  متوجّه  بدهكار  گردد  و  بستانكار  بر  مبلغ  وام  بيفزايد  يا  مدّت  سررسيد  را  نزديكتر كند،  يا  شروط  معيّني ‌كه  به  نفع  خود  باشد،  ذكر  نمايد.  همچنين  بدهكار  در  موقعيّت  ضـعيفي  قرار  دارد  و  چه  بسا  نتواند  آشكارا  با  بستانكار  به  جدال  پردازد،  زيرا  به  علّت  نيازمنديش  به  انجام  معامله‌،  ميل  دارد،  هر  چه  زودتر  اين‌ كار  سر  بگيرد  و  رفع  و  رجـوع  شود،  در  اين  صورت  امكان  دارد  دچار  زيان  و  ضرر  گردد.  پس  اگر  بدهكار  مطلب  را  ديكته ‌كند،  جز  آنچه  را  كه  بدان  رضايت  دارد،  ديكته  نمي‌نمايد.  علاوه  بر  اين‌،  املاء ‌كردن  او  اقرار  مجدّدي  به  وام  است  و  بيشتر  سبب  استحكام  و  استواري  آن  مـي‌شود...  در  حين  اينكه  بدهكار كه  دارد  املاء  مي‌كند،  با  دل  خـود  به‌ گفتگو  مي‌نشيند  و  بدان  تلقين  می كند كه  از  خدا  بترسد  و  چيزي  از  وامي ‌كه  به  آن  اقرار  مي‌كند،  و  از  ساير  اركان  ديگر  اقرار  نكاهد...  ولي  اگر  بدهكار كم  خرد  باشد  و  نتواند  بخوبي  از  عهدۀ ‌كارهاي  مروط  به  خود  برآيد،  يا  اينكه  ضعيف  باشد  -‌ يعني‌ كوچك  بوده  يا  عقل  ضعيفي  داشته  باشد  -‌ يا  اينكه  به  سبب ‌گيجی  يا  ناداني  يا  آفتي  در  زبانش  يا  به  هر سببي  ازاسباب  مختلفۀ  حسّي  يا  عقلي‌،  او  نتواند  مطلب  را  ديكته ‌كند،  بايد كه  ولي  امر  و  قيّم  او،  آ‌ن  را (‌دادگرانه‌)  ديكته  كند...  ذكر  دادگري  در  اينجا  به  منظور دقّت  بيشتر  است‌.  زيرا  چه  بسا  ولي  - ‌اگر  چـه  اندكي  هم  بوده  ـاشد  - ‌سستي‌ كند،  به  سبب  اينكه  وام  شحصاً  بدو  مربوط  نيست‌...  و  بدين  وسيله  تضمينها  براي  حفظ  پيمان  و قرارداد  بيشتر و افزونتر  شود.
در  اينجا  سخن  از  نوشتن  به  پايان  مي‌رسد  و  از  جميع  زوايا  بدان  نگريسته  مي‌شود،  و  شارع  مقدّس  اسلام  از  اين  نقطه  دامن  فراهم  مي‌چيند  و  به  نقطۀ  ديگري  از  عقد  قرارداد  مي‌پردازد كه  گواهی  است‌:
(وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأخْرَى )
دو  نفر  از  مردان  خود  را  بگواهي  گيريد،  و  اگر  دو  مرد  نبودند،  يك  مرد  و  دو  زن‌،  از  ميان  كساني  گواه  كنيد  كه  مورد  رضايت  و  اطمينان  شما  هسـتند.  (‌ايـن  دو  زن  به  همراه  يكديگر  بايد  شاهد  قرا  گيرند)  تا  اگر  يكي  انحرافي  يافت‌،  ديگري  بدو  يادآوري  كند.
حتماً  بايد  دو گواه  بر  عقد  قرارداد  حاضر  آيند  - ‌(‌از  ميان  گواهاني  باشند كه  از  آنان  رضايت  و  اطمينان  داريد)  -  رضايت  و  خوشنودي  هم  دو  معني  را  در  بردارد:  يكم  اينكه  دو گواه‌،  در  ميان  مردان  دادگر  و  مورد  رضايت  باشند.  دوم  اينكه  طرفين  قرارداد  راضي  شوند كه  آن  دو  نفر گواه  باشند.  و ليكن  چه  بسا  وجود  شرايط  خاصي‌،  بودن  يا  پيدا كردن  دو  شاهد  را  دشوار كند.  در  اينجا  قانونگذاري  به ‌كمك  مي‌شتابد  و كار  را  آسان  می سازد  و  زنان  را  بگواهي  مي‏طلبد.  اسلام  بدان  علّت  مردان  را  براي ‌گواهی  می خواند كه  آنان  برابر  عرف  و  عادت  در  جامعۀ  راستين  اسلامي ‌كارها  را  در  دست  می گيرند  و  دست  به ‌كار  مي‌يازند.  در  جامعۀ  واقعي  اسلامي‌،  زن  نياز  به‌ كار كردن  براي‌ گذراندن  زندگي  و  امرار  معاش  خود  ندارد.  او  محتاج  به‌ كار كردن  بر‌اي  لقمه  چيدن  نيست  تا  از  اين  راه  به  مادري  و  زنانگي  خويش  لطمه  برساند  و  به  وظيفۀ  اصلي  خود كه  در  قبال‌ گرانبهاترين  پشتوانه‌هاي  انساني  يعني  نوباوگاني‌ كه  نمودار  نسل  آينده‌اند  بر  عهده  دارد،  ستم  بكند،  و  در  برابر  لقمه‌هاي  ناچيز  يا  پولهاي  اندكي ‌كه  از كار  فراچنگ  مي‌آورد،  به  خـردسالان‌ كه  بز‌رگسالان  فردايند  خيانت  نمايد.  همانگونه ‌كه  زن  در  جامعۀ  بدبيار  و گرفتاري ‌كه  امروزه  در  آن  زندگي  می كنيم  چنين  بوده  و  مجبور  است  اين‌ كار  ناهنجار  را گردن  نهد...  پس  اگر  دو  مرد  يافته  نشد،  يك  مرد  و  دو  زن  به‌ گواهي  خواسته  شوند...  اما  دو  زن  چرا؟  نصّ  قرآني  به  ما  فرصت  نمي‌دهد كه  دست  به  دامان  حدس  و گمان  شويم‌.  چه  در  جولانگاه  قانونگذاري  هر  نصّي  مشخّص  و  روشن  و  علّت‌يابي  شده  است‌:
(أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأخْرَى )
تا  اگر  يكي  سرگشته  شد،  ديگري  بدو  گوشزد  كند.
سرگشتگي  در  اينجا  اسباب  و  علل  زيادي  دارد. گاهي  از  آگاهي  اندك  زن  نسبت  به  موضوع  معامله  سرچشمه  مي‏‎گيرد،  و  زن  را  بر  آن  مي‌دارد كه  نتواند  همۀ  ريزه‌كاريها  و  شرايط  معامله  را  به  خاطر  بسپارد.  بر  اين  اساس  است ‌كه  موضوع  در  عـقل  او  آنگونه  روشن  جلو‌ه‌گر  نمي‌شود كه  به  هنگام  اقتضاء  قابل  اعتماد  بوده  و  انتظار گواهي  دقيقي  از  عقل  او  درباره  موضوع  داشت‌.  لذا  ديگري  به‌ كمك  او  مي‏‎شتابد  و  با  همكاري  يكديگر  همۀ  شرايـط  و  ظروف  را  يادآوري‌ كرده  و  متذكّر  مـي‌شوند. گاهي  نيز  اين  سرگشتگي  از  سرشت  انفعال‌پذير  زن  سرچشمه  مي‏‎گيرد.  زيرا  وظيفۀ  مادرانۀ  بيولوژي  اندامي‌،  حتماً  لازمۀ  تأثير  متقابل  رواني  در  زن  است‌.  اين  امر  مقتضي  آن  است‌ كه  زن  در  بر‌ابر  خواستهای  فرزندش  سخت  به  شور  آيد  و  وجداناً  منفعل  شود  و  با  سرعت  و  نشـاط  پاسخگو‌ی  مطالب  جگرگوشه‌اش ‌گردد،  و  در  اين  شور  درون  و  شتاب  بيرون  به  انديشۀ ‌كند،  دست  نيازد...  اين  هم  از  فضل  خدا  بر  زن  و  بر  فرزند  است‌...  چنين  سرشتي  تجزيه  و  از  هم  پاشيده  نمي‌شود،  چه  زن  شخصيّت  يگانه‌اي  است  و  اين  قالب  او  است  -‌ وقتي ‌كه  زن  سالم  باشد  - ‌در  صورتي ‌كه  گواهي  بر  قرارداد،  در  چنين  معاملاتي  نيازمند  وارستگي  زيادي  از  انفعال  است  و  بايد  به  هنگام  وقايع  و  رخدادها،  از  تأثيرات  و  اشارات  بسي  خويشتندار  و  خلل  ناپذير  بود  و  پايندگي  و  پايداري  فراواني  داشت‌.  بودن  دو  زن  در كار گواهي‌،  ضمانتي  است  بر  اينكه  اگر  بر  اثر  انفعال  يكي  از  آن  دو  انحرافي  پيدا كرد،  ديگري  او  را  يادآوري  كند  و  وي  آن  را  به  خاطر آورد  و  متذكّر  شود  و  به  اصل  وقائع  و  رخدادها  بازگشت‌ كند  و  به  راستاي  حقيقت  امر  گردد.
همانگو‌نه ‌كه  در  آغاز  نصّ‌،  خطاب  به  نويسندگان ‌گرديد  كه  از  نوشتن  خودداري  نكنند،  در  اينجا  خطاب  به  گواهان  است ‌كه  از گواهي  سرباز  نزنند:
(وَلا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا )
چون  گواهان  را  به  گواهي  خوانند  بايد  كه  از  اين  كار  خودداري  نورزند.
پس  در  اين  صورت  پاسخ  مثبت  دادن  به  دعـوت  به  شهادت‌،  واجب  است  و  دلبخواه  نيست‌.  چه  شهادت  وسيله‌اي  است  براي  اقامۀ  دادگري  و  احقاق  حـق‌.  اين  خداوند  است ‌كه  آن  را  واجب  مي‌گرداند  تا  گواهان  مطيعانه  و  فرمانبردارانه  از  دل  بدان  پاسخ  دهند  و  بدون  هيچگو