ود  وام  دهنده  و  شخص  وام‌گيرنده‌،  و  براي  همۀ  جماعت  انساني  و  زندگي  برخوردار  از  ضمانـت  اجتماعی  ايشان  خير  است‌،  اگر چنين‌ كسي  بداند  آنچه  راكه  خداوند  ازنهاد  و  نهان  اين‌ كار  مي‌داند.

توضيح  اينكه  اگر  بستانكار  برود  و  بر  بدهكار  سختگيری ‌كند  و گلويش  را  بفشرد  و  او  تنگدست  و  بيچاره  باشد،  از  شدّت  و  حدّت  باطل‌ گرداندن  ربا كاسته  مـي‌شود  و  بخش  مهمّي  از فلسفۀ  بطلان  آن  هـدر  مي‌رود.  در  اينجا  است‌ كه  -‌ در  قالب  شرط  و  جواب  -  كار  به  انتظار  مي‌انجامد  و  فرصت  داده  مي‌شود  تا  بدهكار  به پول  و  پله‌ای  برسد  و گشايشي  بدو  دست  دهد  و  بتواند  وام  خود  را  بازپرداخت‌ كند.  در كنار  آن  هم  تشويق  و  ترغيب  به  بذل  هـمه  يا  مـقداری  از وام  به  هنگام  سختی  و  تنگی  معيشت  قرار دارد.

افزون  بر  اين‌،  نصوص  ديگر  قرآني  از  مصارف  زكات  قسمتي  را  به  چنين  بدهكار تنگدستي  اختصاص  مي‌دهد  تا  با  دريافت  آن‌،  وام  خود  را  پرداخت‌ كند  و  زندگي  خويش‌ را  فراخي  بخشد:

(إنّما الصّدَقاتُ للْفُقَراء وَالْمساكينِ . . . وَ الغارمينَ . .. )

بيگمان  زكات  از آن  نيازمندان  و  درماندگان‌...  و  بدهكاران  است‌.

منظور  از  بدهكار  در  اينجا كساني  بوده ‌كه  مديونند  و  وامي  را كه ‌گرفته‌اند  در  راه  شهوات و  لذائـذ  خـويش  صرف  نكرده‌اند.  بلكه  آن  را  در  راه  پاك  و  تمييز  خرج  نموده‌اند.  سپس  شرايط  و  احوال‌،  آنان  را  به  تنگنا  انداخته  است  و  نيازمندشان  نموده  است.

آنگاه  پيرو  ژرف و  الهامگرانه‌اي  بيان  مي‌شود كه  نفس  مؤن  از  آن  به  لرزه  مي‌افتد  و  آرزو  مي‌كند ،‌كاشكي  می توانست  از  همۀ  وام  چشم ‌پوشي ‌كند  تا  به  پاداش  آن‌،  روز  جزاء  رستگار  مي‌گرديد  و  از  عذاب  خدا  نـجات  می يافت‌:

(وَاتّقُوا يَومَاً تُرْجَعوُنَ فيه إلى الله . ثُمّ تُوَفّى كُلُّ نَفْسٍ مّا كَسَبَتْ ، وَ هُمْ لا يُظْلَموُنَ). 

از  (‌عذاب  و  عقاب‌)  روزي  بپرهيزيد  كه  در  آن  به  سـوي  خدا  باز  گردانده  مي‌شويد،  سپس  به  هر  كس  آنچه  را  فراچنگ  آورده  است  به  تمامي  بازپس  داده  مي‌شود،  و  به ‌آنان  ستم  نخواهد  شد.

روزي‌ كه  در  آن  مردمان  به  سوي  خدا  بر  مي‌گردند  و  آنگاه  به  هر كسي  آن  چيزي  داده  مي‌شود كه ‌كرده  است  و  هر كسي  آن  درود  عاقبت‌ كار، ‌كه ‌كشت‌،  روز  سخت  و  دشواري  است‌.  چنين  روز  سختي‌،  سخت  در  دل  مؤمن  اثر  مي‌گذارد  و  صحنۀ  آن  بر  پردۀ  ضمير  مؤمن  مي‌تابد  و  بر  صحنۀ  وجدانش  نقش  مي‌بندد  و درون  مؤمن  از  هول  و  هراس  آن  لبريز  مي‌گردد،  و  از  انديشۀ  ايستادن  در  پيشگاه  خدا  در چنين  روزي‌،  لرزه  بر پيكر  مي‌افتد  و  چندشي  سراپاي  وجود  آدمي  را  فرا  مي‌گيرد.

اين  پيروي  است ‌كه  با  فضاي  معاملات  هماهنگي  دارد.  فضاي  دريافت  و  پرداخت‌.  فضاي  كار كردن  و  پاداش  گرفتن‌...  اين  پيرو،  پاك  و  تمييز كردن‌ گذشته  است  همراه

  با  آنچه  در  آن  بوده  و  رفته  است‌.  تصفيۀ  حساب  نهائي  با  همۀ  كساني  است‌ كه  در  روزگار گذشته  بوده‌اند.  پس  چه  خوب  و  شـايسته  است  دل  مؤمن  از  آن  بهراسد  و  خويشتن  را  از آن  رهائي  بخشد.

تقوي‌،  پاسباني  است  كه  در  ژرفـاي  دل  مستقرّ  است‌.  اسلام  او  را  در  آنجا  جاي  داده  است  و  دل  نمي‌تواند  از  چنگ  او  فرار كند  زيرا  همانجا  در  اعماق  دل  آماده‌،  ايستاده  است‌.

اين  اسلام  است‌...  نظام  تقوي‌...  رؤياي  شـيريني  است‌،  كه  در  واقعيّت  زميني‌،  تحقّق  پذيرفته  است  و  نمودار  گشته  است‌...  رحمت  خدا  دربارۀ  بشر  است‌...  بزرگداشت  خدا  از  انسان  است‌.  خيري  است‌ كه  بشريّت  از  آن  مي‌گريزد.  و  دشمنان  خدا  و  دشمنان  انسـان‌،  بشريّت  را  از  آن  باز  مي‌دارند‌.

*
 --------------------------------------------------------------------------------
[1] مراجعه شود به‌كتاب: « ‌عدالت اجتماعی در اسلام‌ »‌، فصل‌: سیاست مال .
[2] مراجعه شود به بررسیهای دقیقی‌ كه مسلمان بزرگ آقای ابواعلی مودودی دربارۀ ربا و پایه‌های اقتصاد از دیدگاه اسلام و سیستمهای‌كنونی نوشته است‌... (‌مؤلف‌)‌ . 
[3] می‌توان به برخی از پیشنهادهای عملی مذکور در پژوهشهای استاد ابوالأعلی مودودی مراجعه‌کرد. پژوهشهائی‌ که در مرجع قبلی نوشته شده‌اند. (‌مؤلف‌)‌.
[4] بخار‌ی و مسل آن را روایت ‌کرده‌ا‌ند .
[5] شيخين ‌آن‌ را روایت‌کرده‌اند .
[6] نوعی از خرمای مرغو‌ب است ‌که گرد و قرمز است و زمینۀ زردی دارد. (‌المعجم الوسیط‌)‌.
[7] ‌راویان حدیث در آن اتّفاق نظر دارند .
[8] مسلم‌ و احمد و ابوداود و ترمذی‌ آن را روایت نموده‌اند . 
[9] به بررسی ‌های ارزشمند استاد مودودی دربارۀ چنین موضوعهائی مراجعه شود كه قبلاً بدانها اشاره شد. (‌مؤلف‌)
[10] این نسبت‌ گاهی به %٥ و %١٠ و %٢٠ در محصولات زراعی و دفینه‌ها می‌رسد .
[11] اشاره به این حدیث شریف است‌: « ‌لَیْسَ آدَمِیٌّ، إِلّا وَ قَلْبَهُ‌ بَیْنَ إِصْبَعَیْنِ مَنْ أَصابِع ‌اللهِ »‌... هيچ آدمیزاده‌ای نیست مگر آنكه دل ‌او میان دو انگشت از انگشتان خدا قرار دارد. و اشاره ‌به حدیث شریف دیگری است‌: « ‌قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَیْنَ إِصْبَعَیْنِ مِنْ أَصابِعِ اللهِ یُقَلَّبُهُ ‌كَیْفَ یَشاء » دل ‌مؤمن میان‌دو انگشت از انگشتان خدا قرار دارد و هرگونه ‌كه بخواهدآن را می‌چرخاند. البته ‌به ‌كار بردن انگشت‌ برای خدا به صورت مجاز است ‌و كنایه از سرعت‌ و قدرت است‌. (‌مترجم‌)
[12] ‌به بخشهای استاد مودودی‌ كه قبلاً بدانها اشاره رفت‌، مراجعه شود . سوره‌ي بقره آيه‌ي 284-282

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلا يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإِنْ كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأخْرَى وَلا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلا تَسْأَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلا تَرْتَابُوا إِلا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلا تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلا شَهِيدٌ وَإِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُوا 