ایشـان  معيّن  فرموده  ا‌ست‌:
(أُوْلَـئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْراً عَظِيماً) .
به  آنان  پاداش  بزرگی  را  خواهیم  داد.

مشاهده  می‌کنیم  که  (الْمُقِيمِينَ الصَّلاَةَ)  اعراب  جداگانه  از  واژه‌هائی  دارد که  بر  آنها  عطف  شده  است‌.  چه  بسا  این  بدان  خاطر  است‌ که  ارزش  اقامۀ  نماز  در  اینجا  بارز  و  چشمگیر گردد.  واژۀ  (الْمُقِيمِينَ) منصوب  به  فعل  محذوف  (‌أخُصُّ‌) ‌است  و  در  ا‌صل  چنین  است‌:  (أخُصُّ الْمُقِيمِينَ الصَّلاَةَ)    در  شیوه‌های  زبان  عربی،  و  در  خود  قرآن  مجيد،  نظائر  و  همگو‌نهائی  دارد.  مراد  از  چنین  شیوه‌ای‌،  اظهار  معنی  ویژه  و  برجسته  نشان  داد‌ن  آن  در  روند  سخن  است  و  به  مناسبت  خاصّی‌ که  با  اسلوب  کلام  دارد،  در  قـالب  چنین  اصطلاحی  اداء  می‏‎گردد.  واژۀ  (الْمُقِيمِينَ) در  همۀ  قرآ‌نها  بدین  شکل  نگارش  یافته  است‌،  هر  چند که  به  صورت  مرفوع  یعنی  (الْمُقِيمِونَ الصَّلاَةَ)  در  قرآن  عبدالله  بن  مسعو‌د  ذکر  شده  است‌.

*
در  رویاروئی  با  اهل‌ کتاب‌،  بویژه  یهودیان‌،  و  بیانگری  موضعگیری  ایشان  نسبت  به  رسالت  محمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  گمانی‌ که  می‏بردند  و  پیغمبری  او  را  از  سوی  خـدا  نمی‌دیدند،  و  میان  پیغمبران  جدائی  می‌انداختند  و  برخی  را  مـی‌پذیرفتند  و  بعضی  را  قبول  نمی‌کردند،  و  سـختگیری  آنان  در  هنگام  درخواست  نشـانه‌ای  بر پیغمبری  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ يعنی  درخواست  نزول ‌کتابی  از  آسمان  برای  شخص  خودشان‌!  روند  قرآنـی  به  پیش  می‌رود  و  مقرّر  می‌دارد که  وحی  به  پیغمبر  اسلام  چیز  نوظهور  و  بی‌سابقه‌ای  نیست  و  جـای  شگـفت  و  مـایۀ  شگرف  نمی‏باشد.  وحی  آسمانی  سنّت  الهی  در  ارسال  جملگی  پیغمبران،  از  روزگار  نوح عليه السّلام   تـا  روزگار  محمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم  است‌.  همگی  پیغمبران  فرستاده  شده‌اند  تا  مژده  رسان  و  بیم  دهنده  باشند.  رحمت  یـزدان  در  حقّ  بندگانش‌،  و گرفتن  پیمان  از  ایشان‌،  و  اتمام  حجّت  بر  آنان‌،  و  بیم  دادنشان  پیش  از  فرا  رسیدن  روز  حساب  و  کتاب،  مقتضی  پیام  آسمانی  و  وحی  ربّانی  به  پیغمبران  برای  ابلاغ  آن  به  جهانیان  بوده  است‌.  همۀ  پیغمبران  هم  وحی  واحدی‌،  برای  هدف  واحدی  را  با  خود  به  ارمغان  آورده‌اند.  لذا  به  جداگانگی  و  چندگانگی  انبیاء  معتقد  بودن‌،  سخت‌گیری  بی‌دلیل  و  بر‌هانی  است‌.  اگر  آنان  منکر  شوند  و  سختگیری‌ کنند،  خدا گواهی  می‌دهد  -‌ کافی  است‌ که  خدا گواه  باشد  - ‌و  فرشتگان  نیز کگواهـی  می‌دهند:

(إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُوراً (163) وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيماً (164) رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزاً حَكِيماً) (165)

ما  به  تو  (‌ای  پیغمبر،  قرآن  و  شریعت  را)  وحـی  کردیم‌،  همانگونه  که  پیش  از تو به ‌نوح  و به  پیغمبران ‌بعد  از او  وحی  کردیم‌،  و  (‌همانگونه  کـه‌)  به  ابـراهـیم‌،  اسحاق‌،  یعقوب‌،  نوادگان  (‌او  که  بـرخی  از  آنان  پـیغمبران  خـدا  بودند)‌،  عیسی‌،  ایوب‌،  یونس‌،  هارون‌،  و  سلیمان  وحـی  کردیم‌،  و  به  داود  زبور  دادیم‌.  و  ما  پیغمبران  زیـادی  را  روانه  کرده‌ایم  که  سرگذشت  آنان  را  قبلاً  برای  تو  بیان  کرده‌ایم‌،  و  پیغمبران  (‌دیگر)  زیادی  را  (‌بـه  مـیان  مـردم  روانه  کرده‌ایم‌)  که  سرگذشت  آنان  را  برای  تو  بیان  نکرده‌ایم‌.  (‌و  شیوۀ  وحی  به  موسی  این  بود  كه‌)  خداوند  حقیقةً  (‌از  پشت  حجاب  بدون  واسطه‌)  با  موسی  سخن  گفت‌.  ما  پیغمبران  را  فرستادیم  تا  مـؤمنان  را  بـه  ثـواب‌)  مژده  رسان‌،  و  (‌کافران  را  به  عقاب‌)  بیم  دهنده  باشند،  و  بعد  از  آمدن  پیغمبران  حجّت  و  دلیلی  بـر  خدا  برای  مردمان  باقی  نماند  (‌و  نگویند  که  اگر  پیغمبری  به  سوی  ما  می‌فرستادی‌،  ایمان  می‌آوردیم  و  راه  طاعت  و  عبادت  در  پـیش  مـی‌گرفتیم‌)‌.  و  خـدا  چـیرۀ  حکـیم  است  (‌و  کارهایش  از  روی  حکمت  و  قدرت  انجام  می‌پذیرد)‌.

در  این  صورت‌،  این‌ کاروان‌،‌ کاروان  یکتائی  است‌که  در  راه  تاریخ  بشری  متّصل  به  هم  دیده  می‌شود.  پیامبری  یکتائی  است‌ که  هدایت  یکتائی  را  جهت  بیم  دادن  و  مژده  رساندن  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌.  کاروان  یکتائی  است ‌که  ایـن  چنین  برگزیدگانی  را  از  مـیان  مردمان  در  خود  جمع  آورده  است‌:  نوح‌،  ابراهیم‌،  اسماعیل‌،  اسحاق‌،  یعقو‌ب‌،  نوادگان  (‌یعقوب‌)‌،  عیسی‌،  ایّوب‌،  یونس‌،  هارون‌،  سلیمان‌،  داود،  موسی‌،  و کسـان  دیگـری ‌که  یزدان  جهان  داسـتان  ایشـان  را  برای  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌خود  در  قـرآن  روایت  فرموده  است‌،  و  سایر  پیغمبرانی‌ که  ایزد  متعال  در  قرآن  برای  پیغمبر  خود  از  ایشان  صحبت  نفرموده  است‌. کاروانـی  است  که  از  اقوام ‌گوناگو‌ن  و  نژادهـای  جوراجوری  هستند،  و  از  سرزمینها  و  نقاط  مختلف  و  متفاوتی  فراهم  آمده‌اند،  و  در  دوره‌ها  و  زمانهای  جداگانه‌ای  به  زنجیرۀ  این  کاروان  پیوسته‌اند.  نه  حسب  و  نسبی،  و  نه  نژاد  و  دودمانی‌،  و  نه  سرزمین  و میهنی‌،  و  نه  زمـان  و  مـحیطی‌،  آنان  را  از  یکدیگر  جـدا  می‌سازد.  جملگی  از  سوی  آن  منبع  بزرگوار  آمده‌اند.  همگی  آن  نور  راهنما  را  با  خود  حمل  کرده‌اند.  آنان  یکسره  برای  ادای  وظیفۀ  بیم  دادن  و  مژده  رساندن  آمده‌اند.  همۀ  ایشان  کوشیده‌اند  تا  زمام  قافلۀ  بشریّت  را  بگیرند  و  به  سوی  آن  نور  ببرند. کار  همگان  این  بوده  است  و  بس،  چه  آنـان ‌کـه  برای  عشیره  و  قبیله‌ای،  و  چه  آنان ‌که  برای  قومی  و  ملّتی‌،  و  چه  آنان  که  برای  شـهری  و  نـاحیه‌ای  آمـده‌اند.  خاتم  ایشـان  محمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم   بوده  است ‌که  در  پایان  این‌ کاروان  برای  جملگی  مردمان  جهان  آمده  است  و  قافله  سالاری  اینان  را  رهبری  فرموده  است‌.

همۀ  پیغمبران  وحی  را  از  خدا  دریـافت  داشته‌انـد.  هیچیک  از  آنان  چیزی  از  جانب  خود  نـیاورده  است‌.  وقتی‌ که  می‏‎بینیم  خداوند  متعال  با  موسی  عليه السّلام  صحبت  فرموده  است‌،  صحبت  کردن  و  سخن ‌گفتن  نوعی  وحی  بوده  است  و کسی  نمی‌دانـد  به  چه  شکـلی  انجام  می‌پذیرفته  است‌.  زیرا  قرآن ‌که  یگـانه  منبع  راستینی  است‌ که  در صحّت  آن  شکّی  نی