ه  آن  را  بـه  (‌مقتضای‌)  دانش  (‌خاصّ‌)  خویش  نازل  کرده  است‌.  و  فرشتگان  (‌نیز  بدان‌)  گواهی  می‌دهند  و  (‌صحّت  نبوّت  تو  را  تصدیق  مـی‌کنند.  اگر چه‌)  کافی  است  كه  خدا  گواه  باشد.

اگر  اهل ‌کتاب‌،  آخرین  رسـالت  آسـمانی  را  نـپذیرند،  رسالتی‌ که  برابر  قاعده  و  سنّت  خدا  در  امر  روانه‌ کردن  پیغمبر‌ان  به  سوی  بندگان  است‌:  (‌پیغمبرانی‌ که  به  عنوان  مژده‌رسان  و  بیم  دهنده  روانه  شده‌اند،  تا  بعد  از  آمدن  پیغمبر‌ان‌،  حجّت  و  دلیلی  بر  خدا،  برای  مـردمان  باقی  نماند)‌،  در  حالی  که  اهل ‌کتاب  به  ارسال  پیغمبران  پیش  از  مـحمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  اعـتراف  کنند  و  ایـمان  دارند.  یهودیان  به  پیغمبران  پیش  از  عیسی  عليه السّلام  ایمان  دارند،  و  مسیحیان  به  همۀ  پیغمبران  پیش  از  عـیسی  و  به  خود  عیسی  که  او  را  خدا  کرده‌اند  چنانکه  مـی‌آید،  اعـتقاد  و  اعتراف  دارند.  پس  ای  محمّد،  هنگامی  که  اهـل ‌کـتاب  رسالت  تو  را  نپذیرفتند،‌ گناه  ایشان  را  بر  تو  نـخواهند  نوشت  و  بر  تو  باکی  نیست‌.  بگذار که  انکارکنند:

(لكن الله يشهد بما أنزل إليك . أنزله بعلمه . والملائكة يشهدون . وكفى بالله شهيدًا) . 

این  شهادتی  که  خدا  می‌دهد،  و گذشته  از  خدا،  فرشتگان  نیز گواهی  می‌دهند  و  در  میانشان  کسی  است  که  خودش  رسالت  را  آورده  است  و  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ابلاغ ‌کـرده  است‌،  دیگر  چه  نیازی  به  شهادت  اهل ‌کـتاب  است‌؟  در  اصل  شهادت  خدا  و  فرشتگان‌،  بر  سخنان  اهل‌ کتاب  قلم  بطلان  می‌کشد.  آخر  اهل‌ کتاب  کجا  و  خدائی‌ که  گواهی  می‌دهد  کجا؟‌  فرشتگانی  که‌ گواهی  می‌دهند کجا  و  اینان  کجا؟‌!  تازه  شهادت  یزدان  به  تنهائی ‌کافی  و  بسنده  است‌!  در  این  شهادت‌،  دلداری  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  است  و  تـوصیه  به  شکیبائی  در  برابر  مکر  و کید  و  درد  و  رنجی‌ کـه  از  سوی  یهودیان  خـواهـد  دیـد.  هـمچنین  در  ایـن  چـنین  شهادتی‌،  استوار  و  پایدار  کردن  مسـلمانان‌،  و  اطـمینان  خاطر  دادن  بدیشان‌،  در  سر  آغاز  حکومت  اسلامی  در  مدینه  است‌.  استوار  و  پایدار  بـمانند  در  مقابل  حملۀ  سخت  و  بزرگی ‌که  یهودیان  تـدارک  می‏بینند.  حملۀ  سخت  و  بزرگی ‌که  این  تـاخت  قـرآنـی  به  شکلهای  گوناگون  و  با  اشارات  و  الهامات  جوراجور  به  مقابله  و  دفع  آن  می‌پردازد  و  مسـلمانان  را  به  پـیروزی  در  آن  مطمـئن  می‌سازد.

در  این  وقت،  پس  از  ادای  شـهادت  یـزدان  سبحان،  و  گواهی  فرشتگان‌،  بگو‌نۀ  هرسـناکی  مـنکران  رسالت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله سلّم  به  خاطر دروغگوئی  و  رخـنه‌گـیری  و  کجرفتاریشان‌،  تهدید  مـی‌گردند  و  در  جـای  مـناسب  سخت  به  هراس  افکنده  می‌شوند:

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ اللّهِ قَدْ ضَلُّواْ ضَلاَلاً بَعِيداً (167) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ يَكُنِ اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقاً (168) إِلاَّ طَرِيقَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيراً) (169) 

بیگمان  کسانی  که  راه  کفر  را  در  پیش  گرفته‌اند  و  سـتم  ورزیده‌اند،  (‌مادام  که  بر  کفر  ماندگار  بـاشند)  خداوند  ایشان  را  نمی‌بخشد  و  آنان  را  به  راهی  (‌که  راه  نـجات  و  بهشت  باشد)  هدایت  نـخواهـد  کرد.  (‌آنـان  را  بـه  راهـی  هدایت  نخواهد  کرد)  مگر  راه  دوزخ‌!  کـه  در  آنـجا  برای  همیشه  جاودانه  می‌مانند،  و  این  کار  برای  خدا  آسـان  است  (‌که  ایشان  را  به  راه  دوزخ  رهنمون  کند  و  جاودانه  در  آنجا  نگاه  دارد)‌.

این  صفات  و  این  بیانات  -  هر  چند که  عـامّ  هسـتند  پیش  از  هر  طائفه  و  دسته‌ای‌،  بر  حال  یهودیان  و  موقعیّت  ایشان  در  برابر  این  آئین  و  پیروان  آن‌،  بلکه  مـوقعیّت  آنان  در  برابر  همۀ  آئینهای  راستین‌،  صدق  می‌کند.  چـه  یهودیانی  که  در  مدینه  همعصر  بامداد  دعوت  اسلام  بوده‌اند،  و  چه  یهودیانی‌ که  قبلا  در  زمان  موسی  عليه السّلام  و  بعد  از  او  تا  آغاز  اسلام  پای  به  جهان  گذاشته‌اند،  و  چه  یهودیانی‌ که  از  آغاز  اسلام  تا  زمان  ما  به  دنیا  آمده‌اند  و  زیسته‌اند،  مگر گروه  اندکی ‌کـه  مسـتثنی  هسـتند  و  از  زمرۀ  کسانی  بوده‌اند  که  دریـچۀ  دلهـایشان  را  برای  دریافت  هدایت  گشوده  است  و  خدا  هم  آنان  را  هدایت  عنایت  فرموده  است  و  رهنمودشان  نموده  ا‌ست‌.

این  چنین  کسانی  و  هر گروه  و  دسته‌ای ‌که  وصف  کفر  و  رویگردانی  از  آئین  یزدانی  بر  ایشان  منطبق  است‌،  سر  گردانند.  از  دریـافت  هـدایت  یـزدان  گـمراه  شـده‌انـد.  راستای  راه  را  در  زندگی  گم  کرده‌اند.  از  لحاظ  اندیشه  و  جهان‌بینی  و  اعتقاد  گمراه  گشته‌انـد.  از  نـظر  روش  و  جامعه  و  اوضاع  گمراه  شـده‌انـد.  در  دنـیا  گمراه  و  د‌ر  آخرت  گمراه  هستند.  آن  اندازه  گمراهـند  کـه  با  چـنین  گمراهی  و  ضلالتی‌،  امیدی  به  رهنمود  و  هدایتی  نیست‌: 

(ضَلُّواْ ضَلاَلاً بَعِيداً (.

بسیار  گمراه  و  سرگشته  شده‌اند.

روند  قرآنی  دوباره  صفت  كفر  ایشان  را  تکرار  می‌کند،  تا  وصف  ظلم  را  نیز  ضمیمۀ  آن ‌گرداند:

) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ).

بی‏گمان  کسانی  که  راه  کفر  را  در  پیش  گرفته‌اند  و  ستم  ورزیده‌اند.

كفر  در  حدّ  ذات  خو‌د،  ظلم  است‌.  ظلم  نسبت  به  حق‌،  و  ظلم  نسبت  به  خود،  و  ظلم  نسبت  به  مردم  ...گاهگاهی  قرآن كفر  را  با  ظلم  تعبير  می‌فرماید.  همچون  ا‌ین  فرمود‌ۀ  خداوند  متعال‌:
(إن الشرك لظلم عظيم). 
واقعاً  شرک  ستم  بزرگی  است‌.(‌لقمان  /  ١٣) 

 و  این  فرمودۀ  پرودگار:
(ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الظالمون).

کسی  که  بدانـچه  خداوند  نازل  کرده  است  حکم  نکند  (‌اعم  از  قصاص  و  غیره‌)  او  و  امثال  او  ستمگر  بشمارند. (‌مائده /  45) 

در  آيۀ  پیش  از  این  آیه  - ‌چنانکه  در  جای  خود  در  سورۀ  مائده‌،  در  همین  جزء  ششم  می‌آید  -  یهودیان  را کافر  قلمداد  فرموده  است  ...  اینان  نه  تنها  مرتکب  ستم  شرک  شده‌اند،  بلکه  مرتکب  ستم  بازداشتن  مردمان  ا‌ز  راه  خدا  و  پذیرفتن  آئین  آسمانی  اسلام  نیز  شده‌اند.  لذا  در کفر  فرو  رفته‌اند.  به  عبارت  دیگر  در  ظلم  فرو  رفته‌اند.  بدین  لحاظ  ایزد  متعال‌،  دادگرانه  واپسـین  سزای  ایشان  را  مقرّر  و  معیّن  می‌فرماید:

) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَظَلَمُواْ لَمْ يَكُنِ اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيَهْدِيَهُمْ طَرِيقاً (168) إِلاَّ طَرِيقَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ).

بیگمان  کسانی  که  راه  کفر  را در  پیش  گرفته‌اند  و  ستم  ورزیده‌اند،  (‌مادام  که  بر  کفر  ماندگار  بـاشند)  خداوند  ایشان  را نمی‌بخشد و آنان  را  به  راهی ‌(‌که ‌راه  نجات  و  بهشت  باشد)  هدایت  