قبت  و  نگاهداری  می‌نماید.  دیگر  نیازی  بدین  نیست  که  آدمیزادگان  پسری  از  زادگان  خود  را  به  خدا  بدهند  و  بدین  وسیله  خویشاوندی  را  در  میان  یزدان  و  خودشان  فرض  و  تصوّر کنند!  پیوند  یزدان  سـبحان  با  بندگان،  توسّط  رعایت  و  حفاظت  آفریدگار  از  آفریدگان‌،  پابرجا  و  برقرار  است‌:

(وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً) (171)

کافی  و  بسـنده  است  (‌کـه  تنها)  خدا  مـدبّر  و  محافظ  (‌آفریدگان  خود)  باشد.

بدین  منوال  قرآن  تنها  به  بیان  حقّانیّت  امور  عقیدتی  بسنده  نمی‌کند.  بلکه  علاوه  از  بیان  حقّانیّت  امور  عقیدتی‌،  آسوده  خاطر کردن  مردمان  از  ناحیۀ  حـفاظت  یزدان  از  ایشان  را  نیز  بدان  می افزاید  و  آنان  را  مطمئن  و  آسوده  می‌سازد که  ایزد  متعال  بندگان  خود  را  می‌باید  و  بر کار  و  بارشان  نظارت  می‌نماید  و  نیازمندیهایشان  را  برآورده  می‌سازد  و  مصالح  امورشان  را  جمع  و  جور  و  فراهم  و  روبراه  می‏‎گرداند.  تا  بدین  وسیله  مـردمان  بیارامند  و  آسوده  خاطر  به  خدا  تکیه‌ کنند  و كار  و  بارشان  را  بدو  واگذا‌رند.

*(إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ) 

مگر ابلیس که سرپیچی کرد و بزرگی ورزید و جـزو کافران گردید.

در اینجا مظهر و پرداختة شر آشکارا مجسم می‌شود: سرکشی از فرمان خداوند سبحان‌! و سرباز زدن از شناخت فضل فاضلان و دوری از اعتراف به برتری برتران، و افتخار به‌گناه و عزت را در آن دیدن‌، و چشم از دیدن حقائق بستن و سوراخهای‌گوش را از شنیدن و دریافتن آنها بردوختن‌.

شیوه‌يگفتار، بیانگر این است که (‌ابلیس‌) از جنس فرشتگان نبوده است‌، بلکه با آنان همراه بوده است‌. زیرا اگر از جنس آنان می‏بود سرکشی نمی‌کرد. چون نخستین صفت فرشتگان این است‌که آنان‌:

(لا يعصون الله ما أمرهم ويفعلون ما يؤمرون).

از انجام هر آنچه خدا بدیشان فرمان دهد، سرپیچی نمی‌ورزند، و هر چه به آنان دستور داده شود، انـجام می‌دهند.

استثنائی‌که در اینجا آمده است‌، دلیل بر این نیست‌که ابلیس از جنس فرشتگان باشد، بلکه همراه بودن او با ایشان‌، مجوز این استثناء است‌، چنانکه گویند:

(جاء بنو فلان إلا أحمد)

فرزندان فلانی آمدند مگر احمد...

که شاید احمد جزو فرزندان او نبوده و بلکه جزو قبیله و خویشان او بوده است‌.

ابلیس به نص قرآن جزو جنیان است و پروردگار: 

( خلق الجان من مارج من نار).

جنیان را از زبانه‌ي آتش آفریده است‌.

این نص قرآنی قاطعانه می‌فرمایدکه ابلیس جزو فرشتگان نیست‌.

هم اینک‌، نبردگاه کارزار جاویدان نمودار می‌گردد، کارزار میان مظهر و ساخته‌ي شرّکه در ابلیس جلوه‌گر است‌، و میان جانشین خدا در زمین‌. کارزار جاویدانی که نبردگاه آن ضمیر بشری است‌. کارزاری‌که در خیر پیروز می‌گردد و ییروزی آن هم به اندازه‌ي پایبندی انسان به اراده‌ي خویش و به مقدار رعایت پیمانی است که با خدای خود دارد. و پیروزی شرّ هم به اندازه‌ي سر فرود آوردن انسان در برابر آرزوهای پلید و اسارت در دست شهوات است‌؛ و انسان هر اندازه بیشتر از خدا بدوز افتد، شر بیشتر چیره و پیروز می‌گردد:

(وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ) (٣٥)

گفتیم‌: ای آدم‌، تو با همسرت در بهشت جایگزین شوید، و در آن آسوده و فراوان هر چه را در هر جا که می‌خواهید بخورید ولیکن به این درخت نزدیک نشوید، که از زمره‌ي ستمکاران خواهید شد.

همه‌ي میوه‌های بهشت برای آنان روا و آزاد بود مگر یک درخت ... تنها درخت واحدی‌،‌که چه بسا اشاره به چیز ممنوعی باشدکه در زندگی بر روی این خاکدان زمین‌، چاره‌ای از آن نیست و وجود آن ضروری باشد. زیرا اراده بدون وجود ممنوع و حرام پرورش نمی‌یابد، و انسان صاحب اراده با حیوانی‌که رانده می‌شود، جدا نمی‌گردد و امتیازی پیدا نمی‌کند، و پایداری انسان در وفای به عهد و پیمان‌، و ماندگاری او برقرار و مدار و شرط و قول‌، آزموده نمی‌شود. پس اراده سر دو راهه‌ای است‌که در آنجا انسان و حیوان از یکدیگر جدا می‌شوند و فرق پیدا می‌کنند. وکسانی‌که بدون اراده و به فرمان آرزوهای پلید، سرگرم خوشگذرانی و بهره‏مندی از شهوات هستند، ایشان جزو دنیای چهارپایان بشمار می‌آیند، اگر چه در شکل و قیافه‌ي انسانها نمودار شده باشند.

(فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ) 

لیکن اهریمن‌، آنان را از آنجا لغزاند. پس خدا ایشان را از آنچه در آن بودند بیرون راند.

واژه‌ي:(أَزَلَّهُمَا) لغزانذشان‌... تعبيـر شکل بخش عجيبی است‌. واژه‌ای است‌که شکل حرکت را به تـصویر می‌کشد وحالت را خوب مجسم می‌کند. چنان است‌که گوئی اهریمن را می‌بینی، در حالی‌که آن دو را کشان کشان از بهشت بدور میدارد، و قدمهای آنان را هول می‌دهد تا از جا بلغزند و از بالا بالاها به ته درّه‌ي ژرفی فرو افتند.

بدین هنگام‌، آزمون‌کامل می‌شود: آدم پیمان خویش را فراموش‌کرده است و در برابر اغواگری‌، ناتوان‌گشته و تن به زبونی سپرده است‌. در اینجا است‌که فرمان خدا تحقق پذیرفته و قضای الهی آشکار شده است‌. 

(وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ )

گفتیم‌: (‌به زمین‌) فرود آیید (‌و در آنجا زندگی کنید) ... دسته‌ای دشمن دسته‌ای خواهید شد (‌به سبب رقابت و فریب اهریمن‌)‌، و در زمین مکـان استقرار و جایگاه زندگی آسوده و تمتع و بهره‌مندی‌، برای شما آماده است تا مدتی (‌که اجلتان فرا رسد و دنیا پایان گیرد)‌.

این‌، اعلام درگیری جنگ و پیکار در پهنه‌ي مقدّری است که برایش تعیین گشته است‌. پیکار وکارزار میان شیطان و انسان‌که تا آخر زمان ادامه دارد.

آدم به وسیله‌ي چیزی‌که خداوند در سرشت او آفریده ود، از لغزشی‌که پیداکرده بود برخاست و به اشتباه خود پی برد. رحمت پروردگارش او را دربرگرفت‌، رحمتی‌که پیوسته او را درمی‌یابد، بدانگاه که به سوی رحمت الهی برمی‏گردد و خود را در پناه رحمتش می گيرد :

(فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ)

 (‌آدم و همسرش به لغزش خود پی بردند، خدا کلماتی را به دل آدم الهام کرد) پس آدم سخنانی را از سوی پروردگارش دریافت داشت (‌و توبه و استغفار سر داد) و خداوند توبه‌ي او را پذیرفت و از او خشنود شد، (‌زیرا) خدا بسیار توبه پذیر (‌و نسبت به ببدکان ضعیف خود) مهربان است‌.

واپسین فرموده‌ي خدا بیان می‌شود. پیمان همیشگی الهی با آدم و نسل او، بسته می‌گردد، و آن پیمان جانشینی در این زمین است‌که رعایت آن در زمین‌، شرط رستگاری و نادیده انگاشتن آن‌، باعث هلاکت و نابودی است‌.

(قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَ