  انسان  خدا  نیست  تا  با  احکام  و  مقرّرات  خاصّ  خود،  احکام  و  مقرّرات  یزدان  جهان  را  دادگاهی  نماید.  عقل  را  سزد که  برداشت  عقلی  بشـری  از  نـصّ  را  با 

 برداشت  عقلی  دیگری  از  همان  نصّ  دادگاهی ‌کند  و  با  آن  بستیزد.  این‌،‌ گسترۀ  تاخت  و  تاز  خرد  انسان  است‌.  در  این  باره‌ گناهی  بر  او  نیست  و کسی  حقّ  جلوگيری  و  ممانعت  از  آن  را  ندارد،  مادام‌ که  اصول  صـحیح  و  شعورهای  متعدّد،  جولانگاهی  برای  تفسیر  و تبيين‌  را  داشته  باشند.  آزاد  نگری  -  مادام‌ کـه  بر  پایۀ  اصول  صحیح  و  ضواط  درستی  باشد که  خود  دین  مـقرّر  و  معیّن  می‌دارد  -  در  این  جولانگاه  فراخ  به  عـقلها  و  خردهای  بشری  واگذار  شده  است‌.  هیچ  دسته  و گروه،  و  هیچ  قوّ‌ت  و  قدرتی‌،  و هیچ  فرد  و  شخصی  نیست‌ که  بتواند  بر عقلها  و  خردها  بند  نهد  و  آنها  را  محدود  و  محصور سازد  در  فهم  مقصود  و  معنی  مـراد  از نصّ  صحیح  و  وجود  تطبیق  آن  -  مادام‌ که  آن  نصّ  شـایان  برداشت  اظهار  نظرهای  متعدّد  و  آراء  مختلف  باشد،  و  اظهار  نظرها  و  بیان  آراء  هم  در  محدودۀ  ضوابط  صحیح  و  در  راستای  راه  درستی  انجام  پذ‌یرد که  برگرفته  و  برجوشیده  از  مقرّرات  دیـن  باشد  -  معنی  ایـن ‌که  می‌گوئیـم‌:  رسالت  اسلام‌،  خرد  را  مخاطب  می‌سازد  و  با  آن  به  سخن  می پردازد،  همین  است  و  بس.

اسلام  آئین  خرد  است‌.  بلی  ...  اسلام  آئین  خرد  است‌،  بدین  معنی‌ که  اسلام  د‌ر  قضایا  و  مقرّرات  خود،  عقل  را  مخاطب  می‌سازد.  عقل  را  در  این  جولانگاه  با  مـعجزه‌ای  مـادّی  مـقهور  نمی‌سازد  و  وادار  به  اقـرار  و  تسـلیم  نمی‌نماید.  اسلام  آئین  خرد  است‌،  بدین  معنی‌ که  اسلام  شیوۀ ‌نگرش  و برنامۀ  بینش‌ خود را  تصحیح ‌می‌کند  و آن  را  به  تفكّر  در  بارۀ  دلائل  هدایت  و  الهامگریهای  ایمان  فرا  می‌خواند.  دلائل  و  براهین  و  الهامات  و  اشاراتی ‌که  در  زوایای  جهان  درون  جلوه‌گر  است‌،  و  در گوشه  و کنار  گسترۀ  فراخ  جهان  بیرون  در  مدّ نظر  است‌.  اسلام  خرد  را  به  سیر  در  آفاق  و  انفس  فرا  می‌خواند  تا  فطرت  را  از  زیر  توده‌های  الفت  و  عاد‌ت  و کودنی  و  تنبلی  بیرون  بکشد  و  بالایش  برد  و  والایش‌ کند،  و  آن  را  از  دست  اهریمن  شهوات‌ گمراهسـاز  خرد  و  سـرشت  برهاند  و  ارزشمند  و  ارجمندش‌ گرداند.  اسلام  خرد  را  مخاطب  

می‌سازد  و  با  آن  به  سخن  می‌پردازد،  بدین  معنی  است  که  فهم  مفاهیم  نصوصی  را  به  او  واگذار  می‌سازد که  در  بردارندۀ  احكا‌م ‌و  مقرّرات  اسلام  است‌،  و  هرگز بر  عقل  واجب  نمیداند که  ایمان  بیاورد  به  چیزی که  معنی  آن  را  نمی‌داند  و  مفهوم  آن  را  نمی‌فهـد.  هر  زمان  هم  عقل  به  مرحلۀ  ادراک  مدلولات  و  فهم  مقرّرات  رسید،  پیش  روی  او دو  راه  بيشتر  نمی‌ماند:  یا  تسـلیم  مـدلولات  و  مقرّرات  یزدانی  می‏‎گردد  و  مؤمن  بشمار  می‌آید،  و  یـا  تسلیم  مـدلولات  و  مقرّرات  الهـی  نمی‌گردد  و کـافر  محسوب  می‌شود.  دیگر  خرد  انسان  در  صحّت  و  بطلان  مدلولات  و  مقرّرات  قاضی  بشمار  نمی‌آید  و  حـقّ  داوری  در  ایـن  راستا  را  نـدارد،  و  به  او  اجازه  داده  نمی‌شود که  اگر  خواست  بپذیرد  و اگر  نخواست  نپذیرد،  همانگونه ‌که  كسانی ‌که  می‌خواهند  از  این  خرد  انسانی  خدائی  را  بسازند،  خدائی‌ که  از  میان  احکام  و  مقرّرات  دینی  آنچه  را  بخواهد  می‌پذیرد،  و  آنچه  را  نـخواهد  نمی‌پذیرد،  و  آنچه  را  بخواهد  از  میان  آنها  برمی‏گزیند،  و  آنچه  را  نخواهد  رها  می‌سازد  و  به  ترک  آن  می‌گوید  ...  این‌ همان  چیزی  است‌ که  خدا  د‌ربارۀ  آن  می‌فرمايد‌: 

(أفتؤمنون ببعض الكتاب وتكفرون ببعض ).

 آیا  به  بخشی  از  (‌دستورات‌)  کتاب  (‌آسمانی‌)  ایمان  مـی‌آورید  و  بـه  بـخش  دیگـر (‌دسـتورات  آن‌)  کـفر  می‌ورزیدند؟‌.(‌بقره /85) 

 خداوند  چنین ‌کاری  را کفر  قلمداد  می‌فرماید  و  عذاب  را  نیز  بر  آن  مترتّب  می‌نماید.

هنگامی‌ که  خداوند  سبحان،  حقیقتی  را  از  این  جهان‌،  یا  کاری  را  دربارۀ  انسان‌،  و  یا کاری  از کارهای  آفریدگان  دیگری  را  مقرّر  داشت‌،  و  یا  این ‌که  چیزی  از  فرائض  و  واحبات‌،  یا  نواهی  و  منهیّات  را  بیان  فرمود،  آنچه  را که  مقرّر  داشته  است  و  بیان  و  معیّن  فرموده  است‌،  واجب  است  پذیرفته شود  و  اطاعت‌ گردد  از  سوی  کسـی  کـه  چنین  امری  بدو  ابلاغ  می‌گردد  و  می‌رسد،  هـمین‌ که  معنی  و  مقصود  چنین  امری  را  درک ‌کند  و  مـراد  آن  را  بفهمد.

زمانی‌ که  خداوند  سبحان  می‌فرماید:

(الله الذي خلق سبع سماوات ومن الأرض مثلهن). 

خدا  همان  است  که  هفت  آسمان  را  و  همانند  آن  زمین  را  آفريده  است‌.                                        

(أو لم ير الذين كفروا أن السماوات والأرض كانتا رتقا ففتقناهما وجعلنا من الماء كل شيء حي). 

آیا  کافران  نمی‌بینند  که  آسمانها  و  زمین  (‌در  آغاز  خلقت  به  صورت  تودۀ  عظیمی  در  گسترۀ  فضا،  یک  پارچـه‌)  بهم  متّصل  بوده  و  سپس  (‌بـر  اثر  حرکات  مـداوم  و  انفجارات  درونی  هولناکی‌)  آنها  را  از  هم  جدا  ساخته‌ایم  (‌و  تدریحاً  به  صورت  جهان  کنونی  در  آورده‌ایم‌)  و  هر  چيز  زنده‌ای  را  (‌اعم  از  انســان  و  حیوان  و  گیاه‌)  از  آب  آفریده‌ایم‌؟‌.(انبياء 30)                                           

(والله خلق كل دابة من ماء). 

خداوند  هر  جنبنده‌ای  را  از  آب  آفریده  است‌.(‌نور/  45)  

 (خلق الإنسان من صلصال كالفخار , وخلق الجان من مارج من نار). 

 جنّ  را  از  زبانۀ  شعله‌ور آتشی  خلق  نموده  است‌. (‌الرحمن  /  ١٣)  

 و  چیزهای  دیگری ‌که  خداوند  سبحان  در  بارۀ  سـرشت  جهان  و  پدیده‌ها  و  زنده‌ها  و  اشیاء  می‌فرماید  ...  حق  همان  است ‌که  یزدان  فرموده  است‌.

عقل  بعد  از  آن ‌که  مدلول  نصوص‌،  و  مفهوم  مقرّراتی  را  متوجّه گردید که  چنین  نصوصی  پدید  می‌آورند،  حـقّ  دخالت  بیشتر  ندارد  و  آن  را  نسزد که  مثلاً  بگوید:  مـن  در  احکام  و  مقرّرات  خود  چنین  نمی‌بینم‌!  یـا  در  دائرۀ  دانش  خویش  چنین  چیزی  را  نمی‌یابم‌!  یا  در تجارب  و  آزمونهای  خویشتن  پی  بدین  امر  نمی‌برم‌!  هر  آنچه  را  در  این  زمینه‌ها  خرد  بگوید،  در  معرض  خطا  و  صواب  قرار  می‌گیرد.  شاید  راه  اشتباه  بپوید  و  یا  درست  بگو‌ید.  امّا  آنچه  خدا  بفرماید،  جز  حقّ  و  حقیقت  نبوده  و  جز  راست  و  درست  احتمال  دیگری  ندارد.

هنگامی  که  خدا  می‌فرماید:

(ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الكافرون). 

هر  کس  برابر آن  چیزی  حکم  نکند  که  خداوند  نازل  کرده  است  (‌و  قصد  توهین  به  احکام  الهی  را  داشته  باشد)  او  و  امثال ‌او بيگمان  كافرند. (مائده/44)                 (يا أيها 

(الذين آمنوا اتقوا الله وذروا مابقي من الربا إن كنتم مؤمنين . فإن لم تفعلوا فأذنوا بحرب من الله ورسوله , وإن تبتم فلكم رؤوس أموالكم لا تظلمون ولا تظلمون). 

ای  ک