نَ (78) كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ (79) تَرَى كَثِيراً مِّنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنفُسُهُمْ أَن سَخِطَ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ (80) وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِيِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاء وَلَـكِنَّ كَثِيراً مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ(81)

آنـان  از  اعـمال  زشـتی  که  انـجام  می‌دادند  دست  نمی‌کشیدند  و  همدیگر  را  از  زشتکاریها  نهی  نمی‌کردند  و  پند  نمی‌دادنـد.  و  چـه  کـار  بـدی  مـی‌کردند!  (‌چرا  کـه  دسته‌ای  مرتکب  منکرات  می‌شدند  و  گروهی  هم  سکوت  مــی‌نمودند،  و  بـدین  وسیله  همه  مـجرم  مـی‌گشتند)‌.  بسیاری  از  آنان  را  مـی‌بینی  کـه  کافران  را  به  دوستی  می‌پذیرند  (‌و  با  مشرکان  برای  نبرد  با  اسـلام  همدست  می‌شوند.  با  این  کار  زشت‌)  چه  توشۀ  بدی  بـرای  خود  پیشاپیش  (‌به  آخرت‌)  می‌فرستند!  توشه‌ای  کـه  مـوجب  خشم  خدا  و  جاودانه  در  عذاب  (‌دوزخ‌)  ماندن  است‌.  اگر  آنان  به  خدا  و  پیغمبر  (‌اسلام‌)  و  آنچه  بـر  او  (‌از  قرآن‌)  نازل  شده  است‌،  ایمان  می‌آوردند،  (‌بـه  سبب  ایمان  راستین  هرگز)  کافران  را  بـه  دوسـتی  نـمی‌گرفتند.  ولی  بسیاری  از  آنان  فاسق  و  از  دین  خارج  هستند. (‌مائده  /  78-81)

(لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَاناً وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ) (82) 

 (‌ای  پیغمبر!)  خواهی  دیـد  که  دشـمن‌ترین  مـردم  بـرای  مـؤمنان‌،  یــهودیان  و  مشـرکانند،  و  خواهـی  دیـد  کـه  مهربان‌ترین  مردم  برای  مـؤمنان  کسانیند  که  خود  را  مسیحی  می‌نامند.  ایـن  بدان  خاطر  است  که  در  میان  مسیحیان‌،  کشیشان  و  راهـبانی  هسـتند  کـه  (‌بـه  سـبب  آشنائی  با  دین  خود  و  خوف  از  خدا،  از  شنیدن  حقّ  سرباز  نمی‌زنند  و  در  برابر  آن‌)  تکبّر  نمی‌ورزند. (‌مائده  /  ٨٢)  

آيات  دیگری  در  این  زمینه‌ها  وجود  دارد...

*

این  حملۀ  آشکار  بر  دشمنان  ملّت  مسلمان‌،  و  تکیه‌ کردن  در  آن  بر  یهودیان  و  مشرکان‌،  بگونۀ  ویژه‌ای  و گاهی  همراه  با  اشاره‌هائی  به  منافقان  و مسـحیان‌،  ما  را  متوجّه  کار  دیگری  می‌کند که  این  سوره  بدان  می‌پردازد:

این  سوره  به  موقعیّت  مسلمانان  آن  روزی  موجو‌د  در  مدینه  می‌پردازد.  همچنین  به  موقعیّت  ملّت  مسلمان  در  تاریخ  دور  و  درازش  اشاره  می‌نماید.  موقعیّتی‌ ‌که  ملّت  مسلمان  در  برابر  اردوگاه‏های  دشمنان  خود  داشته  و  دارد  ...  اردوگاه‏های  دشمنان  مسلمانان  د‌ر  طول  تـاریخ  همانهائی  هستند که  بوده‌اند!

آیا  این  سوره  در  چه  برهه‌ای  از  تـاریخ  مسلمانان  در  مدینه  نازل  شده  است‌؟  روایات  زیادی  آمده  است ‌که  این  سوره  بعد  از  سورۀ فتح  نازل  شده  است‌.  سورۀ ‌فتح  هم  معروف  است‌ که  در  حدیبیّه  در  سال  ششـم  هجری  نازل  شده  است  ...  در  یکی  از روایتها  آمده  است ‌که  این  سوره  یکجا نازل  شده  است‌، ‌و تنها  آیۀ  سوم ‌آن‌ در  حجّة‌الوداع  در سال  دهم  نازل  شده  است‌ که  در آن  آمده  است‌:

(ألْيَوْمَ أكملتُ لَكُم دينكُم). 

امّا  مراجعه  به  موضوعات  سوره‌،  با  توجّه  به  رخدادهای  زنـدگانی  و  سیرۀ ‌رسول  صلّی الله عليه وآله وسلّم  روایـتی  را  مردود  می ‌دارد که  می‌گو‌ید:  این  سوره  یـا  بعد  از  (‌فتح‌)  نازل  شده  است‌. گذشته  از  این‌،  رخدادی  در  سیره  راجع  به  جنگ  بدر  موجود  است‌ که  قاطعانه  می‌رساند که  آیه‌های  مربوط  به  موضعگیریهای  بنی‏اسرائیل  با  موسی عليه السّلام به  هنگام‌ ورود  به  سرزمین  مقدّس‌،  پیش  از  جنگ  بدر كه  در  سال  دوم  هجری  درگرفته  است‌،  برای  مسلمانان  شناخته  و  معروف  بوده  است‌.  از  جمله  بر  زبان 

 

 سعد  پسر  معاذ  انصاری  رضی الله عنهُ  بدین  واقعه  در  روایـتی  اشارت  رفته  است‌،  و  در  روایت  دیگری  از  زبان  مقداد  پسر  عمرو  نـقل  شـده  است‌،  بـدانگاه‌ که  به  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ عرض‌ کرد:  (‌در  این  صورت‌،  به  خدا  سوگند،  ما  ای  فرستادۀ  خدا  به  تو  نخواهیم‌ گفت  آن  چیزی  را که  قوم  موسی  به  موسی  عرض‌ کردند:

(َاذْهَبْ أَنتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُون)َ (24) 

تـو  و  پروردگارت  بـروید  و  بجنگید،  مــا  در  ایـنجا  نشسته‌ایم‌. (‌مائده  /  24‌)

  بلکه  تو  و پروردگارت  بروید  و  بجنگید،  مـا  قطعاً  با  شمائیم  و  پیروی  می نمائیم  ...  و...)‌.

مراجعۀ  به  موضوعات‌،  موقعیّت  را  چنین  به  تصویر  می‌کشد که  در  آن  زمان‌ که  این  آیـات  ویـژه  در  بارۀ  یهودیان  نازل  شده  است‌،  یهودیان  هنوز  صاحب  قدرت  و  شوکت  و  نفوذ  در  مدینه  بوده‌اند،  و  در  میان  مسلمانان  برو  و  بیائی  داشته‌اند  و  سزاوار  این  بوده  است‌ که  چنین  حمله‌ای  بدیشان  شود  تـا  موقعیّت  ایشـان  را  روشـن  گرداند  و  نیرنگ  آنان  را  باطل  و  بی‏اثر  نماید.  باید  این  قدرت  و  قوّت  و  چنین  برو  و  بیائی،  به  دنبال  جنگ  خندق  و  پس  از  واقعۀ  بنی  قریظه  رو  به  ضعف  نـهاده  باشد،  و  سـرزمین  مـدینه  و  پـیرامون  آن  از  وجود  بدشگو‌ن  قبیله‌های  سه‌گانه  نیرومند  یهودی‌،  یعنی‌:  بنی  قینقاع‌،  و  بنی  نضیر،  و  بنی  قریظه‌،  پاک  و زدوده  شـده  باشد.  آخر  پس  از  حدیبیّه  چیزی  وجود  ندارد که  تا  این  اندازه  باعث  توجّه  بدیشان‌ گردد  و  این  اندازه  مهمّ  به  نظر  آیند  و  تا  این  حدّ  از  آنان  سخن  رود.  علاوه  از  این‌،  زمان  صلح  با  ایشان  سررسیده  است  و  مسأ‌لۀ  مصالحۀ  با  آنان  پایان ‌گرفته  است‌،  و  پس  از کاری  که  از  ایشان  سر  زده  است‌،  صلح  با  آنان  ناممکن  و  غیرمتصوّر  است‌.  زیرا  وقتی ‌که  خداوند  بزرگوار  به  پیغمبر  ارجمند  خود  می‌فرماید:

(وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ). 

همیشه  می‌توانی  خیانتی  (‌تازه‌)  از  آنان  ببینی‌،  مگر  عدّۀ  کمی  از  ایشان  (‌كه  به  تو  ایمان  آورده‌اند  و  خیانت  پیشه  نــیستند)‌.  پس  از  آنــان  درگذر  و  (‌بـدسگالیها  و  دروغگوئیهایشان  را)  نادیده  بگیر..(‌مائده  /  ١٣)  

قطعاً ‌چنین  فرمایشی  باید  پیش  از این  برهه  از زمـان  باشد.  همچنین  فرمان  یزدان  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  مبنی  بر  این ‌که  آن  جناب  در  میان  یهودیان  به  د‌اوری  پردازد،  و  یا  از  ایشان  رویگردان  شود  و  دوری‌ گزیند،  بیانگر  این  واقعیّت  است‌ که  باید  مقدّم  بر  این  برهه  از  زمان  باشد.  در  پرتو  چنی