اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (٢٨٢)  وَإِنْ كُنْتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ (٢٨٣) لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (٢٨٤)
اين  احكام  ويژۀ  وام  و  بازرگاني  و گروگان‌،  مكمّل  احكام‌ گذشته  در  دو  درس  بخشش  و  ربا  است‌.  در  درس  گذشته‌،  انـجام‌ كارهاي  ربوي  و  وامها  و  خريد  و  فروشهاي  ربوي  را  نادرست  قلمداد  كرد  و  از  راستاي  خط  سير  اسلامي  بدور  نمود...  امّا  در  ايـنجا  سخن  از  قرض‌الحسنه‌اي  است  كه  بدون  ربا  و  بدون  بهره،  داده  مي‌شود.  همچنين  سخن  از  معاملات  بازرگاني  نـقدي  مي‌رود  كه  حضوري  انجام  مي‌پذيرد  و  از كثافت  ربا  پاك  و  بدور  است‌.
به  راستي  انسان  در  برابر  تعبير  قانونگذاري  مذكور  در  قرآن  دچار  حيرت  و  شگفت  مي‌شود.  زيرا  دقّت  عجيبي  كه  در  ساخت  قانوني  بكار  رفته  است  تا  بدانجا  جلوه‌گر  است  كه  نمي‌شود  واژه‌اي  را  به  واژه‌اي  تـبديل ‌كرد  و  بندي  را  بر  بندي  پيش  يا  پس  انداخت‌...  همچنين  اين  دقّت  مطلقي ‌كه  در  ساخت  قانوني  هويدا  است  بر  جمال  تعبير  و  حُسن  آن  نمي‌شورد.  تعبير  قرآني  قانونگذاري  را  با  وجدان  ديني  پيوند  مي‌دهد،  آن  چنان  پيوندي‌ كـه  آهسته  و  آرام  به  درون  مي‌خزد  و  در  ژرفاي  درون  شوري  بپا  می دارد  و  الهام‌بخش  پيامهائي  گشته  و  تأثير  نيرومندي  در  زواياي  وجود  آدمي  از  خـود  بر  جاي  مي‌گذارد،  بدون  آنكه  خللي  به  ارتباط  نصّ  قرآني  از  ناحيۀ  دلالت  قانوني  برساند.  همچنين  تعبير  قرآني  همۀ  چيزهائي  را كه  امكان  دارد،  در  موقعيّت  طرفين  پيمان  و  در  موقعيّت‌ گواهان  و  چگونگي  سند  تأثير  داشته  باشد،  در  نظر  مي‌گيرد،  و  همۀ  اين  عوامل  و  مؤثّرات  را  نفي  نموده  و  از  ميدان  بدر  مي‌كند  و  احتياط  لازم  را  براي  هر  احتمالي  از  احتمالات  بجاي  مي‌آورد.  تعبير  قرآني  از  نقطه‌اي  به  نقطۀ  ديگري  نمي‌پردازد  مگر  آنگاه ‌كه  نكات  قانونگذاري  را  دربارۀ  آن  به  پايان  برده  باشد  بدا‌نگونه  كه  نيازمند  برگشت  بد‌ان  نبوده  جز  آنكه  ارتباطي  ميان  آن  نقطۀ  قديم  و  ميان  اين  نقطۀ  جديد  پديدار  شود  و  مقتضي  اشاره  به  رابطۀ  آنها  باشد...  اعجاز  موجود  در  ساخت  آيه‌هاي  قانونگذاري  در  اينجا،  همان  اعجازي  است  كه  در  ساخت  آيه‌هاي  الهامگر  و  رهنمون  بكار  رفته  است‌.  بلكه  اعجاز  در  اينجا  روشن‌تر  و  نيرومندتر  است‌.  زيرا  هدف  در  اينجا  دقيق  و  باريك  است  و  يك  واژه  مي‌تواند  آن  را  تحريف  و  از  راستاي  خود  بدور  دارد،  و  واژه‌اي  نمي‌تواند  جايگزين  واژۀ  ديگري‌ گردد.  اگر  اعجاز  نبود  تعبير  قر‌آني  نمي‌توا‌نست  دقّت  قانونگذاري  مطلق  و  زيبائي  هنري  مطلق  را  بدين  روال  بي‏سابقه  تحقّق  بخشد.
گذشته  از  همۀ  اين  چيزها،  قانونگذاري  اسلامي  دربارۀ  چنين  مبادي  و  اصول  قانون  مدني  و  تجاري‌ ، در  حدود  ده  قرن  جلوتر  از  ساير  قوانين  است  همانگونه ‌كه  فقهاء  معاصر  بدان  اعتراف  دارند.
*
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ )
اي  كساني  كه  ايمان  آورده‌ايد،  هر  گاه  به  همديگر  تا  مدّت  معيّني  (‌از  لحاظ  روز  و  ماه  و  سال‌)  وامـي  داديد،  آن  را  بنويسيد.
اين  قاعدۀ  همگاني  و  عامي  است ‌كه  خداوند  آن  را  بيان  مي‌دارد.  چه  برابر  نص  قرآني  نوشتن  واجب  است‌،  و  دربارۀ  وامي‌ كه  تا  مدّتي  داده  مي‌شود،  اختياري  در  ميان  نيست‌،  و  بنا  به  حكمتي ‌كه  در  پايان  نصّ  مي‌آيد  فرض  است‌.
(وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ )
بايد  نويسنده‌اي  دادگرانه  آن  را  بنويسد.
اين  تعيين  شخصي  است‌ كه  به  نوشتن  وام  مي‌پردازد كه  نويسنده  است‌.  اين  شخص  يكي  از  دو كسي  نيست ‌كه  طرف  معامله  و  پيمانند.  فلسفۀ  فرا  خواندن  شخص  سومي  -‌ جدا  از  دو  طرف  معامله  -‌ تنها  محض  احتياط  و  بيطرفي  مطلق  است‌.  چنين  نويسنده‌اي  هـم  بايد كه  نويسندگي  را  بپذيرد  و دادگرانه  آن  را  بنويسد  و  جانب  هيچيك  از  طرفين  را  نگيرد  و  بر  متني ‌كه  ديكته  مي‌شود  چيزي  نيفزايد  و  از  آن  چيزي  نكاهد.
(وَلا يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ )
هيچ  نويسنده‌اي  از  نوشتن  (‌سند)  بدانگونه  كه  خدا  بدو  آموخته  است  سرپيچي  نكند.
چه  در  اينجا  اين  خدا  است‌ كه  از  نويسنده  مي‌خواهد،  تا  سستي  و  سرپيچي  نكند  و  انجام  اين ‌كار  را  براي  خـود  سنگين  و  دشوار  نداند.  چنين ‌كاري  بر‌ابر  نصّ  قانونگذاري  اسلامي  واجب  است  و  حساب  نويسنده  در  آن  با  خدا  است‌.  انجام  اين ‌كـار،  وفادا‌ري  نسبت  به  مرحمت  خدا  و  در  نظر  داشت  لطف  و  احسان  او  است ‌كه  بدو  آموخته  است ‌كه  چگونه  بنويسد...  پس  (‌بايد  بنويسد)  همانطور كه  خدا  بدو  آموخته  است‌.
در  اينجا  شارع  مقدس  اسلام  به  بيان  قاعدۀ  نوشتن  وام  مدّت دار  مي‌پردازد،  و  از  تعيين  كسي‌ كه  نوشتن  را  عهده‌دار  مي‌شود،  و  موظّف  بودن  او  در  امر  نگارش‌،  و  همراه  تكليف  يادآوري  لطيفي  از  نعمت  خدا  بدو،  و  بيان  آن  اشارۀ  زيبا  به  اينكه  دادگري  را  مراعات  دارد،  فارغ  مي‌گردد.
در  اينجا  به  بند  بعدي  مي‌پردازيـم  و  در  آن  روشن  مي‌دارد  كه  چگونه  كار  نگارش  انجام‌ گيرد.
(وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإِنْ كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ)
بايد  آن  كسي  كه  حق  بر  ذمّۀ  او  است  املاء  كند.  و  از  پروردگارش  بترسد  و  چيزي  از  آن  نكاهد.  و  اگر  كسي  كه  حق  بر  ذمّۀ  او  است  كـم  خرد  يا  (‌به  سبب  كوچكي  يـا  بيماري  يا  پيري‌)  ناتوان  باشد  يا  (‌به  سبب  لالي  يا  گنگي  يا ناآشنائي  با  زبان‌)  او  نتواند  كه  املاء  كند،  بايد  ولي  او  (‌كه  شرع  يا  حاكم  براي  وي  تعيين  كرده  است‌)  دادگرانه  املاء  كند.
بدهكار  - ‌يعني  آن‌كسي‌ كه  حق  بر  ذمّۀ  او  است  - ‌كسي  است ‌كه  براي  نويسنده  اعتراف  به  وام  را  ديكته  مي‌كند  و  مقدار  وام  و  شرط  و  هنگام  سررسيد  آن  را  بيان  مي‌دارد...  اين  بدان  سب  است‌ كه  نكند  اگر  بسـتانكار  چنين  چيزهاثي  را  ديكته  نمايد،  زياني