دام  است‌؟  در  مسألۀ  برنامۀ  زندگی ‌و سیستم ‌حیات  عقل ‌عـهده‌دار  چیست‌؟

قطعاً  نقش  خرد  انسـان  ایـن  است‌ که‌ گـوش  به  پیام  آسمانی  دهد  و  از  آن  فرمان‌ گیرد.  وظیفه‌اش  این  است  که  چیزی  را  فهم ‌کند که  از  پیغمبر  دریافت  می‌دارد. کار  سترگ  پیغمبر  هم  این  است‌که  اوامر  و  نواهی  خداوند  را  به ‌گوش  جهانیان  برساند.  فرمان  یزدان  را  توضیح  دهد  و  تبیین ‌کند.  سرشتهای  آدمیان  را  از  زیر  توده‌های  چرک  و  کثافاتی  بیرون ‌کشد  و  نجات  دهد که  بر  آنـها  نشسـته  است  و  زنگ  زده‌شان ‌کرده  است  .  خردهای  انسانها  را  بیدار  سازد،  و  به  اندیشه  دربارۀ  دلائل  و  براهین  و  الهامات  و  اشـاراتی  بکشـاند  كه در  آفاق  و  اقطار  آسمانها  و  زمین‌،  و  در  ذرّات  و  زوایای  درون  انســانها  نهفته  و  نمودار  است‌.  برای  خردها  برنامۀ  دریـافت  درست‌،  و  برداشت  راسـتین  را  تـرسیم  سازد،  و  روش  نگرش  صحیح  را  نشان  دهد.  برای  خردها  اساسی پی ریزی ‌کند که‌ کاخ  برنامۀ  عملی  زندگی  بر  آن  استوار  گردد  و  برافراشته  شود.  بـرنامه‌ای‌ که  انسـانها  را  به  خوبیهای  دنیا  و  آخرت  برساند  و  ایشـان  را  در  هر  دو  سرای  خوشبخت  گرداند.نقش  خرد  این  نیست‌ که  حاکم  بر آئین  و  قوانین  آن ‌گردد.  بدین  معنی ‌که  صحّت  و  بطلان  آن  را  معیّن  و  مقرّ‌ر دارد،  و  یا  این‌ که  آن  را  بپذیرد  یا  نپذیرد،  وقتی‌ که‌ کاملاً  بداند  که  این  آئین  قطعاً  از  سوی  یزدان  شرف  صدور  پیدا کرده  است‌،  و  مقصود  و  مفهوم  قوانین  آن  را  هم  فهم ‌کند.  یعنی  هنگامی ‌که  مـعانی  و  مـقاصد  واژگانی  و  اصـطلاحی  نصوص  دین‌،  پیدا  و  هویدا  باشد،  خرد  حقّ  سخن‌ گفتن  و  خطّ  و  نشان  تعیین‌ کردن  دارد.  اگر  خرد  حقّ  پذیرفتن  یا  نپذیرفتن  قوانین  و  مقرّرات  دیـن  را  داشت‌،  و  پس  از  درک  معانی  و  مقاصد  احکام  دین‌،  می‌توانست  با  آنـها  مخالفت‌ کند  و  موافقت  نکند،  می‌توانست  بدانها  پاسخ  ندهد  و  آزاد  و  رها  باشد،  دیگر  با  وجود  بیان  فرمان  یزدان  و  روشنگر‌ی  پیغمبران،  سزاوار  عـقاب  و  عذاب  نبود!  لذا  انسان  ملزم  به  پذیرش  مقرّرات  دین  است  هر  وقت ‌که  از  راه  درست‌،  احکام  آن  به  او  برسد،  و  خردش  مراد  مقرّرات  و  مقصود  احکام  آن  را  درک ‌کند.

آئین  آسمانی  اسلام  با  خرد  به ‌گفتگو  می‌پردازد  و  عقل  آدمی  را  مخاطب  می‌سازد.  بدین  معنی ‌که  خرد  را  بیدار  می‌گردانـد  و  رهنمودش  مـی‌نماید  و  برنامۀ  نگـرش  درست  را  جـلو  چشــمانش  مـجسّم  مـی‌دارد  و  بدو  مــی‌آموزد  چگونه  به  هسـتی  بنگرد  و  چگونه  راه  خوشبختی  بپوید.  نه  بدین  معنی‌ که  خرد  آدمی  حاکم  بر احکام  دین  و  مقرّرات  آن‌ گـردد  و  دربارۀ  صحّت  یـا  اطلان  احكام  و  مقرّرات  آئـین  آ‌سمانی  داوری ‌کند  و  فرمان  صادر  نماید.  هر  وقت ‌که  نصّ  قـرآنی  و  سـنّت  صحیح  نبوی  در  میان  باشد،  داور  و  فرمانده  او  است  و  دستورش  بدون  چون  و  چرا  باید  اجراء  شود.  عقل  آدمی  در  این  حال  باید  بپذیرد  و  فرمانبرداری ‌کند  و  دستور  را  اجراء  سازد،  خواه  مضمون  فرمان  با  سرشت  او  سازگار  با‌شد  یا  ناسازگار،  و  باب  طبع  او  باشد  یا  نباشد.

نقش  عقل  در  این  باره  چنین  است‌که  متوجّه  شود  مراد  نصّ  چیست‌.  با  توجّه  به  معانی  واژه‌هـا  و  اصـطلاحها،  مفهوم  نصّ  در  عبارت  مورد  نظر کدام  است‌.  در  این  مرز  نقش  عقل  پایان  می‌گیرد.  مقصود  صحیح  نصّ  آسمانی‌،  با  ‌حکم  خرد  انسانی‌،  باطل  نمی‌شود  و  رها  نمی‌گردد.  زیرا  ،نصّ  آسمانی  از  جانب  خداوندگار  نـازل  شده  است‌،  و  خرد  آدمی  خدا  نیست  تا  حکم  صحّت  یا  بطلان  چیزی  را  ‌صادر کند  که  از  جانب  خدا  آمـده  است‌،  و  دستور  پذ‌یرفتن  یا  مردود  شمردن  آن  را  بدهد.

با  توجّه  به  همین  نکتۀ  ریز  و  باریک  است‌ که  بسیاری  از  اشتباهات  برطرف  می‌شود،  و  اشکالات  فراوانی  از  میان  رخت  برمی‌بندد.  چه  اشتباهات  و  اشکالات  کسانی  باشد  كه  عقل  بشری  را  خدا  می‌کنند  و  آن  را  داور  در  صحّت  یا  بطلان  مقرّرات  صحیح  دینی  می‌سازند،  یا  مربوط  به  کسانی  باشد که  می‌خواهند  خرد  را  نادیده  بگیرند  و  آن  را  پوچ  بینگارند،  و  نـقش  عقل  را  در  مسألۀ  ایـمان  و  هدایت  نفی  نمایند.  راه  وسط  و  طـریقۀ  مـعتدل‌،  هـمان  است  که  ما  در  اینجا  بیان  کردیم‌. گفتیم‌:  رسالت  آسمانی  با  خرد  آدمی  صحبت  می‌دارد  تا  بتواند  احکام  و  مقرّرات  چنین  رسالتی  را  فهم ‌کند.  برای  خرد  برنامۀ  درست  نگرش  بدین  احکام  و  مقرّرات  را  ترسیم  می کند،  و  بدو  ‌نشان  می‌دهد  که  چگونه  به  همۀ ‌کارهای  زندگی  بنگرد.  هنگامی ‌که  عقل  احکام  و  مقرّرات  رسالت  آسمانی  را  درک ‌کرد،  یعنی  دانست  که  مراد  نصّ  چیست  و کدام  است‌،  جز  تصدیق  و  اطاعت  و  اجراء‌،  چیزی  پیش  روی  او  نمی‌ماند.  زیرا  رسالت  آ‌سمانی  بر  انسان  هيچ  کاری  را  تحمیل  نمی‌سازد،  چه  پیام  رسالت  را  درک‌ کرده  باشد  و  خواه  آن  را  نفهمیده  باشد.  همچنین  رسالت  آسمانی  به  انسان  اجازه  نمی‌دهد  که  به  نـقد  احکام  و  مقرّرات  آسمانی  بنشیند  و  راجع  بدانها  به  جدال  بپردازد،  زمانی  که  چنین  احکام  و  مقرّرات  را  فهم‌ کرده  باشد  و  در  پرتو  نـصوص‌،  مفهوم  آنها  را  دریافت  نموده  باشد.  نقد  احکام  و  مقرّرات  آسمانی  و  جدال  با  معانی  و  مقاصد  آنها،  به  منظور  پذیرفتن  یا  نپذیرفتن  و  صـدور  حکـم  دربارۀ  درستی  یا  نادرستی  آنها!  آن  هم  پس  از  این ‌که  پی  برده  است‌ که  چنین  احکام  و  مقرّراتی  از  سوی  یزدان  برای  او  آمده  است  و  به  دست  وی  رسیده  است‌!  یزدانی ‌که  جز  حقّ  و  حقیقت  را  بیان  نمی‌فرماید،  و  جز  به  خیر  و  خوبی  فرمان  نمی‌دهد.

برنامۀ  درست  در کار  دریافت  فرمان  از  یزدان  سبحان  این  است ‌که  :  عقل  احکام  و  مقرّرات  پیشین  خود  را که  از گفتارهای  (‌منطقی‌)  خویش  فراهـم  آورده  است‌،  یـا  آنـها  را  از  نگرشهای  محدودش  و  یـا  از  تجربه‌های  ناقصش  تهیّه  ديده  است‌،  با  احکام  و  مقرّرات  درست  دین  رویاروی  نسازد  و  درگیر  نکند.  قطعاً  برنامۀ  درست  چنین  است‌ که  عقل  نصوص  صحیح  را  دریـافت  دارد  و  احکام  و  مقرّرات  خود  را  از  آنها  فراهم  آرد.  زیرا  احکام  و  مقرّرات  دین  درست‌تر  از  احکام  و  مقرّرات  شخصی  است‌،  و  برنامه‌ای  که  از  احکام  و  مقرّرات  یزدان  فراهم  می‌آید،  بسی  راست‌تر  و  استوارتر  از  برنامۀ  شخصی  انسـان  است‌،  برنامه‌ای  که  انسـان  بدون  تـوجّه  به  معیارهای  درست  دینی‌،  برای  خویش  تهیّه  دیده  است  و  سر  و  سامان  بخشیده  است‌،  از  اینجا  است‌ که  عقل  نباید  احکام  و  مقرّرات  دین  را  -  وقتی ‌که  مطمئن‌ گردد  چنین  احكام  و  مقرّاتی  از  سوی  خدا  است  -  همراه  با  هیچیک  از  احكام  و  مقرّرات  دیگری‌ که  ساختار  ویژۀ  خود  عقل  است‌،  دادگاهی  كند.

خر