ت  و  در  کنار  آن‌،  سایر  حقائق  را  ذکر  نموده  است‌.  بگونه‌ای ‌که  در  درون  جان  سایه‌ای  از  شکّ  یا  شبهه  یا  پیچیدگی  بر  جای  نمی‌گذارد.

اسلام  هـچنین  بسی  به  بیان  ایق  نکته  تـوجّه  دارد که  جملگی ‌پیغمبران ‌چنین ‌حقیقتی  را با  خود  به  ارمغان  آورده‌اند  و  یکتاپرستی  را  در  سر لوحۀ ‌کار  خود  قرار  داده‌اند.  خداوند  این  حقیقت  را  در  شرح  حال  هر  پیغمبری  ذکر کرده  است‌،  و  در  دعوت  هر  پـیغـمبری  گنجانده  است‌،  و  آن  را  محور  رسالت  آسـمانی  از  روزگار  نوح  عليه السّلام  تا  روزگار  محمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌خاتم‌الانبیاء  کرده  است‌.  این  دعوت‌،  بر  زبان  هر  پیغمبری  تکرار  می‌گردد:

(يا قوم اعبدوا الله ما لكم من إله غيره). 

ای  قوم  من‌!  (‌برای  شما  جز  خدا  مـعبودی  نیست‌)  پس  تنها  خدا  را  بپرستید.                      (‌اعراف /  59) 

 جای  شگفت  است ‌که  در  میان  پیروان  دینهای  آسمانی  -  دینهائی‌ که  در  بیان  چنین  حقیقتی ‌کاملاً  قاطع  و  جدّی  هستند  -‌ کسانی  وجود  دارند که  این  چنین  حقیقتی  را  تحریف  می‌کنند،  و  به  خدا  پسران  و  دختران  را  نسبت  می‌دهند،  و  یا  آمیختن  با  یکی  از  آفریده‌های  خدا  را  به  شکل  اقنوم  به  خدا  نسبت  می‌دهند  و  در  ایـن  امر  از  بت‌پرستی‌هائی  تقلید  می‌کنند که  در  دوران  جاهلیّت  بوده ا‌ست‌!

الوهیّت  و  عبودیّت  است  و  بس.  چیزی  جز  این  حقیقت  وجود  ندارد.  قاعده‌ای  جز  این  قاعده  در  میان  نـیست‌.  رابطه‌ای  جز  رابطۀ  الوهیّت  با  عبودیّت  وجود  ندارد.  جـهان‌بینی‌های  مـردمان  راست  و  درست  نمی‏گردد،  همانگونه ‌که  زندگانی  ایشـان  هم  راست  و  درست  نمی‌گردد،  مگر با زدودن  این  حقیقت  از هر گونه  تیرگی  و  تاریکی‌،  و  از  هر  نوع  شکّ  و  شبهه‌ای‌،  و  از  هر  قسـم  سایه  و  لکّه‌ای‌.

بلی  جهان‌بینی‌های  مردمان  راست  و  درست  نمی‌گردد،  و  تفکّرات  و  احساسات  آنان  بر  جای  و  استوار  نمی‏گردد،  مگر  زمانی ‌که  حقيقت  رابطۀ  خودشان  را  با  یزدان  جهان،  با  اطمینان ‌کامل  و  یقین  شامل  بشناسند.  یـزدان  خدای  مــردمان  است‌،  و  مـردمان  بندگان  او  هسـتند.  او  آفریدگارشان  است ‌و ایشان‌ آفریدگان  او. او  خداوندگار  آدمیان  است  و  ایشان  بندگان  و  بردگان  اویند.  مـردمان  همه  در  این  رابطه  برابرند.  نه‌ کسی  فرزند  او  است‌،  و  نه  کسی  آمیزۀ  او  است‌.  از  اینجا  است ‌که  قرب  خدا  برای  کسی  با  چیزی  ممکن  نمی گردد  مگر  این ‌که  هر کسی  از  آن  برخوردار  باشد  و  بتواند  ارادۀ  خويش  را  متو‌جّه  آن  گرداند  و  خویشتن  را  بد‌ان  برساند.  ایـن  چیز  هم‌:  پرهیزگاری  و کردار  شایسته  است‌.  پرهیزگاری  و کردار  شایسته  نیز  در  دسترس  هر کسی  است  و  هر کسی  می‌تواند  بکوشد  و  آن  را  بدست  آورد‌.  امّا  فرزند  خدا  شدن  و  با  ذات  یزدان  در  آمیختن‌،‌ کی  در  دسترس‌ کسی  ا‌ست  و  چگونه  سزاوار  انسانی‌؟‌!

زندگانی  مردمان  و  ارتباطات  و  وظائف  ایشـان  در  زندگی،  راست  و  درست  نمی‌گردد،  مگر  وقتی ‌که  در  دلهایشان  اين  حقیقت  استقرار  پذیرد  که‌:  انسانها  همه  و  همه‌،  بندگان  یزدان  یگانه‌اند  ...  بدین  سبب،  مـوقعیّت  آنان  در  برابر  خداوند  توانا  یکسان  است‌.  قرب  یزدان  در  دسترس  همگان  است‌.  همۀ  مـردمان  مـی‌توانـند  قرب  یزدان  را  بدست  آورنـد.  در  ایـن  صـورت  انسـانها  از  مساوا‌ت  و  برابری  برخوردا‌رند،  زیرا  موقعیّت  ا‌یشـان  نسبت  به  خدا  یکسان  است‌.  لذا  هرگو‌نه  ادّعائی  دربارۀ  واسطه  شدن  مـیان  یزدان  و  میان  مردمان‌،  پـوچ  و  بی‌اعتبار  است‌.  و  ادّعای  هرگونه  حقّ  و  حقيقتی  برای  فردی  یا گروهی  و  یا  نژاد  و  سلسله‌ای  از  مردمان‌،  یاوه  بشمار  است  و  از  درجۀ  اعتبار  ساقط  است‌.  بدون  چنین  امری‌،  برابری  ریشه‌د‌ار  در  زندگی  آدمیزادگان  و  جامعۀ  مردمان  و  سازمان  حکومتی  ا‌یشان  و  وضع  آنان  د‌ر  این  سازمان‌،  ممکن  و  مقدور  نخواهد  بود.

در  این  صورت‌،  مسأله  تنها  مسألۀ  عقیدۀ  درونی  نیست  و  بس،  تا  بگو‌ئیم ‌کار  دل  است  و  دل  بر  این  پایۀ  بنیادین  و  استوار  استقرار  می‌پذیرد  و  بدان  آرام  می‏‎گیرد.  بلکه  فراتر  از  آن‌،  مسأله  مربوط  به  سـازمان  زندگی،  و  ارتباطات  جامعه‌،  و  روابط  ملّتها  و  نسلهای  آدمیزادگان  است‌.

این  تولّد  تازه‌ای  است‌ که  توسّط  اسلام  انجام  می‏‎پذیرد.  تولّد  انسان  آزاد  از  بندگی  بندگان  ا‌ست‌.  رها  از  بندگی  بندگان  برای  پرداختن  به  پرستش  خـداوند  بندگان  از  اینجا  است ‌که  در  سراسر  تاریخ  اسلام  (‌کلیسائی‌)  بنا  نگشته  است ‌که  تحت  عنوان  نائب  پسر  خدا،  و  یا  نائب  اقنوم  متمّم  اقنومهای  الهی‌،  مردمان  را  خوار  دارد  و  ایشان  را  در  برابر  خویش  به ‌کرنش  وادارد،  به  نام  این ‌که  قدرت  و  سلطۀ  خود  را  از  قدرت  و  سلطۀ  پسر  خدا،  و  یا  از  سلطه  و  قدرت  اقنوم‌،  دریافت  می‌کند  و  برمی‌گیرد.  همچنین  در  سراسر  تـاریخ  اسلام‌،  قـدرت  و  سلطۀ  مقدّسی  پد‌ید  نیامده  است‌ که  تحت  عنو‌ان  (‌حقّ  الهی‌)  فرمانروائی‌ کند  و گمان  بـرد که  حـقّ  فرمانروائی  و  قانونگذاری  او  ناشی  از  خویشاوندی  وی  با  خدا  است  و  یا  این‌ که‌ گمان  برد که  خدا  حـقّ  فرمانروائی  و  قانونگذاری  را  بدو  واگذار  فرموده  است  و  چنین  حقّی  را  بدو  داده  است‌!

(‌حقّ  مقدّس‌)  برای ‌کليساها  و  باب‌ها  از  یکسو،  و  برای  رؤسای‌ کشیشانی‌ که  حقّ  مقدّس  را  برای  خود گمان  می‌بردند  از دیگر  سو،  بر  دوام  و  ماندگار  بود.  این  حقّ  و  هم  آن  حقّ‌،  در  اروپا  به  نام  (‌پسر)  یا  آمیزۀ  اقنومها، ماندگار  و  بردوام  بود  تا  (‌صلیبی‌ها)  به  سرزمین  اسلام  یورش  آوردند‌.  هنگامی‏‎ که  به  اروپـا  برگشتند  از  سرزمین  اسلام  تخم  نهضت  با  خود  به  ارمغان  بردند  و  بر  (‌حقّ  مقدّس‌)  شوریدند.  بعدها  شورشهای  (‌مارتن  لوتر)  و  (‌کالفن‌)  و  (‌زنجلی‌)  به  نام  حرکت  اصلاح  در گرفت.  مبنای  این  شورشها  تأثیر  از  اسلام‌،  و  روشنی  جهان‌بینی  اسلامی‌،  و  نفی  قداست  از  آدمیزادگان  در  این  دین‌،  و  نفی  واگذ‌اری  قدرت  و  سلطه  به  مردمان  در  این  آئین  بود.  زیرا  در  ایدئولوژی  اسلامی‌،  جز  الوهیّت  و  عبودیّت  چیز  دیگری  وجو‌د  ندارد[3]‌.

در  اینجا  قرآن  دربارۀ  الوهيّت  مسیح  و  فـرزندی  او،  و  الوهیّت  روح  القدس‌ که  یکی  از  اقنومها  است‌،  و  دربارۀ  افسانۀ  فرزند  خدا  بودن  هر کس  د‌یگری‌،  یـا  الوهیّت  انسانی  به  همراه  خدا  به  هر  شکلی که  باشد،  سخن  داورانه  و  قاطعانۀ  خو‌د  را  می‌گو‌ید.  قرآن  سخن  داورانه  و  قاطعانۀ  خود  را  دربارۀ  مسیح  می‌گو‌ید  و  بیان  می‌دارد  که  عیسی  پسر  مریم  بندۀ  خدا  است‌.  او  از  این‌ که  بندۀ  خدا  باشد  ابائی  نـدارد  و  خویشتن  را  بندۀ  آفریدگار  جهان  می‌داند.  فرشتگان  مقرّب  نیز  بند