدین شیوه ردو بدل می‌گردید.

( فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ)

کسی که در حال گرسنگی نـاچار شـود (‌از مـحرمات سابق چیزی بخورد تا هلاک نشود) و متمایل بـه گناه نباشد (‌و عمداً نخواهد چنین کند، مانعی ندارد) چرا که خداوند بخشنده مهربان است (‌و از مضطرّ صرف نظر می‌کند و برای او مقدار نیاز را مباح می‌نماید)‌.

کسی‌که بر اثر مخـمصه‌، یعنی‌گرسنگی‌، درمانده‌گردد و از تلف شدن خود بترسد، چنین‌کسی می‌تواند از ایـن حیوانهای حرام تغذیه‌کند، اگر قصدگناه نداشته باشد و نخواهد مرتکب حرام شود. آراء فقهاء درباره اند‌ازه خوردن از این چیزهای حرام‌، متفاوت است‌: آیـا تـنها باید به اندازه حفظ حیات و رهائی از مرگ بخورد؟ یا بدان اندازه‌که او را بسنده باشد و سیرگردد؟ یا این‌که می‌تواند برای دفعات دیگری نیز اندوخته‌کند و با خود بردارد، اگر از نبودن خوراک هراس داشته باشد؟ ... ما خویشتن را بدین شروح و تفاصیل وارد نـمی‌سازیم‌. این ما را بس‌که بدانیم در این آئین آسانی و سبک‌گرفتن است‌، و در ضـرورتها و نـیازمندیها، احکام ویـژه ضرورتها و نیازمندیها را عطاء و مبذول می‌دارد و سختگیری نمی‌کند و به تنگنا نمی‌اندازد. به همراه آن کار و بار را بطورکلی به نـیت نـهان‌، و پـرهیزگاری واگذار به یزدان‌، حواله می‌دهد. پس‌کسی‌که به خوردن چنین چیزهای حرامی دست یازد و درمـانده باشد، و نیّت او تغذیه از چیزهای حرام نبوده و قصد انجام بزه و گناه را نداشته باشد، در این صورت هیچگونه‌گناهی و

عقابی ندارد:

( فان الله غفور رحيم ) .

چه خداوند بخشاینده مهربان است‌.

درباره خوراکیهای حرام‌، سخن را به پایان می‏بریم، تا بتوانیم بگو‌نه ویژه‌ای اندکی در برابر چیزهائی بایستیم که در لابلای آیه تحریم جای‌گرفته‌اند. از جـمله ایـن فرموده خداوند بزرگوار را وراندازکنیم‌:

(‌الیوم یئس الّذین‌کفرُوا من دینکُم فلا' تخشوهُم وآخشون .‌ألیوم‌ أکملتُ ‌لکُم دینكُم و أ‌تمتُ عليکُم نـعمتي ، و زضیتُ لکُم‌الاٍسلام دیناً ) .

از امروز کافران از (‌نـابود کردن‌) دیـن شـما مایـوس گشته‌اند (‌و می‌دانند این دین ماندگار و جاودانه است‌)‌، پس از آنان نترسید و از من بترسید. امروزه (‌احکام‌) دین شما را برایتان کامل کردم و (‌با عزّت بخشیدن بـه شما و استوار داشتن گامهایتان‌) نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین خداپسند بـرای شما برگزیدم.

این بخش آخرین و واپسین چیزی است‌کـه از قرآن نازل شده است تا تکمـیل رسـالت و اتـمام نـعمت را اعلان دارد. این است‌که عمر با بینش تیز و با دل به خدا رسیده‌، احساس می‌کندکه روزگار عمرکوتاه و چند روزه پیغمبر  بر این‌کره خاکی بسر رسیده است‌. اوکه ادای امانت‌کرده است‌، و تبلیغ رسـالت فرموده است‌، و جز ملاقات یزدان چیزی باقی نـمانده است ... این است‌که عمر ‌گریه سر می‌دهد، چون دل او احساس می‌کندکه روز فراق نزدیک شده است‌. این واژه‌های هراس‌انگیز در ضمن آیه‌ای طنین‌انـداز می‌گردندکه موضوع آنها تحریم و تـحلیل برخی از حیوانات است‌، و در روند سوره‌ای قرار می‌گیرندکه مشتمل بر مطالب و مقاصدی است‌که از آنها سخن به میان آوردیم ... معنی این چه چیز است‌؟ یکی از معانی آن ایـن است‌که‌: شریعت اسلام مجموعه‌ای است تجزیه‌ناپذیر. مجموعه ‌کاملی است‌. همه چیز در آن به هم ربط و پیوند دارد، اعم از چیزهائی‌که اختصاص به جهان‌بینی و ایدئولوژی دارد، و چیزهائی‌که مربوط به مراسم دینی و شعائر عبادی است‌، و چیزهائی‌که با