 الْمُؤْمِنُونَ )(11) 

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ ).
ای  مؤمنان‌!  به  پیمانها  و  قراردادها  وفا  کنید  (‌اعم  از  عقدها  و  عهدهای  مشروع  انسان  با  انسان‌،  یا  انسان  بـا  خدا)‌.

لازم  است  زندگی  ضوابط  و  مقرّراتـی  داشـته  باشد،  زندگی  انسان  با  نـفسی‌که  در  انـدرون  خود  دارد،  و  زندگی  انسان  با  مردمان  و  زندگان  و  اشیاء  دیگر  بطور  عام‌.  مردمان‌،  خویشاوند  و  نزدیک  باشند،  یا  بیگانه  و  دور.  جزو  قوم  و  قبیله  باشند،  یا  از گروهها  و  ملّتها.  از  زمرۀ  دوستان  باشند،  یا  از  زمرۀ  دشمنان  ...  زندگان  جزو  چیزهائی  باشند که  خدا  آنها  را  مسخّر  انسان ‌کرده  است‌،  و  یا  از  جملۀ  چیزهائی  باشند که  یزدان  آنها  را  به  زیـر  فرمان  انسانها  در  نیاورده  باشد  ...  اشیاء  دور  و  بر  انسان‌،  در  این‌ گسترۀ  جهان  بزرگ  و  سترگی ‌که  او  را  احـاطه  کرده  است  ...گذشته  از  اینها،  زندگی  انسان  با  پروردگار  و  خداوندگارش‌،  و  بالأخره  زندگی  انسان  در  پیوندی ‌که  با  یزدان  جهان  دارد،  پیوندی ‌که  اساس‌ کلّ  زندگی  است‌.  اسلام  چنین  ضوابط  و  مقرّراتی  را  در  زندگی  انسـان  پدیدار  و  استوار  می‌دارد.  چنین  ضوابط  و  مقرّراتی  را  با  دقت  و  تیزبینی  پدید  می‌آورد،  و  روشن  و  آشکار آنها  را  تعیین  و تبیین  می‌کند،  و آنگاه  همۀ  آنها  را  به  یزدان  سبحان  ربط  و  پیوند  مـی‌دهد،  و  احترام  لازم  آنـها  را  ضمانت  می‌کند  و  عهده‌دار  می‌شود.  چنین  ضوابط  و  مقرّراتی  نباید  شكسته  شود  و  مورد  تمسخر  قرار گیرد.  خد‌اوند  آنها  را  به  د‌ست  هواها  و هوسهای  مـتفاوت  و  مـغیّر  نسپرده  است‌،  و  به  مصالح  عارضی  و گذرائی  واگذار  نفرموده  ا‌ست‌،  مصالح  عارضی  و گذرائی  که  فردی  یـا  گروهی،  و  یا  مـلّتی  و  یـا  نسلی  از  مردمان‌،  آنـها  را  مصلحت  خود  و  صلاح‌ کار  می‏بینند.  تا  در  راه  رسیدن  بدان  مصلحت  و صلاح‌،  چنین  ضوابط  ومقرّراتی  را در  هم  بشکنند  و  پـایمال  بکنند  ...  چه  ایـن  ضوابط  و  مقرّراتی‌ که  خدا  آنها  را  پدیدار  و  استوار  داشته  است  و  تعیین  و  تبيين  فرموده  است‌،  واقعاً  (‌مصلحت‌)  بشمار  می‌آیند،  مادام‌ که  یزدان  آنها  را  برای  انسان  پدیدار  و  استوار  و  تعیین  و  تبيين‌ کرده  باشد  ...  مصلحت  بشمار  می‌آیند،  هر  چند که  فردی  یا گروهی‌،  و  یا  ملّتی  و  نسلی  از  مردمان  مصلحت  را  در  چیزهای  دیگری  بدانند  و  ببينند!  زیرا  خدا  آگاه  است  و  مردمان  ناآگاه!  آنچه  را که  آفریدگار  جهان  مقرّر می‌دارد،  بهتر  از  آن  چیزی  است  که  مردمان  مقرّر  می‌نمایند! کمـترین  ادب  با  خـدا  ایـن  است ‌که  انسان  راجع  به  مصلحت  در  برابر  تعیین  ارزش  و  تبيين  سنجش  یزدان‌،  تعیین  ارزش  و  تبیین  سنجش  خود  را  متّهم ‌کند.  و  امّا  حقیقت  ادب  این  است ‌که  انسان  نسبت  به  مصلحت  در  برابر  تعیین  ارزش  و  ‌تبيين  سنجش  یزدان‌،  هیچگو‌نه  تعیین  ارزش  و  تبيين  سنجشی  اصلاً  نداشته  باشد.  بلکه  مصلحت  را  در همان  چیزی  ببيند که  خد‌ا  مصلحت  دیده  است‌،  و  در  برابر  تـعیین  ارزش  و  تبیین  سنجش  یـزدان‌،  جز  فرمانبرداری  و  پـذیرش  و  تسلیم  نداشته  باشد،  و  رضایت  و  اعتماد  و  اطمینان  به  چیزی  داشته  باشد که  خدا  می‌پسندد  و  مصلحت  می‏‎بیند.  یزدان  جهان‌،  این  ضوابط  و  مقرّرات  را  (‌عقو‌د)  می‌نامد،  و  به  مؤمنان  دستور  می‌دهد که  بدین  عقو‌د  و  عهود  وفا  کنند.

آغازیدن  این  سوره  با  دستور  به  وفای  به  عقو‌د  و  عهود،  سپس  ادامۀ  این‌ گشایش  با  بیان  حلال  و  حرام  حیواناتی  که  ذبح  می‌کردند  و  خوردنیها  و  نوشیدنیها  و  ازدواجها،  و  بیان  بسیاری  از  احكام  شـرعی  و  عبادی،  عقيدۀ  درست‌،  حقیقت  الوهیّت  و  عبودیّت،  روابط  ملّت  مؤمن  با  ملّتها  و  مکتب‌ها  و  مذهبهای‌ گوناگون‌،  وظائف  و  مشاکل  ملّت  مؤمن  در  راه  به  پا  خاستن  برای  یزدان  و گواهی  دادن  دادگرانه  و  سرپرستی‌کردن  انسانها  با کتاب   خود که  نگاهبان  و  نگاهدار  همۀ ‌کتابهای  پیشین  آسمانی  است‌،  به  تمام  و کمال  حکم‌ کردن  و  عمل  نمودن  به  چیزی‌ که  خدا  نـازل  فرموده  است‌،  پـرهیز  از  برگشت  و  دست  برداشتن  از  برخی  از  چیزهائی ‌که  خدا  نازل  فـرموده  است‌،  و پرهیز از ستمگری  و ترک  دادگری  بر اثر پیروی  از  احساسات  شخصی  و  متأثّر  شدن  از  مهر  و  محبّت  و  بغض  و  عداوت  با  دیگران.

سرآغاز  سوره  این  چنین‌،  و  پیشروی  در  آن  نیز  به  هـمین  روال‌،  به  واژۀ  (‌عقود)  معنی  فراخ‌تر  از  نخستین  معنی  متبادر  به  ذهن  می‏بخشد.  روشن  می‌سازد که  مقصود  از  عقود،  همۀ  ضوابط  و  مقرّراتی  است‌ که  یـزدان  برای  زندگی  معیّن  فرموده  است‌.  مقدّم  بر همۀ ‌آنها،  عقد  ایمان  به  خدا،  و  شناخت  الوهیّت  یـزدان  سبحان،  و  مـقتضی  عبودیّت  در  برابر  الوهیّت  است‌.  ایـن  عقدی  است  که  ســائر  عقود،  و  هـمۀ  ضوابط  در  زندگی،  از  آن  برمی‌جوشد  و  بر  آن  استوار  می‏‎گردد.

عقد  ایمان  به  یزدان‌،  و  اعتراف  به  الوهیّت  و  ربوبیّت  و  قیمومت  ایزد  سبحان،  و  مقتضیات  این  اعتراف  ناشی  از  عبودیّت ‌کامل  و  التزام  شامل  و  اطاعت  مطلق  و  تسلیم  ژرف  و  تمام  عیار،  همان  عقدی  است‌ که  خدا  پیش  از  هر  کس  دیگـری  از  آدم  عليه السّلام گرفته  است‌،  بدانگـاه‌ که  کلیدهای  خلافت  در  زمین  را  بدو  می‏سپرد،  با  شرط  و  عهدی ‌که  این  نصّ  قرآنی  بیانگر  آن  است‌:

(قلنا:اهبطوا منها جميعا . فإما يأتينكم مني هدى , فمن تبع هداي فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون . والذين كفروا وكذبوا بآياتنا أولئك أصحاب النار هم فيها خالدون ). 

گفتیم‌:  همگی  از  آنجا  (‌به  زمـین‌)  فرود  آئـید  و  چنانچه  هدایتی  از  طرف  من  برای  شما  آمد  (‌که  حتماً  هم  خواهد  آمد)  کسانی  که  از  آن  پیروی  کنند،  نـه  تـرسی  بـر  آنان  خواهد  بود  و  نه  غمگین  خواهند  شد.  و  کسانی  که  کـافر  شوند  و  آیه‌های  ما  را  تکذیب  کنند  (‌و  نادیده  گیرند)  اهل  دوزخند  و  همیشه  در  آنجا  خواهند  ماند.     (‌بقره  /  ٣٨ و 39)  

پس  این  خلافت‌،  خلافت  مشروط  به  پیروی  از  هدایت  آفریدگاری  است‌ که  در  لابلای‌ کتابهای  خود  آن  را  بر  پیغمبرانش  نازل  فرموده  است‌.  اگر  از  این  هدایت  پیروی  نشود،  مخالفت  با  عقد  خلافت  و  تملیک  خواهد  بود،  مخالفتی‌ که  هر  عملی  را که  مخالف  با  چیزی  باشد که  خدا  آن  را  نـازل‌ کرده  است  از  اسـاس  باطل  و  پوچ  می‌گرداند  بگو‌نه‌ای‌ که  قابل  تصحیح  دوباره  و  عقد  مجدّد  نخواهد  بود،  و  بر  هر کسی ‌که  به  خدا  ایمان  داشته  باشد  و  بخواهد  به  عقد  قرارداد  خدا  وفا کند،  واجب  می‌گرداند که  این  چیز  باطل  و  پوچ  را  برگرداند  و  آن  را  به  رسمیّت  نشناسد،  و  بر اساس  آن  معامله‌ای  را  نپذ‌یرد.  اگر  چنین  عمل  نکند،  به  عقد  قرارداد  یزدان  وفا  نکرده  است‌.

این  عقد  یا  این  ع