 شوقها  و  ذوقها  و  الهامها  و  سروشهائی  است‌ که  پیوند  با  خالق  و  اقرار  بر  وجود  او  را  گوش  جان  می‌خوانند،  و  همآهنگی  و  همآوائی  و کشش  موجود  درمیان  فطرت  و  میان  دلائل  وجود  آفریدگار،  واقع  در گسـترۀ  جـهان  و  نفس  انسان‌،  رشتۀ  پیوند  آدمیان  را  با  خداونـد  سبحان  استوار  نگاه  می‌دارند،  و  هر  چه  بیشتر  و  بهتر  آنان  را  به  سوی  شناخت  آفریدگار  هستی  می‌رانند  ...  اما  خداوند  با  این ‌که  چنين  عقلی  را  به  آدمیزادگان  بخشیده  است‌،  عقلی‌ که  می‌تواند  دلائل  و  براهین  دالّ  بر  وجود  خدا  را  درک‌ کند  و  برشمرد،  و  نتائج  شواهد  را  استنباط  نماید،  و  زبان  نشانه‌ها  را  بفهمد،  آفریدگار  جهان  چون  می‌دانسته  است ‌که  عوامل  ضعيفی ‌که ‌گریبانگیر  همۀ  ایـن  نیروها  می‌گردد  و  آنها  را  از کار  می‌اندازد  و  یـا  آنـها  را  تباه  می‏‎گرداند  و  یا  آنها  را  پنهان  و  چه  بسا  نابود  می‌سازد،  و  یا  این  که  در  احکام  و  داوریهایشان  دچار  اشتباه‌ها،  و  خطاها  و کژیها  و  نادرستی‌ها  می‌شوند،  مردمان  را  از  حجّیّت  جهان‌،  و  از  حجّیّت  فطرت‌،  و  از  حجّیّت  عقل‌،  معاف  فرموده  است‌،  مادام‌ که  پیغمبرانی  را  به  سوی  ایشان  روانه  نسازد که  همۀ  این  دستگاهها  و  این  ابزارها  را  از  زنگها  و  زنگارهائی  برهانند که  بر  آنها  می‌نشینند،  و  این  دستگاهها  و  این  ابزارها  را  با  میزانها  و  معیارهای  درست  یزدان‌ که  مجسّم  در  رسالت  آسمانند،  بپایند  و  تنظیم  نـمایند،  تـا  احکام  و  داوریـهای  آنـها  راست  و  درست ‌گردد  وقتی‌ که  ضوابط  برنامۀ  الهی  را  در  مدّ  نظر  دارند  و  به  راهی  روند که  یزدان  جهان  برای  مردمان  تعیین  و  مقرّر  فرموده  است‌.  زمانی  هم  این  نیروها  بدین  مرحله  و  پایه  و  مایه  رسیدند،  بر  آنها  واجب  است ‌که  اعتراف  و  اطاعت  و  اتّباع‌ کنند.  زیرا  اگر  چنین  نکردند،  حجّت  و  برهانشان  سقو‌ط  می کند  و  از  میان  برمی‏خیزد،  و  سزاوار  عقاب  و  عذاب  می‌شوند.

در  برابر  عظمت  نگاهبانی  و  نگاهداری  و  تفضّل  و  ترحّم  و  نیکی  و  نیكو‌کاری  یزدان  بدین  آفریدۀ  انسان  نـامی  می‌ایستیم ‌که  خداوند  جهان  او  را گرامی  می‌دارد  و  برمی‏گزیند،  با  وجود  این‌ که  می‌داند  چه  اندازه  ضعف  و  نقص  دارد،  چنین  فرماندهی  و  فرمانروائی  و  مملکت  و  مملکتداری  فراخ  و  فراوانی  را  بدو  واگذار  می‌فرماید،  یعنی‌:  خلافت ‌کرۀ  زمین  را !  این  هم  نسبت  به  انسان  نه  تنها  چیز کمی  نیست‌،  بلکه  سلطه  و  سـلطنت  عظیمی  است‌.  هر  چند که ‌کرۀ  زمین  در  جـهان  وسـیع  یـزدان‌،  ذرّه‌ای  بیش  بشمار  نمی‌آید،  امّـا  دست  خدا  آن  را  برمی‌گیرد  و  نگاه  می‌دارد  و  این  است که  در  پهنۀ  فراخ  هستی  و  در گسترۀ  مملکت  بزرگ  یزدان‌،  ضائع  نمی‌شود  و  هدر  نمی‌رود.

گذشته  از  این‌،  نگاهبانی  و  نگاهداری  و  تفضّل  و  ترحّم  و  نیکی  و  نیکو‌کاری  یزدان  می‌خواهد که  انسـان  را  به  فطرت  راهنما  و  هدایت  بخشی  وانگذارد که  در  هسـتی  او  به  ودیعت  نهاده  است‌،  زیـرا  فطرت‌ گاهی  نـهان  و  پنهان  و  محو  و  نابود  می‏‎گردد.  همچنین  رعایت  و  حمایت  و  الطاف  الهی  مـی‌خواهد  انسـان  را  به  عقل  راهنما  و  هدایت  بخشی  وانگذارد که  در  وجودش  سرشته  است‌،  زیرا  عقل  نـیز گاهی‌ گمراه  و  سرگشته  می‌شود.  بلکه  آفریدگار  جهان‌،  در  حـقّ  انسـان  لطف  می‌کند  و  بزرگی  می‌فرماید  و  پیغمبران  را  پیاپی  به  سوی  آدمیزادگان  روانـه  مـی‌نماید  ...  انسان  د‌روغ  می‏‎گوید.  ستیزه‌گری  و  سرکشی  می‌کند.  راه‌ گریز  در  پیش  می‌گیرد.  از  راستای  راه  منحرف  می شود  و كژ  راهه  می‌رود  و  از  جادۀ  خداشناسی  و  حقیقت  جوئی  بسی  دور  می‌رود.  ولی  پروردگارش  در  برابر  لغزشها  و گناهها  او  را  فرو  گیرد.  نیکی  و  نیکوکاری  و  بذ‌ل  و  بخشش  خود  را  از  او  باز  نمی‌گیرد.  او  را  از  هدایت  و  رهنمود  پيغمبران  خود  محروم  نمی‌سازد‌.  با  وجود  این‌،  او  را  در  دنیا  و  آخرت  به  عقاب  و  عذاب  دچار  نـمی‌نماید،  تـا  پیغمبران  پیام  الهی  و  رسالت  آسمانی  را  بدو  نرسانند  و  ابلاغ  نکنند  و  او  رویگردان  نشود  و کفر  نورزد  و  با کفر  نمیرد  و بدون  توبه ‌کردن  و  برگشت  به ‌آستانۀ  خدا  به  ترک  دنیا  نگوید.

جای  تعجّب  است‌،  روزی  و  روزگاری،  انسان ‌گمان  ببرد  که  او  بی‏نیاز  از  پروردگار  خویش  است‌!  از  نگاهبانی  و  نگاهداری  و  تفضّل  و  ترحّم  و  نیکی  و  نیكو‌کاری  یزدان  بی‏نیاز  است‌!  از  هدایت  و  راهنمائی  و  دین  و  پیغمبران  خداوند  جـهان  بی‏نیاز  است‌!  با  داشـتن  دستگاهها  و  ابزارهائی  خویشتن  را  بی‏نیاز  از  یزدان  جهان  بد‌اند که  خداوندگارش  می‌دانسته  است‌ که  چنین  دستگاهها  و  ابزارهائی  او  را  بی‏نیاز  نمی‌سازند،  مگر  این ‌کـه  چنین  دستگاهها  و  ابزارهائی  با  برنامۀ  الهی  تنظیم  و  راست  و  درست  شوند.  این  است ‌که  یزدان‌،  بر  انسـان  عقاب  و  عذابی  را  نمی‌نویسد  و  واجب  نمی‌گرداند،  مگر  پس  از  دریافت پییام  الهی  و  در  رسیدن  رسالت  آسمانی  ...  در  حقیقت  انسان  به‌ کودکی  می‌ماند  که  احسـاس  کند  در  ساقهایش  قدرت  و  توانائی  ا‌ست‌.  پا  شود  و  راه  رود  و  دستهایش  را  به  راست  و  چب  فراگیرد  و آنـها  را  به  چیزی  تکيه  ندهد.  بدین  سو  و آن  سو  چم  و  خم  شود.  در  اینجا  و  آنجا  بلغزد  و  بیفتد  و  سکندری  خورد  ...  چنین  كودکی  از  فطرت  فرمان  می‏‎برد  و  در پرتو  فطرت  راه  می‌رود.  چرا که  او  می‌کوشد  از  دستهائی  بی‏نیاز  شود که  آنها  را  بر  دیوارها  و اشیاء  تکیه  می‌دهد  و  به‌ کمک  آنها  تلوتلو  راه  می‌افتد.  با  این  فرق ‌که  چنین‌ کودکی  از  چنان  انسانی  به  فطرت  راهیاب‌تر  است  و  بیش  از  چنان  انسانی  از  فطرت  پیروی  می‌کند.  زیـرا  چـنین‌ كودکی  تلاش  می‌ورزد  از  دستهائی  بی‏نیاز  شود که  به‌ کـمک  آنها  تلوتلو  راه  می‌رود  و  به  ندای  سروش  فطرت ‌گوش  فرا  می‌دهد،  سروشی ‌که  به  گوش  او  می‌خواند:  باید  نیروهای  نهفته  در هستی  خود  را  بیدار  سازد  و  به  حرکت  دراندازد،  و  در  راه  رشد  دادن  توانائیهای  خود  تـلاش  ورزد،  توانائیهائی‌ که  قابل  رشد  و  نموّ  هستند،  و  در  راه  تقویت  عضلات  و اعصاب  خود  تلاش  و  تکاپو ورزد،  عضلات  و اعصابی ‌که  با  تمرین  رشد  پـیدا  می‌کنند  و  نیرومند  می‌شوند  ...  امّا  انسانی  که  امروز  دست  یاری  خدا  را  از  خود  دور  می‌سازد،  و  از  هدایت  و  رهنمود  الهی‌ کناره‌گیری  می‌کند،  قطعاً  وجود  چنین  انسانی‌،  با  تمام  نیروهائی‌ که  در  آن  نهفته  است‌،  خدا  می‌دانـد که  مشتمل  بر  نیروی  نهفته‌ای  نیست ‌کـه  بتواند  موجب  بی‏نیازی  از  دست  یاری‌ کردکار،  و  از  هدایت  و  رهنمو‌د  آفریدگار  شود.  آنچه  نیروهای  انسان  در  توان  دارد  این  است  و  بس‌:  هنگامی‌ که  در  پرتو  پیام  الهی  و  است