 را  بر  سر  راه  آنان  نهاده‌اند  و  پهن  کرده‌اند  و  چگونه  در کمینشان  نشسته‌اند  ...  همچنین  خواهیم  دید که  در کنار  همچون‌ کاری‌،  احکام  مـراسـم  عبادی  چگو‌نه  روح  فرد  مسلمان  را  و  روح  جماعت  مسلمانان  را  پاك  و  پاکیزه  می‌دارد،  و  ارواح  مؤمنان  را  به  پروردگارشان  ربط  و  پـیوند  می‌دهد  ...  هـمچنین  خواهیم  دید که  چگونه  قوانین  و  مقرّرات  یزدان  جـهان‌،  بعضی  از  خوردنی‌ها  و  نوشیدنیها،  و  برخی  از کردارها  و  رفتارها  را  حلال  یا  حر‌ام  اعلام  می‌دارد  ...  همۀ  اینها  یکدست  و  یکجا  در  یک  سوره‌،  معنی  (‌دیـن‌)  را  به  تصویر  می‌کشند،  بدانگونه‌ که  خداوند  آن  را  خواسـته  است‌،  و  همانگونه ‌که  مسلمانان  آن  را  فهم ‌کرده‌اند،  در  آن  روزگارانی ‌که  واقعاً  مسلمان  بوده‌اند.

باید  متوجّه  باشیم ‌که  روند  قرآنی  -  همانگونه‌که  در  این  سوره  پیدا  است‌،  و  قبلاً در  سوره‌های  آل‌عمران  و  نساء  دیدیم  -  بدین  معنی  ضمنی‌ که  از  بیان  جـملگی  ایـن  موضوعات  در  چهارچوب  سوره‌ای  برمی‌آید،  بسنده  نمی‌کند،  و  به  معنی  ضـمنی  مسـتنبط  از  سـوره‌های  گوناگون  و  پـراکنده  در  قرآن  نیز  بسـنده  نـمی‌کند،  سوره‌هائی‌ که  این‌ کتاب  را  تشکیل  می‌دهند،  و  برنامه‌ای  را  ارمغان  می‌دارند که  هر  چند که  یزدانی  است  ولی  در  ضمن  مطالب  و  در  لابلای  کلام  ربّانی  است‌.  روند  قرآنی  در  اینجا  بدین  معنی  ضمنی  بسنده  نمی‌کند.  بلکه  حکم  صریح  و  نصّ  معیّن  آن  را  قاطعانه  ذکر  می‌نماید،  و  آن  را  سخت  تأکید  می‌کند،  و  بر  آن‌ کاملاً تکیه  می‌دهد،  بدان  هنگام‌ که  با  مـتن  متین  و  نـصّ  مبین  اعلام  می‌فرماید:  همۀ  اینها  رویهم  (‌دین‌)  است‌،  و  اعتراف  به  جملگی  اینها  (‌ایمان‌)  است‌،  و  عمل‌ کردن  به  همۀ  اینها  (اسلام‌)  است‌،  و  اعتراف  به  جملگی  اینها  (‌ایمان‌)  است‌،  و  عمل ‌کردن  به  همۀ  ا‌ینها  (‌اسلام‌)  است  ...  و کسانی‌ که  بدانچه  خدا  نازل  فرموده  است  عمل  نکنند کافر  و  ظالم  و  فاسق  هستند،  و  این  است ‌که  چنین ‌کسانی  حکم  جاهلیّت  را  می‌جو‌یند  و  راه  جاهلیّت  را  می‌پویند.  و  قطعاً  مؤمنان  مسلمان  حکم  جاهلیّت  را  نمی‌طلبند  و  به  دنبال  آن  روان  نمی‌گردند.

این  اصل  بزرگ،  همان  چیزی  است‌ که  در  ایـن  سوره‌،  هویدا  و  پیدا  جلوه‌گر  می‌آید،  و  مشخّص  و  معیّن  با  نصّ  صریح  بيا‌ن  می‌گردد.  به  همراه  آن‌،  تصحیح  جهان‌بینی  عقیدتی  ذکر  می‌شود.  جهان‌بینی  عقیدتیی  که  این  اصل  بزرگ  بر  آن  استوار  و  پایدار  می‌گردد.

روند  قرآنی  تکیه  می‌زند  بر  این‌ که‌:  عمل  بدانچه  خدا  نازل  کرده  است  (‌اسلام‌) ‌گفته  می‌شود،  و  آنچه  خدا  از  حلال  یا  حرام  مـقرّر  مـی‌دارد  (‌دین‌)  بشمار  است‌،  و  یزدان  جهان  (‌خـدای  یگانه‌)  است  و  در  الوهیّت  او،  هیحگو‌نه  انبازی  نیست‌،  و  خدا  آفریدگار  یکتائی  است  که  در  آفرینش  او،  هیچگو‌نه  انبازی  نیست‌.  یزدان  جهان‌،  خدا‌وندگار  یگانه  هستی  است  و  در  ملك  و  مملکت  خود  هیچگو‌نه  انبازی  ندارد.  از  اینجا  است‌ که  قطعی  و  منطقی  است  اگر  جز  برابر  قانون  و  اجازۀ  او،  دربارۀ  چیزی  حکمی  صادر  نشود.  زیرا  آفریدگار  هر  چیزی  و  خداوندگار  هر  چیزی  حقّ  دارد  و  می‌تواند  برنامه‌ای  را  بیان  دارد  و  بنگارد که  آن  را  برای  ملک  و  مملکت  و  آفریدگان  خود  می‌پسندد.  خدا  است‌ که  برای ‌کسانی  و  چیزهائی‌ که  متعلّق  بدو  است  مقرّرات  و  قوانـین  تـعیین  می‌کند.  خدا  ا‌ست‌ که  از  مقرّرات  و  قوانـین  او  باید  پیروی‌ گردد  و  مقرّرات  و  قوانـینش  اجـراء  و  فـرمانش  تنفیذ  شود.  اگر که  جز  این  باشد،  بیرون  رفتن  از  فرمان  و  سرکشی‌ کردن  و کفر  ورزیدن  بشمار  می‌آید.  ایزد  جهان  است‌ که  باور  راستین  را  برای  دل  مـقرّر  مـی‌فرماید،  و  همچنین  نظم  و  نظام  درست  را  معیّن  می‌نماید.  معتقدان  به  یزدانند که  به  عقیده‌ای  ایمان  می‌آورند که  او  مقرّر  و  مشخّص  می‌کند،  و  ا‌ز  نظامی  پیروی  مـی‌نمایند که  او  می‌پسندد  و  بدان  خشـنود  مـی‌گردد.  هم  اين  و  آن‌،  مساوی  و  یکسانند  و  برابر  در  پیشگاه  یزدانند.  مؤمنان  به  یزدان‌،  با  انجام  مراسم  عبادی،  و  با  پیروی  از  قوانین  و  مقرّرات  الهی‌،  خدای  را  می‌پرستند،  و  مراسم  عبادی  را  جدای  از  قوانین  و  مقرّرات  الهی  نمی‌دانند،  و  قوانین  و  مقرّرات  الهی  را  از  مراسم  عبادی  جدا  نمی‌سازند.  زیرا  هر  دو  بخش  از  جانب  یزدان  جهانند.  یزدانی ‌که ‌کسی  در  میان  ملک  و  مملکت  و  بندگان  و  آفریدگانش‌،  سلطه  و  قدرتی  با  او  نـدارد.  مگر  نه  این  است ‌کـه  یـزدان  خداوندگار  یکتای  جهان‌،  و  مالک  یگانۀ  هستی‌،  و  بس  آگاه  از  چیزهائی  است ‌که  در  سراسر  آسمانها  و  زمـین  موجود  است‌؟  با  توجّه  بدین  امر  است‌ که  حکم‌ کردن  با  قانون  یزدان‌،  آئین  هر  پیغمبری  بوده  است‌.  زیرا  دیـن‌،  دین  خدا  است  و  بس،  و  آئینی  جز  آئین  یزدان  در  میان  نیست‌.

با  توجّه  بدین  امر  است ‌که  نصوص  قرآنی  در  لابلای  سوره  بدین  منوال‌،  برای  بیان  الوهیّت  يکتا،  و  نفی  هر  نوع  انباز  ورزی  یا  سه‌گانه  پرستی  یا  آمیزه‌ای  از  ذات  خدای  سبحان  و  دیگران‌،  و  یـا  آمیزه‌ای  از  ویژگیهای  الوهیّت  و  ویژگیهای  عبودیّت  بطور کلّی،  پیاپی  نازل  و  ردیف  می‌گردد:

(يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ (15) يَهْدِي بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَيُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ(16) لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَآلُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَيْئاً إِنْ أَرَادَ أَن يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِي الأَرْضِ جَمِيعاً وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (17) وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَلِلّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ (18) يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَاءنَا مِن بَشِيرٍ وَلاَ نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِ