ـخواهـد  کرد.  (‌آنان  را  بـه  راهی  هدایت  نخواهد  کرد)  مگر  راه  دوزخ‌!  که  در  آنجا  بـرای  همیشه  جاودانه  میمانند.

کار  خدا  این  چنین  نیست ‌که  (‌مـثال  چنين‌ کسانی  را  ببخشاید،  بعد  از  آن‌ که  گمراه  و  بسی  سرگشته  شده‌انـد،  و  بر  روی  خود  همۀ  راهـهای  آمرزش  را  بسته‌اند. کار  خدا  این  چنین  نیست‌ که  ایشان  را  به  راهی  جز  راه  دوزخ  رهنمود گرداند،  در  حالی‌ که  آنـان  همۀ  راههای  هدایت  را  نیز  بسته‌اند،  و  همۀ  راهها  را  بر  روی  خود  بسته‌اند  جز  راه  دوزخ‌،  و  در نتیجه  راه  دوزخ  را  در  پـیش ‌گرفته‌انـد  و  مسافت  بسیاری  از  این  راه  را  پیموده‌اند  و  سخت  بدان  فرو  رفته‌اند‌،  و  بر  اثر  فرو  افتادن  به  ژرفای  ضلالت  و كفر  و  بازداشتن  مردم  ا‌ز  دین  و  ستمگری،  نکته‏ای  ژرف‌ که  با  آن  امیدی  نیست‌ که  چنین‌ کسانی  به  سوی  حقّ  و  حقیقت  آئـین  اسلام  برگردند،  لذا  سزاوار  به  دوزخ  در  افتاد‌ن  و  جاود‌ا‌نه  برای  همیشه  در  آنجا  ماندگار  شدن ‌گشته‌اند!

(وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيراً) (169) 
این  کار برای  خدا  آسان  است‌ (‌که  ایشان  را  به ‌راه  دوزخ  رهنمون  کند  و  جاودانه  در  آنجا  نگاه  دارد)‌.

یزدان  جهان  بر  بندگان  خود  چیره  است‌.  میان  خدا  و  هیچ  فردی  از  بندگان  خـویشی  و  خویشاوندی  و  قرابت  و  نسبتی  نیست  تا  چنین‌ کاری  باعث  شود  بدین  سزای  دادگرنه‌ای  که  سزاوار  آن  گشته‌اند  گرفتار  نیایند  و  برای  خدا  اجاد  دشواری‌ کند.  هیچ‌ کسی  هم  توان  این  را  ندارد  که ‌کار  چنین  سزا  و  جزائی  را  بر  خدا  دشوار  نماید  و  با  نیرنگ  و  دوز  و کلک  ایشـان  را  از  چنین  مجازاتی  رستگار  سازد.

یهودیان  و  هـچنین  مسیحیان  می‌گفتند:
(نحن أبناء الله وأحباؤه). 
ما  پسران  و  عزیزان  خدائیم‌!.(‌مائده  / ‌١٨) 
 همچنین  می‌گفتند:
(لن تمسنا النار إلا أياما معدودات). 
جز  چند  روز  اندکی‌،  آتش  (‌دوزخ‌)  به  ما  نمی‌رسد  (‌و  مجازات  محدودی  داریم‌.  چرا  که  از قوم  گزیده‌ایم‌!)‌.  (‌ال  عمر‌ان  /  24) 

 همچنین  می‌گفتند:  ما  ملّت  برگزیدۀ  خدائیم‌.  قرآن  آمد  تا  همۀ  این  امور  را  نفی‌ کند،  و  اهل ‌کتاب  را  در  جایگاه  خود  قرار  دهد.  یعنی‌:  آنان  بـندگانی  از  بندگانند.  اگر  نیکی ‌کنند  و  نیکو  زیند،  پاداش  می‏‎گیرند.  و  اگر  بدی  کنند  و  بد  زیند  -‌ و  طلب  آمرزش  ننمایند  و  توبه  نکنند  -  عذاب  داده  می‌شوند  ...  این‌ کار  هم  برای  خدا  سـاده  است‌.

از  اینجا  است‌ که  پس  از  این  سخنان‌،  جملگی  مردمان  مخاطب  قرار  می‏‎گیرند  و  بدیشان  اعلام  می‌شود که  این  پیغمبر  از  سوی  پروردگارشان  برایشان  حقّ  و  حقیقت  را  آورده  است‌.  هر که  بدو  ایمان  بیاورد،  او  خو‌ب  است‌،  و  هر که ‌کافر گردد  و  بدو  ایمان  نیاورد،  باكی  نیست  و  خدا  از  همۀ  آنان  بی‏نیاز  است  و  بر  ایشـان  غالب  و  چیره  است‌،  و  آنچه  در  آسمانها  و  زمـین  است  متعلّق  بدو  است‌.  یزدان  از  همۀ ‌کارهای  حهان  باخبر  و  آگاه  است‌،  و  امور  هستی  را  برابر  د‌انش  و  حکمت  خو‌د  می‏‎گرداند  و  می‌چرخاند:

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْراً لَّكُمْ وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً) (170) 

ای  مردم‌،  پیغمبر  (‌محمّد  نام‌)  از  جانب  خدا  بـه  سـویتان  آمده  است  و  دین  حقّ  را  برایتان  آورده  است‌،  پس  ایمان  بیاورید  (‌و  فرصت  را  غنیمت  شمرید،  کـه  ایـن  کـار)  بـه  سود  شما  است‌.  و  اگر  کافر  شوید  (‌و  جز  راه  کفر  نروید،  بدانید  که  زیانی  به  خدا  نمی‌رسانید)‌.  چرا  که  آنچه  در  آسمانها و  زمین  است‌ متعلّق  به  خدا  است‌.  و  خدا آگاه  (‌از  آفریدگان  خود  و)  حکیم  (‌در  کار  خویش‌)  است‌.

این  دعوتی  است‌ که  سرلوحۀ  برنامۀ  آن  عبارت  است  از:  زدودن  ناروها  و  نابود کردن  دروغگوئیها  و  از  میان  بردن  تهمتهای  اهل‌ کتاب‌،  و  پرده  برداری  از  سرشت  یهودیان  و  زشـتیها  و  پلشی‌های  ایشـان  در  سـراسر  تـاریخ  زنـدگانیشان‌،  و  به  تـصویر کشـیدن  رخنه‌گیریها  و  عیبجو‌ئیهائی‌ که  ریشه  در  ژرفای  فطرت  ایشان  دارد  و  آن  را  حتّی  با  موسی  عليه السّلام  پیغـمبر  خودشان  و  رهبرشان  و  نجات  دهندۀ  خودشان  نـیز  روا  می‌دیدند  و  انـجام  می‌دادند.  همچنین  سرلوحۀ  برنامۀ  این  دعوت  عبارت  است  از:  بیان  سرشت  رسالت  و  هدف  آن‌.  سرشت  و  هد‌فی‌ که  مقتضی  این  بود که  خدا  پـیغمبران  را  روانه  دارد،  و  می‌طلبید کـه  یـزدان  مـحمّد  را  حتماً  ارسـال  فرماید.  او  فرستادۀ  خدا  به  سوی  همۀ  جهانیان  بود.  به  سوی  جملگی  مردمان  بود.  بعد  از  آن ‌که  همۀ  رسالتها  پایان‌ گرفت  و  هر  پیغمبری  به  سوی  قومی  و  مـردمانی  روانه  شدند،  و  زمان  رسالتها  و  پیغمـبران  سرانجام  بسر  رسید،  بناچار  می‏‎بایست  تبلیغ  عامّی  د‌ر  پایان  رسـالتها  انجام  پذیرد  و  به  همۀ  مردمان  ابلاغ  بشود:

(لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل).

 تا  بعد  از آمدن  پپغمبران  حجّت  و دلیـلی  بر  خدا  برای  مردمان  باقی  نماند.

اگر  این  رسالت  برای  همۀ  مردمان  نبود،  کسانی  که  در  میان  نسلها  و  ملّتهائی ‌که  خواهند  آمد  و  بعدها  پای  به  زندگی  می‏‎گذارند،  حجّتی  بر  خدای  می‌داشتند.  امّا  این  حجّت  در  د‌ست  مردمان  نماند  با  فرود  آمـدن  رسـالت  همگانی  برای  مردمان  و  برای  هر  زمـان‌.  ایـن  رسـالت  آخرین  رسالت  بود.  اگر گفته  شود که  خدا  بعد  از  پیغمبران  بنی‏اسرائیل  تا  زمـان  عیسی  عليه السّلام  و  بعد  از  عیسی‌،  پیغمبری  را  فـرستاده  است‌،  با  عدالت  الهی  سازگار  نیست‌.  زیرا  عدل  الهی  مقتضی  ایـن  است‌ که  نـسبت  به  مردمان  پیام  و  رسالت  آسمانی  برسد،  سپس  عقاب  و  عذاب  خدا  به  میان  آیـد.  بیش  از  رسالت  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  رسالت  عامّی  وجود  ند‌اشـته  است‌.  لذا  چاره‌ای  جز  این  نبود که  می‏‎بایست  چنین  رسالت  عامّ ‌و  همگانی  بیاید  تا  عدالت  الهی  و  رحمت  الهی  شامل  همۀ  مردمان  شود.  فرمودۀ  خدا  حقّ  است‌،  آنجاکه  می‌فرماید: 

 ( و َما أرْسَلْناکَ  الّارَحْمَةً لِلْعالَمينَ )  .
(‌ای  پیغمبر!)  مـا  تو  را  جز  بعنوان  رحمت  جـهانیان  نفرستاده‌ایم‌. (انبياء  / 107) 
 از  این‌ گفتار  آشکارا  برمی‌آید،  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم   هم  در  دنیا  رحمت  است  و  هم  در  آخرت  رحـمت  است‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]  مراجعه  شود  به‌ کتاب  :  التصویر  الفنّی  فی  القرآن‌.  چاپ  (‌دارالشروق‌)‌.   
[2]  به  نقل  از کـتاب:  (‌محاضرات  فی  النصرانيه‌)  تألیـف  استاد  محمّد  ابوزهره‌. 
[3]  مـی‌توانـیم  از  زمرۀ  چنین‌ کسـانی  در  روزگـار کـنونی  (‌محمّد  اسد)  نمساوی  را  نام  ببریم‌،  هر  چند که ‌کسی  را  در 