ي به سرشت پیکار است‌. نبردی‌که رزمگاه آن ذات انسان است و پیوسته میان‌: پیمان خدا وگمراه سازی شیطان‌، ایمان وکفر، حق و باطل‌، و هدایت و ضلالت برقرار است و انسان است که در این نبرد سود می‏‎برد یا زیان می‏‎بیند. در این‌کار به انسان خاطرنشان می‌شود تا پیوسته بیدار و هوشیار باشد و بداندکه او همیشه سربازی در نبردگاه است‌. او است‌که در این نبردگاه‌، پیروز می‌شود یا شکست می‌خورد. می‌برد یا می‌بازد.
بعد از این‌، اندیشه‌ي اسلام درباره‌ي‌گناه و توبه به میان می‌آید ... در اسلام‌گناه‌، مسؤولیت فردی دارد، و توبه نیز به تنهائی انجام‌پذیر است‌، و این مسائل کاملاً آشکار و ساده است و پیچ و پناهی در آن نیست‌. دیگر در اسلام‌،‌گناهی وجود نداردکه پیش از تولد انسان بر او واجب شده باشد، چنانکه‌کلیسا می‌گوید. همچنین در اسلام‌، تکفیر لاهوتی وجود ندارد، همانگونه که کلیسا بدان معتقد است و می‌گویدکه : خدا عیسی عليه السّلام (‌به گمان ایشان‌: فرزند خدا) را به دار زد تا کفاره‌ي فرزندان آدم ازگناه آدم‌گردد و از پادافره گناه خود ناکرده رستگار شوند. هرگز! گناه آدم‌، گناه شخصی بود، و کفاره و پادافره آن هم توبه‌ای بود که بدون واسطه و بصورت سهل و ساده‌، توسط خود آدم صورت پذیرفت و مورد عفو قرار گرفت‌. گناه هر یک از فرزندان او هم‌، گناه شخصی ‌گناهکار بشمار است‌. در توبه هم باز و راه برگشت به سوی خداگشوده است و صاف و ساده در اختیار همگان است‌. جهان‌بینی اسلام در این باره آسوده‌گر و آشکارا است‌: هر انسانی کوله‌بار گناه خویش را بر دوش خویش می‌کشد، و به هر انسانی پیام می‌دهدکه به‌کوشش و تلاش برخیزد و ناامیدی را به گوشه‌ي فراموشی اندازد.
 (إن الله تواب رحيم). 
بی‏گمان پروردگار بسیار توبه‌پذیر و مهربان است‌.

اینها گوشه‌ای از اشارات و الهاماتی بود که در اینجا، داستان آدم در برداشت، و به آن در فی‌ ظلال ‌القرآن بسنده می‌کنیم‌. زیرا این به تنهائی ‌گنج هنـگفتی از حقائق و تــصورات راستین است‌. ثروتی از الهامات و توجیهات گرانبها است‌. گنجینه‌ای از زیر بناهائی است که تصورات و اوضاع اجتماعی بر روی آنها پایه‌گذاری می‌گردد و اخلاق نیک وکردار نیک و فضائل انسانی‌، آن را استوار می‌دارند.
از این مقدار، می‌توانیم دریابیم‌ که داستانهای قرآنی چه اهمیت بسزائی در تحکیم مبانی اندیشه‌ي اسلامی دارند و تا چه اندازه در روشنگری ارزشهائی که ایدئولوژی اسلامي بر آنها استوار است‌، مؤثرند. ارزشهائی‌که سزاوار جهانی است‌که از سوی خدا شرف صدور یافته است و رو به خدا دارد و سرانجام به سوی او برمی‏گردد. پیمان جانشینی در آن‌، بر شالوده‌ي رهنمودهائی است‌که از جانب خدا دریافت می‌شود، و در زندگی هم باید برابر قوانین الهی عمل‌کرد و بر جاده‌ي مستقیم آسمانی راه ییمود. در جهان هم فقط دو راه وجود دارد: نخست راه خدا،‌که انسان در آن از خدا می‌شنود و از آنچه دریافت می‌دارد، اطاعت می‌کند. دوّم‌، راه شیطان‌، که انسان در آن از شیطان می‌شنود و از آنچه که شیطان بر او دیكته می‌کند، اطاعت می‌کند. 
و راه سومی در میان نیست‌. خدا یا شیطان‌، هدایت یا ضلالت‌، حق یا باطل، رستگاری یا زیانباری است وبس‌.
قرآن این حقیقت را زیربنا و حقیقت نخستینی می‌داند که همه‌ي تصورات و اندیشه‌ها، و همه‌ي اوضاع و احوال در جهان انسان بر آن استوار می‌گردد و بر محور آن می‌چرخد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]برای مزید اطلاع به فصل (داستان در قرآن) درکتاب (‌تصویر هنری در قرآن) مراجعه شود.
[2] برای مزید اطلاع به فصل (داستان در قرآن) درکتاب (‌تصویر هنری در قرآن) مراجعه شود.
[3] برای  اطلاع  بیشتر  به  کتاب‌:  «‌انسان  بین  مادیگری  و  اسلام‌«  تألیف  محمد  قطب  مراجعه  شود.
روند  قرآنی  به‌ گفتار  خود  دربارۀ  بزرگترین  مسـائل  جهان‌بینی  درست  اعتقادی  ا‌دامـه  مـی‌دهد  که  حقیقت  عقیده  است‌.  حقیقت  عقیده‌ای‌ کـه  با  بیان  حقیقت  یکتاپرستی  در  نفس  آدمی  پدیدار  می‌گردد.  این  حقیقت  که‌:  الوهیّت  آفریدگار،  و  عبودیّت  آفریدگان  را  به  دنبال  دارد.  بیش  از  این  چیز  دیگری  در  میان  نیست‌:  الوهیّت  و  عبودیّت  ...  الوهیّت  یکی  بیش  نـیست‌.  ولی  عبودیّت  شامل  همه  چیز  و  همه‌ کس  در گسترۀ  جهان  هستی  است‌.  قرآن  در  ایـنجا  عقیدۀ  مسـیحیان  را  تصحیح  می‌کند.  همچنین  به  تصحیح  همۀ  عقائدی  می‌پردازد که  فرشتگان  را  فرزندان  یزدان  می‌دانند  و  انباز  خدا  می‏‎گرداند،  همانگو‌نه  که  مسیحیان  عیسی  را  فرزند  یزدان  می‌دانند  و  انباز  خدا  می‌گردانند:

(لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيهِ جَمِيعاً (172) فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنكَفُواْ وَاسْتَكْبَرُواْ فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً أَلُيماً وَلاَ يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ وَلِيّاً وَلاَ نَصِيراً) (173) 

هرگز  مسیح  ابائی  از  این  ندارد  که  بنده‌ای  (‌از  بندگان  متواضع‌)  برای  خدا  بـاشد،  و  فرشتگان  مقرّب  نیز  (‌از  بندگی  او  سرباز  نمی‌زنند)‌.  و  کسی  که  از  عبادت  خدا  سر  باز  زند  و  خویشتن  را  بزرگتر  از  آن  شمرد  (‌که  به  عبادت  او  پــردازد،  او  را  به  عـذاب  سختی  گرفتار  می‌سازد،  بدانگاه‌)  که  همگان  را  در  پیشگاه  خود  گرد  می‌آورد.  و  امّا  کسانی  که  ایمان  بیاورند  و  کارهای  شایسته  انـجام  دهند،  خداوند  پاداش  ایشان  را  به  تمام  و  کمال  خواهـد  داد  و  از  فضل  خود  بر  پاداش  آنان  خواهد  افزود.  و  اما  کسانی  که  سر  باز  زنند  و  بزرگی  ورزند،  خداوند  آنان  را  مجازات  دردناکی  خواهد  کرد،  و  بجز  خدا  سرپرست  و  یاوری  نخواهد  یافت‌.

اسلام  بسیار  توجّه  کرده  است  به  حقیقت  وحدانیّت  یزدان  سبحان.  وحدانیّتی ‌که  بهیچوجه  آمیزۀ  شبهه  شرک  یا  مشابهت  نمی‌گردد.  اهتمام  خاصّی  هم  دارد  به  بیان  این  که ‌کسی  همگون  و  همانند  خدا  نـیست‌.  لذا  چیزی  در  ماهیّت  و  صفت  و  خاصیّت‌،  با  خدا  مشترک  نیست‌.  قرآن  همچنین  عنایت  زیـادی  دارد  به  بیان  حقیقت  رابطه  موجود  در  میان  خدا  و  میان  سایر  چیزها،  از  جمله  زنده‌ها.  بدین  اعتبار که  رابطه‌،  رابطۀ  الوهیّت  و  عبودیّت  است‌.  الوهیّت  خاصّ  یزدان  است‌،  و  عبودیّت  خدا  کار  همه  چیز و  همه ‌کس‌. کسی ‌که  دربارۀ  همۀ  قرآن  به  پژوهش  بپردازد،  متوجّه  می‌گردد که  قرآن  بسی  ایـن  حقائق  را  بیان  داشته  است‌.  یا  به  عبارت  دیگر،  به  ذکر  حقیقت‌:  الوهیّت  از  آن  خدا  است‌،  و  عبودیّت  ویژۀ  همه  چیز  در  برابر  خدا  است‌،  بسی  اهتمام  ورزیده  اس