 پیشگاه  خدا  به  لاف ‌و گـزاف  نمی‌ستائیم  و  پاک  قلمداد  نمی‌نمائیم‌.  اسم  قبلی‌ او  (لیوبولد  فایس‌)  بود. راهیاب‌ گردید  و  مسلمان  شد  و  خویشتن  را  محمّد  اسد  نامید.  او  صاحب‌کتاب  (‌الاسلام  علی  مفترق  الطرق‌)  است‌.  (‌مؤلف‌) 
[4] مراجعه  شود  به‌ کتاب:  (خصائص  التصوّر  الاسلامی  و  مقوماته‌)  فصل  (‌ربّانیّت‌)  بخش  نخست ‌آن‌. 
[5] مراجعه  شود  به‌کـتاب‌:  (‌شهادة  الحـق‌)  تألیف  ابوالأعلی  مودودی‌،  رئیس  الجماعة  الاسلامیة  در  پاکستان‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:279.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:280.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:281.txt">قسمت سوم</a></body></html>سوره‌ي نساء آيه‌ي 175-171

 (يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقِّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُواْ ثَلاَثَةٌ انتَهُواْ خَيْراً لَّكُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلَـهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ وَكَفَى بِاللّهِ وَكِيلاً (171) لَّن يَسْتَنكِفَ الْمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبْداً لِّلّهِ وَلاَ الْمَلآئِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَمَن يَسْتَنكِفْ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيهِ جَمِيعاً (172) فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزيدُهُم مِّن فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنكَفُواْ وَاسْتَكْبَرُواْ فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَاباً أَلُيماً وَلاَ يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللّهِ وَلِيّاً وَلاَ نَصِيراً (173) يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُوراً مُّبِيناً (174) فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَاعْتَصَمُواْ بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطاً مُّسْتَقِيماً) (175) 

این  درس  چرخش  و گردشی  با  مسـیحيان  اهل‌ کتاب  است‌،  همانگو‌نه‌ که  درس  پیشین  چرخش  و گردشی  با  یهودیان  اهل ‌کتاب  بود.  هم  اینان  و  هم  آنان‌،  از  زمرۀ  اهل  کتاب  بشمارند  و  تحت  عنوان  اهل‌ کتاب  مورد  خطاب  قرار  می‏‎گیرند.

در  درس‌ گذشته‌،  قرآن  حقّ  سخن  را  دربارۀ  عیسی  پسر  مریـم  عليهما السّلام  پاک‌،  اداء  فرمود  و  آن  دو  را  از  تهمتهای  یهودیان  زدود.  و  همچنین  قرآن  حقّ  سـخن  را  دربارۀ  عقیدۀ  درست  در  داستان  به  دار  زدن  عیسی  عليه السّلام  اداء  نمود.  و  آنچه  لازمۀ ‌گفتن  بود  دربارۀ  خود  یـهودیان  و  نیرنگهای  ایشان  و  رخنه‌گیریهای  آنان  گفت‌.

در  این  درس  نیز  روند  قرآنی  به  ادای  حقّ  سخن  دربارۀ  حقیقت  و  عقیده  می‏‎پردازد،  و  آنچه  لازمۀ ‌گفتن  باشد  دربارۀ  غلوّ  و  زیاده‌روی  مسیحیان  راجع  به  عیسی  پسر  مریـم  عليهما السّلام  خواهد گفت‌،  و  ا‌فسانه‌های  بت‌پـرستانه‌ا‌ی  را  برملا  خواهد  نمود که  از  سوی  اقو‌ام‌ گوناگون  و  ملّتهای  مختل  همچون  یونانیان  و  رومیان  و  مصریان  قـدیم  و  هندیان  و  سایر  اقوامی ‌که  مسیحیّت  با  آنان  تماس  داشته  است‌،  به  مسیحیّت‌ گرامی  راستین‌،  راه  پیدا کرده  است‌.  قرآن  تصحیح  عقائد  اهـل‌ کتاب  را  به  عهده‌ گرفت‌،  عقایدی‌ که  هنگام  ظهور  اسلام  پر  از  تحریفها  و  لبریز  از  افسانه‌ها  بود.  همچنین  قرآن  تصحیح  عقائد  مشرکان  را  نیز  به  عهده‌ گرفت‌،  عقائدی ‌که  باقیمانده‌هائی  از  دیـن  حقگرای  ا‌براهیم  عليه السّلام  در  عربستان  بود  و  روی  آن  تپه‌ها  و  توده‌هائی  از  افسانه‌های  انسانها  و  یاوه‌سرائیهای  جاهلیّت  قرار  داشت‌.

قرآن  نه  تنها  برای  تصحیح  عقائد  اهل ‌کتاب  و  مشرکان  آمده  بود،  بلکه  آمده  بود  تـا  به  تصحیح  عقائد  همۀ  مردمان  دربارۀ  خدای  جهان  بپردازد  و  آن  را  از  هر  نوع  انحرافی  و  اختلالی‌،  و  افراط  و  تفریطی ‌که  در  انـدیشۀ  جملگی  انسانها  بوده  است  برهاند  و  بر کنار  سازد.  از  میان  عقائدی ‌که  قرآ‌ن  دست  به  تصحیح  آ‌ن  زد، ‌کژيها  و  ناروائیهای  جهان‌بینی  توحیدی  در  آراء  ارسطو  در  آتن  پیش  از  میلاد  مسیح‌،  و  افلاطون  بعد  از  میلاد  مسـیح  بود.  هـمچنین  به  تصحیح‌ کژیها  و  نـاروائـیهای  جهان‌بینی‌هائی  پرداخت  که  پیش  از  ارسطو  و  افلاطون‌،  و  بعد  از  آن  دو  مـوجود  بود  و  در  بیابان  برهوت  فلسفه‌های ‌گوناگون  دست  و  پا  می‌زد  و  در  پر‌تو  فتیلۀ  چراغ  عقل  انسانها  حرکت  می‌کرد.  عقلی ‌که  قطعاً  باید  رسالت  آسمانی  آ‌ن  را کمک ‌کند،  تـا  در  چنین  بیابان  برهو‌تی  سرگشته  نشود  و  به  سوی  را‌ه  نـجات  رهنمود  گردد  و  از  مهلکه  بیرون  آید[1]‌.

مسأله‌ای‌که  در  این  آیات‌،  روند  قرآنی  بدان  می پردازد،  مسألۀ  (‌تثلیث‌)  یعنی  سه‌گانه  پرستی  است ‌که  مـتضمّن  افسانۀ  (‌پسری  مسـیح‌)  نیز  می‏‎باشد.  بیان  چنین  مسأله‌ای‌،  مقدّمه‌ای  برای  ذکر  یگانگی  یزدان  سبحان، بگونۀ  صحيح  و  درست  آن  است‌.

زمانی  که  اسلام  ظهور کرد،  عقیده‌ای  که  بدین  هنگام  مذاهب  مختلف  مسیحیان  معتقد  بدان  بودند،  این  بود که  خدا  یکی  است  و  در  اقنومهای  سه‌گانه‌:  پدر  و  پسـر  و  روح‌القدس‌.  عیسی  عليه السّلام  (‌پسر)  بشمار  می‌آید.  بعدها  مذاهب  مسیحیان  در  بارۀ  عیسی  اختلاف  پیدا کردند  در  این‌ که  آیا  عیسی  دارای  سـرشت  لاهوتی  و  سرشت  ناسوتی  است‌؟  یا  این‌ که  او  تنها  دارای  سرشت  لاهوتی  است‌؟  آیا  عیسی  با  وجود  سرشتهای  مختلف  لاهو‌تی  و  ناسوتی  خود  دارای  یک  مشـیّت  و  اراده  است‌؟  آیا  او  همسان  پدر  قدیم  بوده  و  یا  مخلوق  و  آفریده  است‌؟  و  سایر  چیزهائی‌ که  مذاهب  مسـیحی  در  آنـها  اختلاف  ورزیده‌اند  و  بر  سر  آنها  کشمکش‌ها  و  ستیزه‌ها  میان  فرقه‌های  مختلف  ایشـان  درگرفته  است  ...  در  جای  مناسب‌،  در  روند  سورۀ  مائده‌،  این  چکیده  بـا  تـفصیل  بیشتر  بیان  خواهد  شد.

آنـچه  از  پژوهش  تـاریخی  اوضاع  و  احوال  عقیدۀ  مسیحی‌،  برآمده  است  و  واقعیّت  دارد  ایـن  است ‌که  عقیدۀ  تثلیث‌،  و  همچنین  عقیدۀ  پسر  خدا  بودن  عیسی‌،  و  همچنین  عقیدۀ  الوهیّت  مادر  عیسی  مریم‌،  و  وارد  ساختن  مریـم  به  میان  تثلیث‌های  مختلف  و  شکلهای  متفاوت  آن‌،  هیچیک  از  ایـنها  در  آئـین  مسـیحیّت  نـخستین  وجود  نداشته  است‌.  بلکه  در  طول  تـاریخ  به  تد‌ریج  آمیزۀ  مسیحیّت‌ گشـته  است‌،  و  همراه  با  بت‌پـرستانی ‌که  مسـیحیّت  را  پـذیرفته‌انــد  و لیکـن  از  اندیشه‌های  بت‌پرستانه  و  جهان‌بینی‌های  چند  خدائی  کاملاً  پاک  نشده‌اند  و  نزدوده‌اند،  وارد  مسیحیّت  شده  است‌.  ظنّ  غالب  ا