برد  و  می‌آساید.  جامعه‌ای  هم‌ که  ارکان  و  اصول  آن  بربنیاد  توسّل  به  خدا  باشد،  و  زندگی  اجتماعی  و  سازمان  اداری  آن  بـرابر  مقرّرات  و  قوانین  یزدان  به  پیش  رود،  به  همین  مـنوال  آسوده  خاطر  و  بزرگوار  و  آزاد  و  پاک  و  راست  قامت  و  سربلند  و سـرافراز،  زند‌گی  را  سپری  می‌کند و هر  انسانی  در  آن  جایگاه  واقعی  خود  را  می‌داند  و  وظـیفۀ  خود  را  می‌شناسد.  انسـان  در  پرتو  توسّل  به  یزدان  سبحان،  در  برابر  خدا  عبدی  و  بنده ای  است‌،  و  در  برابر  جز  او  آقا  و  سروری‌.  این  امر  در  هیچ  سیستم  و  نظامی‌،  جز  سیستم  و  نظام  مبنی  بر  ایمان  وجود  ندارد،  سیستم  و  نظامی  بدان  سان‌ که  اسلام  آن  را  به  ارمغان  آورده  است‌.  سیستم  و  نظامی‌ که  مردمان  را  از  بندگی  بندگان  می‌رهاند  و  به  بندگی  یزدان  یگانۀ  جهان  می‌رساند.  چه  اسلام  الوهیّت  را  یکی  می‌سازد،  و  همۀ  مردمان  را  در  عبودیّت  یکسان  می‌شمارد.  سلطه  و  قدرت  را  به  خدای  یگانه  می‌دهد،  و  حاکمیّت  را  تـنها  به  خدای  یگانه  می‏سپارد.  هیچ  انسانی  در  برابر  قانون  انسانی  چون  خود  کرنش  نمی‏برد  و  فرمان  نمی‌پذیرد.  زیرا  اگر  چنین‌ کند،  هر  چند که  آزاد  باشد،  بندۀ  او  بشمار  می‌آید.  لذا کسانی  که  ایمان  آورده‌انـد  د‌ر  پـناه  مرحمت  و  فضل  خدا  می‌غنوند،  هم  در  زندگی  سرای ‌کنونی  خود،  و  هم  در  سرای  آیندۀ  خویش‌.

(وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطاً مُّسْتَقِيماً) (175) 

آنان  را  در راه  راستی  به  سوی  خود  رهنمود  خواهد  کرد.

واژۀ  (به  سوی  خود)  به  تعبیر  و  بیان،  جنب  و  جوش  مصوَّری  می‌بخشد.  زیرا  مؤمنان  را  بگونه‌ای  به  تصویر  مـی‌کشد که  انگار  دست  خدا  آنـان  را  می‏‎گیرد،  و  گامهایشان  را  در  راستای  راه  خدا  به  حرکت  درمی‌آورد،  و  آنان  را گام  به ‌گام  به  سوی  یزدان  جهان  راه  می‏‎برد.  این  عبارتی  است ‌که ‌کسـی  مفهوم  آن  را  در  دل  خود  می‏‎یابد  و  می‌پساید که  از  روی  علم  و  آگاهی  و  دانش  و  بینش  به  خدا  ایـمان  داشته  باشد،  و  از  روی  یـقین  و  اطمینان  به  خدا  متوسّل  شود.  هر  كه  چنین  احسـاس  کند که  او  راهیاب  می‏‎گردد،  و  راه  در  جلوش  روشـن  می شود،  و  عملاً به  خدا  نزدیک  می‌گرد‌د.  انگار او  در  راه  راستی  به  سوی  خدا گام  برمی دارد  ...  این  مفهومی  است  چشیدنی‌.  تا  چشیده  نشود،  دانسته  نمی‌شود!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  مراجعه  شود  به‌ کتاب‌:  (‌خصائص  التصور  الاسلامی  و  مقوماته‌)  فصل  (‌بیابان  برهوت  و  تپه‌ها)  و  فصل  (‌ربّانیّت‌)‌.  چاپ  (‌دارالشروق‌)‌. 
[2] به  نقل  از کـتاب‌:  (‌محاضرات  فی  النصرانیه‌)‌،  تألیف  استاد  محمد  ابوزهره‌. 
[3] مراجعه  شود  به  کتاب‌:  (‌خصائص  التصور  الاسلامی  و  مقوماته‌)  فصل  (‌توحید)‌.  چاپ  دارالشروق‌. 
[4]  ابن  اسحاق گفته  است‌:  محمّد  پسر  مسلم  پسر  شهاب  زهری  برای  من  روایت ‌کرده  است ‌که  ابوسفیان  پسر  حرب‌،  و  ابوجهل  پسر  هشام‌،  و  اخنس  پسر  شریق  بنت  عمرو  پسر وهب  ثقفی‌،  همپیمان  بنی‌زهره‌،  شبی  بیرون  رفتند  تا  به  پیغمبر6  خدا گوش  فرا  دهند،  بدانگاه ‌که  در  منزل  خود  شبانه  نماز  می‌خواند.  هر  یک  از  آنان  در گوشه‌ای  نشستند و گوش  فرا  دادند.  هیچیک  از  آنان  از  دیگری  خبر  نداشت‌.  تا  نزدیکیهای  صبح  به  پیغمبر گوش  فرا  دادند.  وقتی‌ که  سپیده  دمید  برخاستند و  رفتند.  در  جائی ‌به  هم  رسیدند.  یکدیکر را  بر  این‌ کار  سرزنش  نمودند.  به  همدیگر گفتند:  دیگر  چنین ‌کـاری  را  تکـرار  نکنید.  زیرا  اگر  نادانی  از  نادانان  خودتان  شما  را  ببیند  دغدغه‌ای  به  دل  راه  خواهد  داد.  سپس  پراکنده  شدند و  رفتند.  شب ‌دوم  نیز  هر  یک  از  آنان‌ به  جای  خود  برگشتند  و  به  پیغمبر گوش  فرا  دادند  و  با  سپیدۀ  صبح  برخاستند  و  پراکنده  شدند. ولی  دوباره  در راه‌ به  هم  رسیدند و  همدیگر را لومه  نمودندو  رفتند  ...  شب  سوم  نیز به  همین  منوال گذشت‌.  وقتی‌که  به  یکدیگر  رسیدند  و  همدیگر  را  سرزنش  نمودند.  از  یکدیگر  ییمان‌ گرفتند که  دیگر  چنین‌ کاری  را  تکرار  نکنند  و  ...  (‌سیرۀ  ابن  هشام‌.  جلد  اول‌.  صفحه  337.  نشر  المکـتبة  التجاریهة.  چاپ  حجازی‌)‌.
[5] ‌مراجعه  شود  به  (‌فی  ظلال  القرآن‌)  مقدّمۀ  آن  تحت  عنوان  (‌فی  ظلال  القرآن‌)‌،  سورۀ  حجرات  جزء‌٢٦،  سورۀ  ذاریات  جزء  ٢٧،  سورۀ  عصر جزء  ٣٠  ...  هـمچنین‌: ‌کـتاب  (‌هذا  الدین‌)  سید  قطب ‌و کـتاب  (منهج  التـربیه  الاسلامیّه‌)  تألیف‌:  محمّد  قطب‌. کتاب  (‌منهج  التربیه  فی  القرآن‌)  تألیف‌:  محمّد  شدید.سوره‌ي نساء آيه‌ي 176

(يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلاَلَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ وَهُوَ يَرِثُهَا إِن لَّمْ يَكُن لَّهَا وَلَدٌ فَإِن كَانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثَانِ مِمَّا تَرَكَ وَإِن كَانُواْ إِخْوَةً رِّجَالاً وَنِسَاء فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ أَن تَضِلُّواْ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ) (176) 

 (‌ای  پيغمبر،  دربارۀ  نحوۀ  میراث  کسی  که  مرده  است  و  فرزندی  و  پدری  از  خود  جای  نگذاشته  است‌)  از  تـو  می‌پرسند.  بگو:  خداوند  در  (‌این  باره  که  مشـهور  است  به‌)  کلاله‌،  برایتان  حکم  صادر  می‌کند.  اگر  مردی  مرد  و  فرزندی  نداشت  و  دارای  خواهری  بود  (‌پدری  و  مادری‌،  یا  پدری‌)‌،  نصف  ترکه  از آن  او  است‌.  (‌و  اگر  خـواهری  بمیرد  و)  فرزندی  نداشته  باشد،  برادر  (‌پدری  و  مادری‌،  یا  پدری‌)  همۀ  ترکه  را  به  ارث  می‌برد.  و  اگر  دو  خواهـر  (‌یا  بیشتر،  از  متوفّی‌)  باقی  بماند،  دو  سوم  اموال  را  بـه  ارث  می‏‎برند،  و  اگر  برادران  و  خواهران  با  هم  باشند،  هر  مـردی  بـه  اندازۀ  سـهم  دو  زن  ارث  مـی‌برد.  خداوند  (‌احکام  و  مقرّرات  را)  برایتان  روشن  می‌سازد  تا  گمراه  نشوید  (‌و  از  جـمله  در  تقسیم  ارث  راه  خطا  نـروید)  و  خداوند  آگاه  از  هر  چیزی  است  (‌و  اعمال  و  افعال  و  منافع  و  مصالح  بندگان  از  دید  او  پنهان  نیست‌)‌.

بدین  منوال  سوره‌ای  پـایان  می‌پذیرد که  با  روابط  خانواده‌،  و  ضمانت  اجتماعی‌،  آغاز گشته  است‌.  سوره‌ای  است‌ که  در  لابلای  خود  بسـیاری  از  سازماندهی‌های  اجتماعی  را گنجانده  است‌.  این  سوره  با  تتمّۀ  احکام  کلاله  پایان  می‌گیرد.  کلاله  بنا به  گفتۀ  ابوبکر  رضی الله عنهُ ‌که  گفتۀ  جمهور  نیز  می‌باشد:  ترکه‌ای  است ‌که  پسـری  و  پدری  در  آن  نباشد.

نیمۀ  این  احکام  در  آغاز  سوره  ذکر  شده  است‌.  در  آن  نیمه‌،  سخن  از  ترکۀ ‌کلاله  از  جهت  رحم  است‌،  بدانگاه  که  ذوی‌الفروض  وجود  نداشته  باشند.  نصّ  آن  چـنین  است‌:

(أو أخت , فلكل واحد منهما السدس . فإن كانوا أكثر