اص  یا  دشمن  و  چیزهای  دیگری  امان  می‌خواستند،  قلاده  و  گردنبند  بر  خود  آویزان  مـی‌کردند.  بدین  منظور  از  درختان  حرم  قلاده  را  ترتیب  می‌دادند  و گردن‌بندوار  بر  خود  می‌آویختند  و  در  زمین  به  سیر و  سفر می‌پرداختند،  و کسی  متعرّض  ایشان  نـمی‌گردید  و  دست  تعدّی  به  سویشان  دراز  نمی‌کرد.  طرفداران  این  قول  می‌گویند:  این  امر  بعدها  با  این  فرموده‌های  خدا  منسوخ ‌گردیده  است‌:

(إنما المشركون نجس فلا يقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا). 

بیگمان  مشرکان  (‌به  سبب  کفر  و  سرکشان،  از  لحـاظ  عقیده‌)  پلیدند،  لذا  نباید  پس  از  امسال  (‌کـه  نـهم  هـجری  است‌)  به  مسجدالحرام  وارد  شوند. (توبه / 28)  

(فخذوهم واقتلوهم حيث ثقفتموهم) .

آنان را بگیرید و (‌اسیر کنید و در صورت لزوم‌) ایشان را هر کجا یافتید بکشید. (‌نساء‌/ 91)

امّا گفتۀ نخستین ظـاهرتر و روشـن‌تر است‌، و قلائد حیوانهائی هستند که دارای قلاده و نشانه و نذر یزدان شده‌اند. ذکر قلائد پس از هدْی قلاده‌دار و نشـاندار، جهت ذبح در حج یا عمره‌، به سبب مناسبتی است‌که میان اینها و آنها موجود است‌.

همچنین خداوند حرام‌کرده است‌که باکسانی بجنگد یا از ایشان جلوگیری ‌کنند که آهنگ آمدن به خانۀ خدا را دارند و لطف و خشنودی یـزدان را می‌جویند. مراد کسانی است‌ که آهنگ آمدن به خانۀ خدا را د‌ارند برای بازرگانی حلال و بدست آوردن رضایت یـزدان‌، چه آنان برای حج آمده باشند و یا برای غیر حج ... یزدان به خاطر احترام خـانۀ خود بدیشان امـان داده است‌. خداوند شکار کردن در غیر حرم را پس از اتمام احرام آزاد فرموده است‌، شکار کردن در غیر حرم نه در حرم‌، زیرا شکار کردن در حرم هرگز آزاد نیست‌:

(وَ إِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا)‌.

هر وقت که از احرام بـدر آمدید و از سرزمین حـرم خارج شدید، شکار کنید (‌و شکار کردن پرای شـما بلامانع خواهد بود)‌.

خانۀ خدا منطقۀ امن و امان است‌. خدا است ‌که این امن و امان را در پناه خانۀ خود پدیدار و برقرار می‌سازد، همانگونه ‌که امن و امان را در ماههای حرام پدیدار و برقرار می‌دارد ... خانۀ خدا، منطقـه‌ای است‌ که در آنجا انسان و حیوان و پرنده و درخت در امن و امان است و نباید آزاری بدانها برسد و تعدّی و دست درازی آنها را به هراس اندازد. به خاطر پذیرش دعای ابراهیم - نیای این ملت بزرگوار -‌صلح و صفای مطلق در فضای این خانه در پرواز است‌. این صلح و صفا چهار ماه ‌کامل در سال‌، در پرتو اسلام‌، بر بالای همۀ ‌کرۀ زمین بال و پر می‌زند. صلح و صفائی است‌که دل انسانها شیرینی و آرامش و امنیت آن را می‌چشد. پس با بودن شروط لازمۀ این صلح و صفا، انسان باید بر آن حرص و آز ورزد، و عهد و پـیمان یـزدان را رعـایت نماید، و تلاش‌ کند که همیشه و در همه جا صلح و صفا بر جای بماند و عهد و پیمان در طول زندگی برقرار و محفوظ گردد.

در فضای ذکر محرّمات و در منطقۀ امن و امان‌، یزدان سبحان‌،‌ کسانی را فریاد می‌دارد که بدو ایمان دارند و با او ییمان بسته‌اند. آنان را فریاد می‌دارد که عهد و پيمـان را رعایت ‌کنند، و خو‌یشتن را بلند و والا کـنند تـا به سطح نقشی برسند که بدیشان واگذار شده است‌، نقش قیمومت بر انسانها، بدون مـتاثر شدن از تـعصبات و احساسات شخصی‌، و عواطف ذاتی‌، و شرائط عارضی و گذرا در زندگی. یزدان منان ایشان را فرا می‌خواند که تجاوز و تعدّی نکنند حتی بر کسانی‌ که در حدیبیّه و پیش از آن‌، آنان را از مسجدالحرام باز داشـته‌انـد، و بدین وسیله در درونـهایشان زخمها و دردها پـدید آورده‌اند، و در دلهایشان‌ کینه‌توزیها و دشمنانگیها بر جای نهاده‌اند. چرا که همۀ اینهاکاری بشمار است‌، و وظیفۀ ملت مسلمان ‌کار دیگری است‌. کاری است همسنگ و مناسب با نقش بزرگی‌ که بر عهده دارد:

(وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلا تَعَاوَنُوا عَلَى الإثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ)‌:

در راه نیکی و نیکوکاری همدیگر را یـاری و پشتیبانی نمائید، و همدیگر را در راه تجاوز و ستمکاری یـاری و پشتیبانی مکنید. از خدا بترسید. بی‏گمان خداونـد دارای مجازات شدیدی است‌.

این امر، اوج خویشتنداری و بزرگواری و گذشت است‌. امّا باید ملت موظف مسلمان‌، خویشتن را بدان اوج برساند، مـلّت مـوظف مسـلمانی كه از سوی خداوندگارش بدو فرمان داده شده است ‌که سرپرستی انسانها را به عهده داشته باشد و آنان را بدان افق والا و بالای روشن و درخشان برساند.

اینگونه سختیها و دشواریها، پیآمد سرپرستی و رهبری و گواه بودن بر مردمان است‌. پیامدی‌که درگرداب و امواج آن‌، مومنان باید دردها و رنجهائی را فراموش کنند و پشت‌گوش انـدازندکه‌گریبانگیر شخص خودشان می‏‎گردد، تـا بتوانند نـمونه‌ای از رفتار و کرداری را به انسانها ارمغان دارنـدکه اسلام آن را حاصل و پدیدار می‌کند، و آن والائی و عظمتی را به انسانها ارمغان دارندکه اسلام آن را فراهم می‌کند و می‌سازد. اگر چنین‌کنندگواهي خوبی برای اسلام اداء می‌کنند، گو‌اهی‌ای‌که مردمان را به سوی اسلام جذب می‌کند و اسلام را در نظرشان عزیز وگرامی می‌دارد. وظیفه سنگینی است‌، ولی بدین شکل و در این راستا، جان آدمی را نـمی‌آزارد، و بیش از تـوان بر آدمی تحمیل نمی‌کند و از او کار نمی‌کشد. اسلام می‌داندکه انسان حقّ دارد خشمگین گردد، و حقّ دارد از چیزی بدش بیاید و با آن دشمنی نماید. ولی حقّ نـدارد در کولاک خشم و طوفان دشمنانگی تعدّی و تجاوزکند و از حد و مرز دادگری پای فراتر نهد. اسلام همچنین هــمیاری و همکاری مـلت مسلمان را در خوبی و پـرهیزکاری می‌پسندد و مقبول مـی‌شمارد، نه در گناهکاری و بزهكاری و تعدّی و دست درازی‌. اسلام مسلمانان را از شکجه و عقاب یـزدان مـی‌ترساند، و بدیشان دستور می‌دهدکه پرهیزگاری‌کنند، تا با داشتن چنین احساساتی بر سرکوب‌کردن خشم و مهار نمودن آن توانا شوند، و نیروی اوج‌گیری و بزرگواری را فراهم سازند، آن هم محض پـرهیز از خشـم و عذاب یزدان جهان، و جستن و بدست آوردن رضایت و خشنودی خداوند سبحان.

تربیت اسلامی‌، با برنامه ربّانی توانست نفس عربها را رام این احساسات نیرومندگرداند، و ایشـان را بدین شیوه بزرگوارانه عادت دهد. البته پیش از اسلام‌، نفس عربها ا‌ز چنین احساسات و ا‌ز چنین شیوء بزرگوارانه، فرسنگها فاصله داشت‌، و از ایـن سطح و از ایـن راه بسی دور بود.

برنامه معمولی و قانون مشـهور عربی، این بود: «‌برادرت را یـاری بده، چه سـتمکار باشد و چه ستمدیده‌»‌. آنچه بود جانبداری جاهلانه‌، فریاد نـژاد پرستانه‌، پشتیبانی درگناهکاری‌، و همیاری در تجاوز و تعدّی بود. تعاون و پشتیبانی برگناه و دست درازی‌، برایشـان آس