نتر و برتر از تعا‌ون و پشتیبانی بر نیکوکاری و پرهیزگاری بود.پیمان بستن برای پیروزی در باطل، مقدم بر پیمان بستن برای پـیروزی در حقّ بود. این هم بسی طبيعی است در محیطی‌که با یزدان جهان پیوند ندارد، و از برنامه‌‌‌‍ٌ ایزد منان و از میزان و معیار خداوند سبحان، مراسم عبادی و مقررات زندگی، و اخلاق خود را دریافت نمی‌دارد ... همه اینها را قانون جاهلی پیشین به تصویر مـی‌کشد: «‌برادرت را یـاری بده، چه ستمکار باشد و چه سـتمدیده‌»‌. ایـن همان قانونی است که شاعر دوره جاهلی به شکل دیگری از آن تعبیر می‌کند، بدانگاه‌که می‌گوید:

وهل أنا إلا من غزيّة ‌‌إن غوت           غويت , و إن ترشد غزيّة أرشد !

آیا من جز عضوی از قبیله غـزیّه هسـتم‌؟ اگر قبیلة غزیّه گمراه شود، گمراه می‌شوم‌، و اگر راهیاب گردد، راهـیاب می‌گردم !(‌یزید پسر صمه جشمی‌)

وقتی‌که اسلام ظهورکرد و برنامه الهی دست اندرکار تربیت شد، خطاب به مومنان‌گفت‌:

(وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا . وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبرِّ وَالتَّقْوَى‌‌‌‍‌‌‌‍ وَلا تَعَاوَنُوا عَلَى الإثْمِ وَالْعُدْوَانِ . وَاتَّقُوا اللَّهَ. إنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ )

در راه نـیکوکاری و پرهیزکاری همدیگر را یاری و پشـــتیبانی نـــمائید، و همدیگر را در راه تــجاوز و ستمکاری یـاری و پشتیبانی مکنید. از خدا بـترسید، بی‏گمان خداوند دارای مجازات شدیدی است‌.

اسلام آمده است تا دلها را به خدا پیوند دهد، و معیار ارزشها و اخلاق را با ترازوی یزدان برکشد و بسنجد و ارتباط عطاء فرماید. اسلام آمده است تا عربها و همه

انسانها را از جانبداری جاهلانه‌، و فریاد نژاد پرستانه‌، و فثبـار احسـاسات و انـفعالاف شخصی و فامیلی و عشیره‌گری‌، در جولانگاه رفتار با دوستان و دشمنان‌، بیرون بیاورد و آزاد و رها سازد.

«‌انسان‌» در جزیرة العرب تولد دوباره پیداکرد و نوزائی یافت‌. انسانی متولّدگردیدکه متخلّق به اخلاق یزدانی بود. این نوزائی‌، تولّد دوباره عربها بود، همانگونه که تولد دوباره انسان در سراسرکره زمـین بود. در جزیره‌العرب‌، قبل از اسلام جز جاهلیّت متعصّب کور وجود نداشت که می‌گفت‌: «‌برادرت را یاری بده، چه ستمکار باشد و چه ستمدیده‌»‌. هـچنین در سراسر زمین جز این جاهلیت متعصّب ‌کور نبودا

فاصله فراوان و فراخی‌که میان ژرفای جاهليت‌، و افق والای اسلام بود، بسان فاصله میان گفتار منقو‌ل جاهلی‌: (أنصر أخاك ضالماً أو مظلوماً ) با سخن يزدان بزرگوار بود:      (وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلا تَعَاوَنُوا عَلَى الإثْمِ وَالْعُدْوَانِ)‌.[2]
این کجا و آن کجا؟

*سپس روند قرآنی به تفصیل چیزهائی می‌پردازدکه در آیه آغازین این سوره‌، راجع به حیوانات حلال گو‌شت‌، بدان اشارت رفته بود:

(حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالأزْلامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لإثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)

(‌ای مـومنان‌!) بـر شـما حرام است (‌خوردن گـوشت‌) مردار، خون (‌جاری‌)‌، گوشت خوک‌، حیواناتی که بــه هنگام ذبح نام غیرخدا بـر آنـها بـرده شـود و بـه نـام دیگران سر بریده شود، حیوانـاتی که خفه شـده‌انـد، حیواناتی که با شکنجه و کتک کشته شده‌اند، آنهائی که از بلندی پرت شده و مرده‌اند، آنهائی که بـر اثر شـاخ زدن حیوانات دیگر مرده‌اند، حیواناتی که درندگان از بدن آنها چیزی خورده و بدان سبب مرده‌اند. مگر این که (‌قبل از مرگ بـدانـها رسیده و ) آنـها را سـر بـریده باشید، حـیوانـاتی کـه بـرای نـزدیکی بـه بـتان قربانی شده‌اند، و بر شما حرام است که بـا چوبه‌های تیر بـه پیشگوئی پردازید و از غیب سـخن گوئید، همه ایـنها برای شما گناه بزرگ و خروج از فرمان یزدان است‌. از امـروز کـافران از (‌نـابود کردن‌) دیـن شـما مایـوس گشته‌اند (‌و می‌دانند این دین ماندگار و جاودانه است‌)‌، پس از آنان نترسید و از من بترسید. امـروزه (‌احکـام‌) دین شما را برایتان کامل کردم و (‌با عزت بخشیدن بـه شما و استوار داشتن کامهایتان‌) نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین خداپسند بـرای شما برگزیدم. اما کسـی کـه در حـال گرسنگی نـاچار شود (‌از محرّمات سابق چیزی بخورد تا هلاک نشود) و متمایل به گناه نـباشد (‌و عمداً نـخواهـد چـنین کند، مانعی ندارد) چرا كه خداوند بخشنده مـهربان است (‌و از مضطرّ صرف نظر می‌کند و بـرای او مـقدار نـیاز را مباح می نماید)‌.

بیان حکم مردار و خون وگوشت خوک قبلاً گذشت‌، و به هنگام توضیح آیة ١٧٣ سوره بقره، از فلسفه قانون الهی در این زمینه‌، سخن رفت‌. دانش بشری چه به فلسفه این تحریم رسیده باشد و چه نرسیده باشد، دانش الهی بیان فرمود‌ه است‌که این خوردنی‌ها پاک و پاکیزه نیست‌. همین حکم به تنهائی بسنده است‌. چراکه خدا جز چیزهای‌کثیف و ناپاک را، و یا چیزهائی راکه برای زنـدگی انسـانها از لحاظی زیـانمند باشد، حرام

نمی‌فرماید. انسانها چه بدین ناپاکی و زیانمندی پی برده باشند و یا پی نبرده باشند ... اصلاً آیا انسانها همه چیزهائی راکه مضرّ و یا مفید هستند، شناخته‌اند؟‌!

و امّا حیواناتی‌که به هنگام ذبح آنها نام غیر خدا بر آنها برده شده است و به نام د‌یگرا‌ن سر بریده شده‌انـد، گوشتشان حرام است‌، چون پیش از هر چیز با ایـمان ناسازگار و ناجور است‌. چه ایـمان‌، یـزدان را یگانه می‌داند، و او را در الوهیّت یگانه مي خواند، و بر ایـن یگانگی‌، مقتضیات یگانگی را مـترتّب می‏‎گرداند. نخستین چیز از این مقتـضیات این است‌: باكمال نیّت و پندار و با تمام عمل وکردار، توجّه تـنها و تـنها به آفریدگار یکتا باشد و بس. در هر عملی و در حر کتی‌، تنها نام یزدان را بر زبان راند و تنها او را فریاد داشت و به‌کمک خواند. هر حرکتی و هر عملی تنها به نام یزدان جهان آغازگردد ... لذا هر چه به نام غیر خدا آغازگردد و هر چه نام غیرخدا بر آن فریاد داشته شود، و هر چه نامی غیرنام خدا بر آن برده شود، همچنین هر چه نه نام خدا و نه نام دیگران بر آن برده شود، حـرام خواهد بود. زیرا چنین‌کاری 