ز گور  سر  بر  آورده  است‌!  (‌تاریخ‌)  نیز  از  تولّد  عیسی  و  فرجام‌ کار  او  سکوت  می‌کند  و  چيزی  نمی گو‌ید.  انگار  عیسی  به  حساب  نیامده  است‌!  هیچیک  از  یهودیان  و  مسیحیان  از  روی  دليل  و  بر‌هان  در  این  باره  سخن  نمی‌گو‌یند  و  با  اطمینان  و  یقین  چیزی  در  این  راستا  بیان  نمی‌دارند.  در  این  دوره‌،  حوادث  به  سرعت  روی  می‌دهد  و  پیاپی  می‌آید.  روایات‌،  متفاوت  و  مـختلف  است‌.  آن  انـدازه  روایتها  ضدّ  و  نقیض  است ‌که  نمی‌توان  با  اطمینان  خاطر  و  یقین‌ کامل  دربارۀ  این  مسأله  سخن‌ گفت  و  حقیقت  را  شناساند.  آنچه  خداوندگار  جـهان  روایت  می‌فرماید،  حقیقت  محض  است  و ما  را  بس.

انجیلهای  چهارکانه‌ای  که  داستان  اسیر کردن  و  به  دار  زد‌ن  و  مرگ  و  دفن  و رستاخیز  عیسی  را  بیان  می‌دارند،  همۀ  داستان‌،  مدّتها  بعد  از  زندگی  او  نگارش  یافته  است‌.  داستانی ‌که  در  این  باره ‌گفته  می‌شود،  سراسر  مبارزه  با  آئين  عیسی  و  زورگوئی  نسبت  به  شاگردان  عـیسی‌،  و  فشار  آوردن  بر  پیـروان  او  است‌.  چگونگی  این  آئین  در  این  دوره‌،  آن  اندازه  مبهم  و  تاریک  است‌،  و شاگردان  و  پیروان  آن  نکته‏ای  در  تنگنا  و  تحت  فشارند که  تحقیق  حوادث  در  این  فضای  سرّی  و  زندگی  نهانی  و  لبریز  از  هراس  و  آوارگی،  دشوار  مـی‌نماید  ...  همراه  با  این  انجيلهای  چهارگانه،  انجیلهای  زیاد  دیگری  نوشته  شده  است‌.  ول  در  اواخر  قرن  دوم  میلادی‌،  ایـن  انـجیلهای  چهارگانه  برگزیده  شده  است‌،  و  به  رسمیّت  شناخته  شده  است  و  معتبر  بشمار  آمـده  است  و  مسیحیان  اعتراف  کرده‌اند که  فقط  اینها  انجیلهای  حقیـقی  هستند.  انتخاب  این  چهار  انجیل  هم  به  علّتهائی  مقبول  نظر  افتاده‌اند که  چندان  بیش  از  ظنّ  و گمان ‌نیستند  و  از  سطح  شبه  و  تخمین  فراتر  نمی‌روند!

از  مـیان  انـجیلهای  بـیشماری ‌كه  در  ایــن  دورۀ  انجیل‌نگاری  نگاشته  شده  است‌،  یکی  هم  انجیل  بر‌نابا  است‌.  انجیل  برنابا  مخالف  با  انجطهای  چهارگانۀ  مورد  اعـتماد  مسـیحیان‌،  در  داستان ‌کشـتن  و  به  دار  زدن  عیسی  عليه السّلام  است‌.  انجیل  برنابا  می‌گوید:

(‌هنگامی‌ که  لشکریان  با  یهودا  به  محلّی  نزدیک  شدند  که  عیسی  در  آن  بود،  عیسی  سر  و  صدای‌ گروه  زیادی  را  شنید.  به  عقب  برگشت  و  هراسان  به  منزل  رفت‌.  یازده  شاگرد  او  خوابیده  بودند.  وقتی ‌که  خدا  خطر  را  متوجّه  بنده  خود  دید،  به  جبرئیل  و  میکائیل  و  رفائیل  و  اوریل  که  سفراء  او  بو‌دند،  دستور  داد  مسـیح  را  دریابند  و  از  جهان  برهانند.  فرشتگان  پاک  آمـدند  و  مسيح  را  از  پنجره‌ای  بیرون  بـردند که  رو  به  جنوب  بود.  او  را  برداشتند  و  در  آسمان  سوم ‌گذاشتند.  او  را  در  آسمان سوم  میان  فرشتگانی ‌گذاشتند که  پیوسته  به  ذکر  و  فکر  خدا  مشغولند  و  همیشه  چنین  خواهـند  ماند  و  چنین  خواهند کرد.  یهودا  با  سختی  و  دشواری  وارد  پنجره‌ای  شد که  مسیح  از  آنجا  بالا رفته  بود.  همۀ  شاگردان  خفته  بو‌دند.  خدا  کار  شگفتی  انجام  داد!  یهودا  در گفتار  و  در  دیدار  دگرگون  شد  و  شبیه  عیسی‌ گردید.  تا  آنجا که  ما  معتقد  شدیم ‌که  او  مسیح  است‌.  امّا  او  بعد  از  بیدار کردن  ما،  شروع‌ کرد  به  بررسی  و  وارسی  تا  ببیند که  مـعلّم  (‌یعنی  عیسی‌)  کجا  است‌.  بدین  خاطر  ما  شگفت‌زده  شدیم  و  به  او گفتیم‌:  ای  سرور  ما،  تو  خودت  معلّم  ما  هستی‌!  آیا  هم  اینک  ما  را  فراموش ‌کرده‌ای‌؟  و  ...[2] ‌.  بدين  منوال  می‌بینیم‌ که  پژوهشگر  نمی‌تواند که  خبر  درست  و  مطمئنّی  را  از  لابلای  رخداد‌ی  بدست  آورد كه  در  دل  تاریکی‌های  شب‌،  اندکی  پـیش  از  طلوع  فجر  انجام  پذیرفته  است‌.  کسانی  هم‌ که  در  اين  باره  با  یکدیگر  اختلاف  دارند  نمی‌توانند  سندی  را  ارائه  دهند  که  در  پرتو  آن  بتوان  روایتی  را  بر  روایتی  ترجیح  داد:  

(وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ ).

کسانی  که  دربارۀ  او  اختلاف  پیدا  کردند  (‌جملگی‌)  راجع  بدو  در  شکّ  و  گمانند  و  آگاهی  بدان  ندارند  و  تنها  بـه  گمان  سخن  می‌گویند.

قرآ‌ن‌،  رأی  خود  را  چنین  اعلام  می‌دارد:

(وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ ).

نه  او  را  گشته‌اند  و نه  او  را  به  دار  زده‌اند،  و لیکن  کار  بر  آنان  مشتبه  شد  (‌و  متردّد  گردیدند  که  آیـا  عیسی  یـا  دیگری  را  كشته‌اند  و  در  این  باره  با  همدیگر  اختلاف  نظر  پیدا  کردند)‌.

(وَمَا قَتَلُوهُ يَقِيناً (157) بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزاً حَكِيماً) (158) 

(‌باید  بدانند  که‌)  یقیناً  او  را  نکشته‌اند  (‌و  قطعاً  مقتول  کس  دیگری  بوده  است‌)‌.  بلکه  خداوند  او  را  (‌از  دست  آنان  رهاند  و  پس  از  گذشت  روزگاری  که  خود  می‌دانـد،  وی  را می‌راند  و)‌ در  پيش  خود  به  مرتبۀ  والائی  رساند.  و  خداوند  چیره  (‌است  و  بر هر کاری  توانا  است‌،  و)  حکیم  است  (‌و  هر  چیزی  را  برابر  حکمتی  انجام  می‌دهد،  و  سنجیده  عمل  می‌کند)‌.

قرآن  در  بارۀ  چنین  بالا  بردنی  و  والائی  بخشیدنی  به  تفصیل  سخن  نمی‏‎گوید  و  مشخّص  نمی‌فرماید که  او  را  زنده  با  همین  روح  و  جسد  بالا  برده  است‌؟  یا  ایـن‌ کـه  پس  از  وفات‌،  روح  او  را  اوج  داده  است  و  بالا  برده  است‌؟  آیا  این  وفات‌ کی  و کجا  روی  داده  است‌؟  ...  امّا  قطعاً  آنان  او  را  نکشته‌اند  و  به  دار  نزده‌اند.  بلکه  کس  دیگری ‌کشته  شده  است  و  به  دار  زده  شده  است‌. کسی  که  به  شکل  عیسی  در  آمده  بود  و  بر آنان  مشتبه  شده  بود!

قرآن  دربارۀ  این  حقيقت‌،  بگونۀ  دیگری  به  تفصیل  سخن  نمی‌راند.  تنها  چیزی که  در  سورۀ  دیگری  در  این  باره  می‌فرماید  این  است  که‌:

(يا عيسى إني متوفيك ورافعك إلي). 

(‌به  یاد  آورید)‌ هنگامی  را  که  خدا  به  عیسی  فرمود:  من  تو  را  (‌با  مرگ  طبیعی  در  وقت  معیّن‌)  می‌میرانم  و  (‌مقام  تو  را  بالا  می‌بريم  و  بعد  از  مرگ  طبیعی‌)  به  سوی  خویش  فرا  می برم‌. (‌ال  عمران  / 55‌)  

این  فرموده  هم  همسان  فرمودۀ  پیشین  دربارۀ  این  وفات  و  سرشت  و  چگونگی  و  زمان  آن‌،  به  تفصیل  سخن  نگفته  است‌.

ما  برابر  شیوه‌ای ‌که  در  (‌فی  ظلال  القرآن‌)  در  پـیش  گرفته‌ایم،  نمی‌خواهیم  از  ایـن  شـیوه  و  از  زیر  ایـن  سایه‌های  قرآنی‌،  قدم  بیرون  نهیم‌،  و  دوست  نمی‌داریم  گفتارها  و  افسانه‌های ‌گوناگو‌نی  را  در  این  راستا  بیان  داریم  و  به  اندرون  اقوال  و  اساطیری  فرو  رویـم‌ که  هیچگو‌نه  دلیلی  راجع  بدانها  در  دست  نـداریـم‌،  و  راه  درستی  به  سوی  حقیقت ‌آنها  در پیش  روی  نمی‏‎بینیم.  همراه  با  برگشت  روند  قرآنی‌،  از  این  پیگرد  برمی‌گرديم و  سخن  را  بس می کنیم  و 