آن‌ که  روند  قرآنی  پیشتر  برود،  و  به  ذکر  سائر  مستثنی‌ها  بپردازد،  و  آنـها  را  از  حکم  حلال  بودن  عمومی  جدا سازد،  این  عقد  را  به  عـقد  بزرگ  پـیوند  می‌دهد،  و  سرچشمۀ  این  چنین  پیمانی  را  به  یاد  مؤمنان  می‌اندازد:

(إِنَّ اللّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ) (1) 

خداوند  هر  چه  بخواهد  (‌و  مصلحت  بداند،  انجام  می‌دهد  و)  بدان  فرمان  می‌راند.

خواست  یزدان  آزاد  است‌.  ارادۀ  او  روان  است‌.  فرمان  می‌دهد  و  انجام  می‌دهد  هرگو‌نه‌ که  بخواهد.  هیچ‌ کس  نیست‌ که  با  او  بخواهد  و  اراده  نماید.  هیچ  فردی  نیست  که  جز او فرمان  براند.  هیچ  چیزی  و کسی  نـیست‌ که  جلوگیری ‌کند  از  آنچه  او  بدان  فرمان  دهد.  فرمان  او  در  حلال‌ کردن  و  حر‌ام  ساختن  چیزی ‌که  بخواهد،  بر  همین  منوال  است‌.

پس  از  این‌،  دوباره  مؤمنان  را  فریاد  می‌دارد که  چیزهائی  را که  خدا  حرام‌ کرده  است‌،  حلال  نکنند  و  ندانند.

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُحِلُّواْ شَعَآئِرَ اللّهِ وَلاَ الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلاَ الْهَدْيَ وَلاَ الْقَلآئِدَ وَلا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَاناً وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ ).

ای  مؤمنان‌!  (‌حرمت  شکنی‌)  شعائر  (‌دین‌)  خـدا  را  بـرای  خود  حلال  ندانید  (‌بدین  صورت  که  هر گونه  که  بخـواهید  بدان  دست  ببرید  و  در  آن  تصرّف  کنید)  و  نه  ماه  حرام  را  (‌بـدین  مـعنی  که  در  آن  بـجنگید)‌،  و  نه  قربانیهای  بی‌نشان  و  نه  قربانیهای  نشانداری  را  (‌کـه  بـه  بـیت‌اللـه  هدیّه  می‏‎گردد.  بدین  گونه  که  متعرّض  چنین  حیواناتی  یا  صاحبان  آنها  بشوید)  و  نه  کسانی  را  که  آهنگ  آمدن  به  خانۀ  خدا  را  دارند  و  به  دنبال  لطف  و  خشنودی  خدایند  (‌بدین  معنی  که  آنان  را  از آمدن  بدانجا  بـازدارید  و  یـا  اینکه  با  ایشان  بجنگید)‌.  هر  وقت  که  از  احرام  بدر  آمدید  و  از  سرزمین  حرام  خارج  شدید،  شکار  کنید  (‌و  شکار  کردن  برای  شما  بلامانع  خواهد  بود)‌.

چیزی ‌که  پیش  از  هر  چیز  دیگری  از  معانی  (‌شـعاثر  الله  )  به  ذهن  وارد  می‏‎گردد  و  بدان  متبادر  می‌شود،  شعائر  و  مناسک  حجّ  و  عمره  است‌،  و  چیزی  است ‌کـه  چنین  واژه‌ای  بیانگر  آن  است  از  محرّمات  بر کسی ‌کـه  برای  حجّ  یا  عمره  احرام  بسته  است  و  به  مراسم  پرداخته  است  تا  آنگاه‌ که  با  ذبح  قربانيی ‌که  با  خود  به  بیت  الله  آورده  است  حجّ ‌او  پایان  می‏‎گیرد.  چه‌ کسی‌ که  احرام  بسته  است  نباید  در  زمان  احرام خو‌د،  محرّمات  لازم  را  حلال  و  آزاد گرداند.  زیرا  حلال  و  آزاد کردن  محرّمات  در  این  برهه  از  زمان‌،  سبک  داشتن  و  سـاده  انگاشتن  حرمت  خداوندگاری  است ‌که  این  شعائر  و  مـراسـم  را  تعیین ‌کرده  است‌.  روند  قرآنی  چنین  شعائر  و  مراسمی  را  به  خدا  نسبت  داده  است  تا  بزرگی  و  سـترگی  آنـها  را  برساند،  و  از  حلال‌ کردن  آنها  مردمان  را  برحذر  دارد.  ماه  حرام  به  معنی  ماههای ‌حرام  است‌ که‌ عبارتند  از:  رجب  و  ذوالقعده  و  ذوالحجّه  و  محرّم‌.  یزدان  جـهان  جنگیدن  در آنها  را  تحریم  فرموده  است‌.  عربها  نیز  پیش  از  ظهور  اسلام  آنها  را  حرام  بشمار  می‌آوردند  و  در  آنها  نـمی‌جنگیدند.  ولی  آنـها  را  مورد  بازیچه  قرار  می‌دادند  و  به  شوخی  می‌گرفتند!  آنگونه  که  دلشـان  می‌خواست  با  آنها  رفتار  می‌کردند.  مثلاً  برابر  فتوای  

برخی  از کاهنان‌،  یا  موافقت  با  فرمان  بعضی  از  رؤسای  قبائل  نیرومند،  این  ماهها  را  از  سالی  به  سـال  دیگری  حواله  می‌کردند.  هنگامی که  اسلام  ظهور کرد،  یـزدان  سبحان  حرمت  آنـها  را  دوباره  مقرّر  داشت‌،  و  چنین  حرمتی  را  ناشی  از  فرمان  ایزد  منّان  اعلام‌ کرد،  فرمانی  که  روزی  آن  را  صادر کرده  بود که  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  بود،  همانگونه ‌که  در  سورۀ  توبه  آمده  است‌:

(إن عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا في كتاب الله يوم خلق السماوات والأرض منها أربعة حرم . ذلك الدين القيم ).

شمارۀ  ماهها  (‌ی  سال  قمری‌)  در  حکم  و  تقدیر  خدا  (‌ی  متعال‌،  و  مضبوط  در  لوح  محفوظ‌،  یا  موجود)  در  کتاب  آفرییش  - ‌از آن  روز که ‌آسمانها  و زمین  را  آفریده  است  -‌دوازده  ماه  است  که  چهارماه  حرام  است  (‌و  آنها  عبارتند  از:  ذی‌القعده‌،  ذی‌الحجّه‌،  محرّم‌،  و  رجب‌.  جنگ  در  این  ماهها  حرام  است‌،  و)  این  (‌تـحریم  نبرد)  آئین  راستین  و  تغیيرناپذیر  (‌خدا)  است. (توبه /  6‌٣) 

 در  این  آیه  مقرّر  فرموده  است ‌که  چنین  ماههائی  را  از  زمانی  به  زمان  دیگری  حو‌اله  دادن‌،  مایۀ  افـزایش‌ کفر  می‏‎گردد.  باید کار  صلح  و  صفا،  در  آنها  برابر  فرمان  یزدان  انجام  پذیرد.  مگر  ایـن‌ که  در  ایـن  ماهها  بر  مسـلمانان  تـاخت  آورده  شود که  در  ایـن  صورت  می‌توانند  پاسخ  تعدّی  و  تجاوز  را  بدهند  و  نگذارند که  متجاوزین  خویشتن  را  در  پناه  مـاههای  حرام  پـنهان  دارند،  در  حـالی ‌که  خودشان  حـرمت  آنها  را  نگاه  نمی‌دارند.  همچنین  نگذا‌رنـد  کـه  متجاوزین  برای  دستیابی  به  مسلمانان‌،  خویشتن  را  در  پشت  سپر  چنین  ماههائی  قرار  دهند  و  به  مسـلمانان  هـر  بلائی  را که  می‌خواهند  برسانند  و  آنگاه  خود  سالم  برگردند.  خداوند  حكم  جنگیدن  در  ماههای  حرام  را  تعیین  فرموده  است‌،  بدانگونه ‌که  در  سورۀ  بقره  آمده  است‌[1]‌.

هدْی‌،  حیوانی  است‌ که ‌کسی‌ که  به  حجّ  یا  عمره  آمـده  است‌،  برای  قربانی ‌کردن  با  خو‌د  می‌آورد،  و  آن  را  در  آخرین  روزهای  حجّ  یا  عمره  سرمی‌برد،  و  با  قربانی  آن  مراسم  حجّ  و  یا  عمرۀ  خود  را  پایان  می‏بخشد.  این  حیوان  می‌تواند  شتری  یا گاوی  و  یا  گوسفندی  باشد.  معنی  حلال  نکردن  و  ندانستن  آن  این  است ‌که  چنین  حیوانی  را  برای  هدفی  و  مقصودی  سر  نبرد،  جز  برای  هد‌فی  و  مقصودی‌ که  حیوان  را  بدان  خـاطر  آورده  است  و  به  قربانگاه  رسانده  است‌.  همچنین  حیوان  را  جز  روز  قربانی  در  حجّ  و پایان  مراسم  عمره  در  عمره  سر نبرد،  و  از گوشت  و  پوست  و  مو و  پشم  آ‌ن  به  هیچوجه  استفاده  نکند،  بلکه  آنها  را کلاً به  فقراء  بدهد.

قلائد،  به  حیوانهائی ‌گفته  می‌شود که  صاحبانشان  بر  گردن  آنها  قلّاده‌،  یعنی ‌گردن‌بند  قرار  می‌دهند که  نشانۀ  نذر  آنها  برای  خدا  است‌.  آنها  را  آزاد  می‌گذارند  بچرند  تا وقتی ‌که  در زمان‌ و  مکان  نذر سر بریده  شوند.  در  میان  آنها  حیواناتی  با  نشان  قربانی  نشاندار  می‌شوند  و  تا  موعد  ذبح  آزاد  و  رها  می‌گردند.  چنين  حیوانهای  قـــلاده‌دار  و  نشـــانداری  درست  نـیست  پس  از  نشانه‌گذاری  حلال  به  حساب  آیـند.  این  است  ذبح  نمی‌گردند  مگر  برای  هدفی ‌که  بدان  اختصاص  داد‌ه  شده‌اند  ...  همچنین  گفته‌اند:  کسانی  که  از  ق