‌، و به حقیقت این عهد و پیمان که خلافت انسان براساس آن بنیانگذاری‌گشته است‌، می‌دهد.

این ارزش بزرگی که اندیشه‌ي اسلامی برای انسان قائل است‌، وقتی خوب نمایان می‌شودکه متوجه باشیم خدای بزرگ در ملکو‌ت اعلی و عالم والا، اعلان می‌داردکه انسان آفریده شده است تا در زمین جانشین گردد. همچـنین این ارزش بزرگ وقتی خودنمائی می‌کند که بدانیم خدا به فرشتگان دستور داده است تا در برابر او سجده برند. و چون اهریمن از این امر، نافرمانی می‌کند و تکبر می‌ورزد، رانده می‌شود. بالأخره وقتی که دقت شود که در آغاز و انجام‌، انسان در پناه خدا بوده و از الطاف الهی بر خوردارگشته است‌، ارزشی‌که جهان‌بینی اسلامی برای انسان قائل است‌، جلوه‌گر و هویدا می‌گردد.

از چنین طرز دیدی راجع به انسان‌، نکات و اعتبارات گرانبها و بزرگ دیگری در اندیشه و عمل بطور یکسان‌، سرچشمه می‌گیرد.

نخستین نکته از این نکات‌، اینکه انسان آقای این زمین است‌، و برای او همه چیز آن ساخته شده است - چنانکه قبلاً با نص قرآنی روشن شد - پس انسان از هر چیز مادی‌، گرامی‌تر و بزرگوارتر و گرانبهاتر است‌، و ارزش او بیش از همه‌ي ارزشهای مادی این خاکدان زمین است‌. لذا نباید او را در برابر مادیات به بندگی کشید و مقام ارجمند او را خوارکرد و فدای توسعه‌ي ارزشهای مادی یا خود چیزهای مادی نمود... اصلاً جایز نیست‌که به هیچیک از ارکان‌کرامت و حیثیت انسانی تجاوز شود، و اینکه به هیچیک از ارزشهای او در برابرکشف یا کسب چیز مادی‌، لطمه‌ای زده شود و یا اینکه برای تولید و بهره‌برداری چیز مادی‌، یا افزایش عنصری از عناصر مادی‌، احترام او را پایمال‌کرد ... چه همه‌ي این مادیات‌، آفریده - یا ساخته - شده‌اند به خاطر انسان و برای شکو‌فائی انسانیت او و به خاطر پیدایش و جلوه‌گری وجود انسانی وی‌. پس درست نیست‌که بهای انسانیت انسان‌، سلب ارزشی از ارزش‌های انسانیت او، یا کاستن پایه‌ای از پایه‌های کرامت وی‌، قرار داد.

نكته‌ي دوم اینکه نقش انسان در صحنه‌ي زمین‌، نـقش اوّل است‌. او است‌که شکل‌ها و ارتباطات زمین را تغییر می‌دهد و دگرگون می‌کند، و او است‌که‌گرایشها و سیر حوادث زمین را رهبری می‌نماید. این‌، وسائل تولید یا توزیع‌کالا نیست‌که انسان را خوار و زبون و بی‏اختیار به دنبال خود می‌کشاند چنانکه مکتبهای مادی تصور می‌کنند. مکتبهائی‌که از نقش انسان می‌کاهند و آن را کو‌چک جلوه می‌دهند، و به همان اندازه نقش ابزار را بزرگ می‌نمایانند و آن را بزرگ جلوه می‌دهند.
دیدگاه قرآنی‌، این انسان را با حانشین بودنش در زمین‌، عامل مهمی در نظام جهان قرار می‌دهد و او را در این نظام در نظر می‌گیرد. چه جانشینی او در زمین‌، متعلق به ارتباط‌های مختلفی است‌، از قبیل ارتباط با آسمانها و با بادها و با بارانها و با خورشیدها و ستارگان ... و همه‌ي اینها در تصمیم و اندازه‌گیری کار انسان مورد نظر است و امکان می‌دهدکه زندگی بر روی زمین ادامه یابد، و به انسان هم امکان می‌دهد تا به جانشینی اشتغال ورزد ... این مقامی‌که برای انسان ملحوظ است‌کجا و آن نقشی‌که مکتبهای مادی برای او در نظرگرفته و بدان محدودش ساخته است کجا؟ مکتبهائی‌که به انسان اجازه نمی‌دهد از دائره‌ي تنگی‌که برای او کشیده است‌، پا را فراتر گذارد. در حالی که وجود انسان از دیدگاه مکتب آسمانی‌، با همه‌ي پدیده‌ها و نظام آفرینش ارتباط داشته و جانشینی او در زمین‌، در طرح و نقشه‌ي جهان مورد نظر بوده است‌.
شکی نیست‌که هـر یک از دو دید‌گاه‌، چه دید‌گاه اسلامی و چه دیدگاه مادی راجع به انسان‌، در طبیعت نظامی‌که هر یک از آنها برای انسان بوجود می‌آورد، تأثیر دارد. و در بزرگ داشت اصول انسانیت یا ضایع گرداندن آنها، و در تکریم این انسان یا تحقیر وی‌، بی‌تأثیر نمی‏باشد. فداکردن همه‌ي اهداف بشری و بی‌احترامی به مقدسات انسانی و نادیده انگاشتن اصول آدمیت‌، در راه افزایش تولیدات مادی و ازدیاد آن‌، در جهان مادیگری‌، جز اثری از آثار شوم چنین دیدگاهی درباره‌ي حقیقت انسان‌، و حقیقت نقش او در این خاکدان زمین‌، نمی‏‎بینیم.
از سوی دیگر، آنچه از دید والای اسلام نسبت به حقیقت انسان و وظیفه‌ي او، ییدا می‌آید، عبارت است از: بالا بردن ارزشهای علمی از نظرکمی وکيفی‌، و اهمیت دادن به فضائل اخلاقی‌، و بزرگ داشت ارزشهای ایمان و صلاح و اخلاص در زندگی انسان‌. اینها هستند ارزشهائی که پیمان جانشینی انسان بر آنها استوار است‌:
 (فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ) (٣٨) 
پس اگر رهنمود من به شما رسید (‌که حتماً خواهد رسید)‌، کسانی که ازرهنمود من پیروی کنند بیمی نخواهند داشت و اندوهگین نخواهند شد.

این ارزشها بالاتر و والاتر از همه‌ي ارزشـهای مادی است‌. البته اسلام ارزشهای مادی را از نظر بدور نداشته و یکی از مفاهیم جانشینی‌، تحقق بخشیدن ارزشهای مادی است‌، اما مشروط بر اینکه ارزشهای مادی اصل نباشد و بر ارزشهای والای معنوی چیره نگردد و معنی فدای ماده نشود.
مکتب الهی دل انسان را به سوی پاک سرشتی و والائی و نظافت در زندگی سوق می‌دهد. ولی مکتبهای مادی‌، همه‌ي ارزشهای روحانی را مورد تمسخر قرار داده و تمام ارزشهای اخلاقی را پایمال می‌سازد، و همه‌ي ارزشها را در راه ماده قربانی می‌نماید و تنها اهتمامش به تولید وکالا است و همانند حیوان جز به مطالب و خواستهای شکم نمی‌اندیشد[3]‌.
در جهان‌بینی اسلامی‌، اراده‌ي انسان بالا برده می‌شود که شرط پیمان با خدا و اساس تکلیف و جزاء است ... انسان از راه استوار داشتن اراده‌اش می‌تواند پیمان خویش را با خدای خود حفظ نماید و بدین وسیله از مقام فرشتگان نیز بالاتر رود و با پایداری در برابر آرزوهای پلید و چیرگی برگناهان و دوری ازگمراهیها، در اوج آسمانها به پرواز درآید و از دنیای فرشتگان برتر پرد. همچنین می‌تواند خود را به دست بدبختی‏‏ها سپارد و از مقام والای انسانی خویشتن را به پائین اندازد و از پله‌ي انسانیت خود، فروکاهد. بدین صورت که آرزوهای پلید را بر خویشتن چیره سازد و زمام اختیار را به دست شهوات بسپارد، وگمراهی را بر رهنمودهای الهی غلبه دهد، و میثاقی راکه با خدا دارد و رعایت آن‌، او را به سوی خداوند جهان بالامی‌برد، فراموش نماید.
داشتن چنین اختیار و اراده‌ای نیز، بی‏گمان مظهری از مظاهر احترام و تعظیم است‌که باید به سایر عناصر بزرگ داشت انسانی‌، افزوده گردد. همچنین گوشزد همیشگي است نسبت به خط فاصل و دو راهه‌ي جدائی میان خوشبختی و بدبختی، و والائی و پستی‌، و اوج‌گیری و فرو افتادگی‌، و درجه‌ي رفیع انسان با اراده و پله‌ي پست حیوان رانده و بی‏اراده.
در حوادث کارزاری که داستان انسان و شیطان‌، آن را به تصویر می‌کشد، یادآوری همیشگ