إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ )(38)

(وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ) (٣٩)

گفتیم (‌به آدم و همسرش و نسل آینده‌ي ایشان و به ابلیس‌)‌: همگی از آنجا (‌به زمین‌) فرود آیید. پس اگر راهنمائی و تکالیفی از سوی من براییان آمد (‌و حتماً هم خواهد آمد)‌، پس کسانی که از راهنمائی و فرمان من پیروی کنند، ترس و خوفی بر آنان نخواهد بود و غمگین نخواهند شد. و کسانی که کفر ورزند و آیه‌های مرا تکذیب دارند، این چنین افرادی یاران آتش بوده و در آنجا ماندگار می‌مانند.

بدین منوال‌، نبرد به میدان اصلی‌کارزار انتقال یافت‌، و از آن هنگام‌که شتر بد مست جنگ‌، زانوبند خود را گسیخته است‌، آنی آرام نگرفته و لحظه‌ای سست نگشته و فرو ننشسته است‌.

انسان هم در بامدادان بشریت پی بردکه اگر بخواهد پیروز شود، چگونه پیروز خواهد شد، و اگر برای خود، خواهان خسران و زیان باشد، چگونه شکست خواهد خورد

باری، لازم است که به سرآ غاز داستان برگردیم، داستان بشریت نخستین‌. خداوند بزرگوار به فرشتـگان فرمود:

(إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً)

من بر آ نم كه در زمین جانشینی قرار دهم‌.

در این صورت آدم از همان لحظه‌ي اوّل برای این خا كدان زمین آفریده شده بود. پس آن درخت حرام و ممنوع چه بود؟ آزمایش آدم برای چه بود؟ آدم كه از همان ابتداء برای ا‌ین زمین آفریده شده بود، راندن از بهشت و فرود آمدن به زمین چرا؟
چنین می‏بینم كه شاید این آزمون برای پروردن و آماده ساختن این آفریده بوده است‌! برای آن بوده كه نیروهای ذخیره و انباشته در وجود او، بیدار گردد. چه بسا تمرینی برای وی بوده تا عملاً گمراهی را بشناسد و مزه‌ي سرا‌نجام كار را ببیند و بشیمانی را جرعه جرعه بنوشد و با دشمن آشنا شود، و آنگاه به پناهگاه امین و ا‌ستوار پناه ببرد .

داستان درخت ممنوع، وسوسه‌انگیزی شیطان برای دستیابی انسان به لذّت، هوشیاری بعد از منگی مست‌، پشیمانی و طلب آمرزش ... همه‌ي اینها آزمون و حوادث مكـرری است به انسانها در پهنه‌ي زمین با آن روبه‌رو خواهند شد و داستان بشریت در همه‌ي ادوار است‌. رحمت آفریدفار نسبت به این آفریده چنین می‌خواست که به جایگاه جانشینی خود فرود آید همراه باکوله‌بار توشه‌ي آ‌زمونی كه بسیار با همانند آن رو در رو خواهد شد تا برای پیكار همیشگي آمادگی بهم رساند و از تجربه‌های تلخ گذشته‌، درسی برگیرد و با چشم باز به نبرد برخیزد و از اشتباهات پیشین، خود را بر حذر دارد. و باز ... بار دیـگر ... آیا داستان در كجا رخ داده است‌؟ بهشتی كه آدم و همسرش در آن مدت زمان‌، که زندگی کرده‌اند چیست‌؟ فرشتگان کیهایند؟ ابلیس كیست‌؟ ... خدای بزرگوار چگـونه به آنان فرموده است‌؟ و چگونه به خدا پاسخ داده‌اند؟

اینها و امثال اینها در قرآن كریم‌، جزو غیب بشمار است 

و غیب را جز خدای بزرگوار نمی‌داند و خداوند با حکمت خویش چنین یاد داده است‌که پی بردن به اصل غیب و چگونگی و سرشت آن‌، هیچ سودی برای انسانها در بر ندارد. و با وسائل و ابزاری‌که برای جانشینی در زمین به آنان بخشیده است‌، ایشان نمی‌توانند غیب را بفهمند و بدان دست یابند چون چنین قدرتی را به آنان عطاء نفرموده است‌. اصلاً پی بردن به غیب از لوازم جانشینی نیست‌. خداوند انسان را به قوانین و نوامیس بیشماری آشنا ساخته است‌، و رموز و حقایق بیشماری را نیزکه فهم آنها سودی برای انسان در بر ندارد، از دیده‌ي وی نهان داشته است‌. برای نمونه‌، هنوز هم انسان با وجود دستیابی به این همه اسرار و رموز جهان، اصلاً نمی‌داندکه بعد از لحظه‌ي حاضر چیست‌، و با تمام ادوات علمی‌که در دسترس دارد نمی‌داندکه بعد از لحظه‌ای چه چیز رخ خواهد داد، و نفسی‌که از دهانش بیرون دمیده است‌، آیا برمی‏گردد یا آخرین نفس از انفاس او است‌؟‌! این مثالی است از غیب نهان از دیده‌ي انسان‌که چون از متقـضیات جانشینی نیست چه بسا اگر برای انسان ییدا و هویدا می‌شد، سد راه جانشینی می‌گردید و مشکلاتی برای او در برداشت.

از این مثالها فراوان است‌که هر یک نمونه‌ای از جمله‌ي اسرار نهان از دیده‌ي انسان بوده و در دل جهان و در لابلای دنیای غیب‌، پنهان هستند و بجز خداکسی با آن آشنا نیست و دانستن آن ویژه‌ي پروردگار است و بس. این است‌که خداوند به عقل بشری آن آمادگی را نداده است‌که بتواند به مسائل غيبی فرو رود و بدانها پی ببرد؛ زیرا ابزار دسترسی به غیب و وصول به چیزی از آن را ندارد. و هر نیروئی هم در این راه بکارگرفته شود، هدر خواهد رفت و تلاش بیهوده‌ای خواهد بود و هیچگونه فایده و نتیجه‌ای نخواهد داشت‌.

چون به عقل بشری ابزار و توانائی دستیابی به غیب نهان عطاء نگشته است‌، در این صورت حق وی هـم نیست‌که سرمست غرور شود و راه انکار در پیش 

 گیرد. چه انکار، قضاوتی است ‌که باید از دانش و پژوهش سرچشمه‌ گیرد. چنین دانش و پژوهشی هم‌کار عقل نیست و با سرشت خرد سازگار نمی‏باشد، و در حیطه‌ي قدرت آن و در دسترس وسائلی‌که در اختیار دارد نیست و از ضروریاتی هم بشمار نمی‌آیدکه در انجام وظیفه‌اش بدان نیاز داشته باشد.

تسلیم‌گمان و خرافه شدن‌، سخت زیان آور و خطرناک است‌، ولیکن زیانبخش‌تر و خطرناک‌تر از آن‌، این است که آدمی هر مجهول و نادانسته‌ای را منکر شود، و غیب را نپذیرد به بهانه‌ي اینکه توانائی درک و دسترسی به آن را ندارد.

چه این چنین انکاری‌، برگشت به جهان حیوان است‌، و این حیوان است‌که تنها در دنیای محسوسات می‌زید، و از زندان دژهای آن پا بیرون نمی‌گذارد و به سوی جهان آزاد گام برنمی‌دارد.

بهتر آن است‌که این غیب را به خداوند غیب واگذاریم‌. ما را این بسنده است‌که همو برای ما روایت می‌فرماید، همان اندازه‌ای که برای زندگی ما ضروری و مفید باشد و ظاهر و باطن ما را اصلاح بخشد. پس بیائیم و اهتمام خویش را متوجه جوانبی از داستان سازیم‌که اشاره به حقائق جهانی و انسانی دارد، و وجود و ارتباطات آن را به تـصویر می‌کشد و الهام بخش سرشت انسانی و بیانگر ارزشها و موازین بشری است ... و تنها همین است‌که برای بشریت سودمندتر و رهنمونتر از هر چیز دیگر است‌.

بگونه‌ي گزیده‌ای که مناسب فی‌ظلال‌القرآن باشد خواهیم کوشیدکه بر این الهامات و تصورات و حقائق‌، گذر کوتاه و تندی داشته باشیم‌.

برجسته‌ترین الهامات و اشاراتی که داستان آدم - همانگونه‌که در اینجا آمده است - در بر دارد، عبارت از ارزش بزرگی است‌که اندیشه‌ي اسلامی برای انسان و نقش او در زمین‌، و موقعیتی‌که در نظام هستی دارد، و برای ارزشها و موازینی‌که توسط آنها، انسان ارزیابی می‌گردد، قائل است‌. همچنین ارج گرانبهائی است که 

اندیشه‌ي اسلامی به حقیقت پیوند انسان با خدا و رعایت پیمان افلاکی با بشر خاکی