ست‌،  دربارۀ  چنین  صحبت‌  كردن  و  سخن‌ گفتنی  توضیحی  برای  مـا  نداده  است‌.  لذا  جز  این  را  نمی‌دانیم ‌که‌ کلام  و گفتاری  در  میان  بوده  است‌،  ولی  چه  شيوه  و  چه  سرشتی  داشته  است‌؟  چگو‌نه  صورت  پذ‌یرفته  است  و  پایان ‌گرفته  است‌؟  موسی  با كدام  حسّ  یا  نیرو  چنین‌ کلام  و گفتاری  را  دریافت  می‌داشته  است‌؟  جملگی  اینها  جزو  غیب  است  و  قرآن  در  بارۀ  آن  با  ما  سخن  گفته  است‌.  بجز  فـرمودۀ  قرآن‌،  دربارۀ  این  موضوع  هر  چه ‌گویند  افسانه  است  و  بر  دلیل  و  برهان  تکیه  ندارد.

همۀ  پیغمبران  -  چه  آنان ‌که  خداوند  دربارۀ  ایشان  برای  پیغمبر  خود  سخن ‌گفته  است‌،  و  چه ‌کسـانی ‌که  بر‌ای  پیغمبر  خود  از  ایشان  صحبت  نفرموده  است  -  عـدالت  آفریدگار  و  مرحمت  پروردگار  اقـتضاء  کرده  است  که  آنان  را  به  سوی  بندگانش  روانه  دارد  تا  ایشـان  را  به  نعمت  و  رضایتی  مژده  دهند که  خداوند  برای  مـؤمنان  فرمانبردار  آماده‌ کرده  است‌،  و  آنـان  را  از  دوزخ  و  خشمی  بترسانند که  خداوند  برای  بزهکاران  سرکش  تهیّه  دیده  است  ...  همۀ  اینها  هم  بدان  خاطر  است ‌که‌: 

(لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ).

تا  بعد  از آمدن  پپغمبران  حجّت  و  دلیـلی  بـر  خدا  بـرای  مردمان  باقی‌ نماند  (‌و نگویند  که  اگر  پیغمبری  به  سوی  ما  می‌فرستادی‌،  ایمان  می‌آوردیم  و  راه  طاعت  و  عبادت  در  پیش  می‌گرفتیم‌)‌.

خدا  دارای  دلائل  استوار  و گویا  و  رسـای  موجود  در  جهان  درون  و  عالم  صغیر،  و  در  جهان  بیرون  و  عالم‌ کبیر  است‌.  یزدان  به  انسان  خردی  بخشیده  است‌که  با  آن  می‌تواند  دربارۀ  دلائل  ایمان  موجود  در  جهان  درون  و  جهان  بیرون  بیندیشد.  امّا  خداونـد  مهربان  با  وجود  اعطای  چنین  ابزار  بزرگ  عقل  نام‌،  به  سبب  لطف  و  مرحمتی ‌که  نسبت  به  بندگان  خود  دارد  و  می‌داند که  حه  بسا  هوا‌ها  و  هوسها  بر  این  ابزار  بزرگ  پـیروز گردند،  حـكمتش  صلاح  دیده  است‌ که  پیغمبران  را  به  سوی  انسانها  روانه  فرماید  تا  (‌مژده  رسانان  و  بیم  دهندگان‌)  مردمان  باشند  و  ایشان  را  اندرز  دهند  و  به  یاد  خدا  و  حقائق اندازند  و  بر  دانش  و  بینش  آنـان  بیفزایند،  و  بکوشند که  سرشت  آدمیان  را  نجات  دهند  و  خردهای  ایشان  را  از  زیر  توده‌های  هواها  و  هـوسها  رها  و  آزاد  سازند.  هواها  و  هو‌سهائی‌ که  مـردها  به  سیاه‌چالهای  آنها  گرفتار  می آيند،  و  یا  مانع  خردها  از  دستیابی  به  دلائل  هدایت  و  الهامگریهای  ایمان  موجود  در  آفاق  و  انـفس  می‌شوند.

(وَكَانَ اللّهُ عَزِيزاً حَكِيماً) .

خدا  چیرۀ  حکیم  است  (‌و  کـارهایش  از  روی  حکمت  و  قدرت  انجام  می‌پذیرد)‌.

عزیز،  یعنی  قادر  بر گرفتار  ساختن  بندگان  در  برابر  کارهائی‌ که  کرده‌اند  و  چیزهائی‌ که  فرا  چنگ  آورده‌اند.  حکیم‌،  یعنی  هر کاری  را  از  روی  حکمت  می‌کند  و كار  بجا  است‌،  و  هر  چیزی  را  در  جای  خود  می‌نهد  و  هر  کاری  را  در  محلّ  مناسب  خویش  انجام  می‌دهد.  قدرت  و  حکمت  هر دو،‌ کارکرد  خود  را  در  چیزی  دارند که  خدا  در  این  باره  مقدّر  می‌فرماید  و  از  آن  اظهار  رضـایت  می‌نماید.

*
در  پوتو  این  نگرش‌:  (لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ ).خویشتن  را  در  برابر  الهامگریهای  بسیار  زیاد  و  ژرف  و  زیبائی  می‏‎بینیم.  ولی  از  میان  این  همه  الهامگریها، ‌تنها  سه  تای  آنها  را  بـرمی‌گزینیم  و  به  اختصار  سخن  می‏گوئیم.  بگونه‌ای‌ که  مـا  را  از  شیوۀ  فی ‌ظلال  القرآن  بدور  ندارد.

نخست  در  برابر  ارزش  خرد  بشری  و  نقش  آن  دربارۀ  بزرگ‌ترین  مسائل  (انسان‌)‌،  یعنی  مسألۀ  ایمان  به  یزدان‌،  اندکی  می‌ایستیم‌.  مسألۀ  بزرگی ‌که  در  دنیا  حیات  انسان  از  ریشه  با  همۀ  رکنها  و  دیدگاهها  و  واقعیّتها  و کاربردها  و  خطّ  سیرهائی ‌که  دارد،  بر  آن  استوار و  پابرجا  است‌.  همچنین  فرجام  و  سرانجام  انسـان  در  آخرت  هم ‌کـه  والاتر  و  ماندگارتر  از  دنیا  است‌،  در گرو  مسألۀ  ایمان  است‌.

اگر  خدا که  از  هر کس  دیگری  بهتر  انسان  و  نیروهای  او  را  می‌شناسد  می‌دانست  خردی‌ کـه  خـودش  آن  را  به  انسان  بخشیده  است  برای  دستیابی  انسان  به  هدایت  و  رهنـمود  نفس  خود  به  راه  صلاح  و  فلاح  این  جهان  و آن  جهان  بسنده  است‌،  انسان  را  تنها  به  این  خرد  واگذار  می‌کرد  و  او  را  به  خود  وامی‌گذاشت  تا  دلائل  هدایت  را  بجوید  و  الهامگریهای  ایمان  در  جـهان  درون  و  جهان  بیرون  را  پیدا کند،  و  برای  خود  برنامه‌ای  بـنگارد که  زندگیش  بر آن  استوار شود،  و  با  رعـایت  قـوانـین  و  مقرّرات  آن‌،  زندگانیش  بر  حقّ  و  حقیقت  و  راستی  و  درستی  پابرجا گردد‌.  دیگر  نیازی  نـباشد که  خداونـد  پیغمبرانی  را  در  طول  تاریخ  بفرستد،  و  لزومی  نباشد که  پیامبری  پیغمبران  را  حجّت  خود  بر  انسـانها کند،  و  رساندن  پیام  آسمان  توسط  پیغمبران  به‌گوش  جهانیان  برهان  بر  بندگان  خویش  سازد.  و  بالأخره  حجّت  مردمان  در  پیشگا‌ه  یزدان  سبحان  و  عذر  تقصیر  ایشان  نـیامدن  پیغمبران  به  سویشان  باشد:

(لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ).

 تا  بعد  از  آمدن  پیغمبران  حجّت  و  دلیـلی  بر  خدا  بـرای مردمان  باقی  نماند.

امّا  چون  خدا  می‌دانسته  است‌ که  خردی‌ که  به  انسـانها  بخشیده  است  خود  به  تنهائی  دسـتگا‌ه  ناقص  و  ابزار  ناتوانی  برای  دستیابی  به  هدایت  است‌،  و  جز  در  پرتو  رهنمود  و  یاری  و  دستگیری  وحی  آسمانی  راهیاب  نمی‌گردد،  و  عقل  آدمی  همچنین  ناتوانتر  از  آن  است ‌که  بتواند  برنامه‌ای  برای  زندگانی  انسـانها  بنویسد  و  طرح‌ریزی ‌کند،  بگونه‌ای ‌کـه  مصلحت  صحيح  ایـن  جهانی  ایشان  را  حاصل  سازد  و  از  فرجام  بد  همین  چند  روزۀ  حیات  دنیوی  ایشان  را  نجات  دهد،  و در آن  جهان  نیز  آنان  را  رستگار  و  از  عذاب  اخروی  در  امان  دارد  ...  از آنجا که  یزدان  سبحان  همۀ ‌اینها  را  می‌دانسته  است‌،  حکمت  و  رحمت  خداوندگاری  او  بر  آن  قرار گرفته  است‌ که  پیغمبران  را  به  مـیان  انسـانها گسـیل  دارد،  و  مردمان  را  مؤاخذه  و  بازخو‌است  نفرماید  مگر  آنگاه ‌که  پیام  آسما‌نی  به‌ گوش  آنان  برسد  و  اوامر  یزدان  بدیشان  ابلاغ  گردد:

(وما كنا معذبين حتى نبعث رسولًا). 
ما  (‌هیچ  شخص  و  قومی  را)  مجازات  نخواهیم  کرد،  مگر  ایـن  كه  پـیغمبری  (‌بـرای  آنـان  مـبعوث  و)  روانـه  سازیم‌.(‌اسراء/  15)  
بعثت  پیغمبران  یکی  از  بدیهیّاتی  است‌ که  از  این  نصّ  قرآنی  جلوه‌گر  می‌آید.  تازه  اگر  از  بدیهیّات  آن  نباشد،  یکی  از  مقضیات  قطعی  و  حتمی  بشمار  است‌.

در  این  صورت‌،  وظیفۀ  خرد  آدمی  چیست‌؟  نقشی‌ که  خرد  در  مسألۀ  ایـمان  و  هـدایت  دارد  ک