 ایمان  را  داشته  باشد.

(فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ).

به  خاطر  چنین  سـتمی  که  از  ایشــان  سـر  زد،  صـاعقه  ایشان  را  فرا  گرفت.

ولی  با  این  وجود  یزدان  سبحان  آنان  را  بخشید،  و  دعای   موسی  عليه السّلام  و  تضرّع  و  زاری  او  در  پیشگاه  باری  تعالی  را  پذیرفت‌،  همانگونه ‌که  در  سورۀ  دیگری  بیان  شده  است‌:

(فلما أخذتهم الرجفة , قال:رب لو شئت أهلكتهم من قبل وإياي . أتهلكنا بما فعل السفهاء منا ؟ إن هي إلا فتنتك تضل بها من تشاء وتهدي من تشاء . أنت ولينا فاغفر لنا وارحمنا وأنت خير الغافرين . واكتب لنا في هذه الدنيا حسنة وفي الآخرة . إنا هدنا إليك . . .). 

هنگامی  که  زمین  لرزه  آنان  را  فرا  گرفت،  مـوسی  گفت‌:  پروردگارا!  اگر  می‌خواستی  مـی‌توانستی  آنـان  و  مـرا  پیش  از  این  نیز  هلاک  کنی  (‌تا  بنی‌اسرائیل  هلاک  آنان  را  خـود  مـی‌دیدند.  ولی  اینک  مـرا  بـه  قتل  ایشـان  متّهم  می‌سازند)‌.  آیا  ما  را  به  سبب  کاری  که  بـی‌خردان  مـا  کرده‌اند  هلاک  می‌سازی‌؟  (‌خداوندا!  ما  را  به  گناه  آنـان  مگیر)‌.  این  (‌درخواست  نابجای  رؤیت‌،  یا  وقوع  زلزله‌،  یا  کار  گوساله  پرستی‌)  جز  آزمایش  تو  چیز  دیگری  نیست  که  به  سبب  آن  (‌برابر  قوانین  و  سنن  یزدان  و  گسترده  در  پهنۀ  جهان‌)  هر  کس  را  بخواهی  (‌و  مستحقّ  بـدانـی‌)  گمراه  مـی‌سازی‌،  و  هـر  کس  را  بـخواهـی  (‌و  شـایسته  بدانی‌)  هدایت  می‌کنی‌.  تو  سرپرست  ما  هستی‌،  پس  بر  ما  ببخشای  و  بـه  مـا  رحـم  فرمای‌،  چرا  کـه  تـو  بـهترین  آمرزندگانی‌.  و  برای  ما  در  این  دنیا  و  آن  دنیا  (‌زند‌گی‌)  نیکی  مقرّر  دار  (‌که  سـروری  و  تـوفیق  طاعت  در  ایـن  سرای‌،  و  سعادت  ناشی  از  رضایت  و  عنایت  تو  در  آن  سرای  است‌)  چرا  که  ما  (‌توبه  نموده‌ایم  و)  به  سـوی  تـو  بازگشت  کرده‌ایم  ... (اعر‌اف  /  ١٥٥  و 156)  
(ثُمَّ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ).

 پس  از  آن  همه  دلائل  روشنی  (‌چون‌:  تبدیل  عصا  بـه  اژدها،  و  ید  بیضا،  و  شکافتن  دریا)  که  برای  آنان  آمد  (‌و  خـود  شـاهد  نمودن  مـعجزات  مـوسی  بـه  فرعون  و  فرعونیان  بودند)  گوساله  (‌سامری‌)  را  (‌به  خدائی‌)  گرفتند!.

گوساله  زرّینی  را  پرستيدند که  سامری  آن  را  برایشان  ساخت‌.  آن  را  از  طلاهائی  ساخت ‌که  نیرنگبازانه  از  زنان  مصریها  به  امانت ‌گرفته  بودند،  بدانگاه ‌که  از  مـصر  بیرون  مـی‌رفتند.  همین ‌که ‌گوساله  ساخته  شد،  در  مقابلش‌ کرنش  بردند  و  به  پرستش  آن  پرداختند!  زمانی  که  موسی  از  پیش  ایشان  برای  مـناجات  پروردگارش  رفت  تا  در  موعدی ‌که  خدا  برا‌ی  ا‌و  تعیین ‌کرده  بود  به  مناجات  پردازد،  و  پروردگار  الواحی  را  بر  او  نازل  فرماید که  دربرگیرندۀ  هدایت  و  نور  بودند،  بنی‏اسرائیل  گوساله  را  خدای  خود کردند.

(فَعَفَوْنَا عَن ذَلِكَ ).

مـا  از  ایـن  (‌گوساله‌پرستی  پس  از  توبۀ  ایشـان‌)  درگذ‌شتیم‌.

امّا  یهودیان  همان  یهودیانند!  جز  زور  و  بیم  در  ایشـان  نمی‏‎گیرد  و  فائده‌ای  به  حالشان  ندارد:

وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَاناً مُّبِيناً (153) وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُلْنَا لَهُمْ لاَ تَعْدُواْ فِي السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقاً غَلِيظاً (154)

به  موسی  حجّت  روشنی  دادیم  (‌که  با  آن  بتواند  آنان  را  هدایت  کند)‌.  و  برای  گرفتن  پیمان  از  ایشان‌،  کوه  طور  را  بالای  سرشان  (‌همچون  سایه‌بانی‌)  نگاه  داشتیم  (‌و  از  آنان  پپمان  گرفتیم  که  به  دستورات  تورات  عمل  کنند،  و  آنان  هم  پذیرفتند)  و  بدیشان  گفتیم‌:  سجده  کنان  وارد  در  (‌بیت‌المقدس‌،  اریحاء‌،  ایلیاء  و  ...)  شوید.  و  بدیشان  گفتیم‌:  در  روز  شنبه  (‌به  شکار  ماهی  نپردازید  و  از  انجام  فرمان‌)  سرپیچی  نکنید.  و  (‌در  برابر  همۀ  اینها)  از  آنان  پیمان  مؤكّدی  گرفتیم.

سلطه  و  قدرت  روشنی ‌که  یزدان  به  موسی  عطاء  فرموده  است  -  به  ظنّ  غالب  -  شریعتی  است‌ که  الواح  مشتمل  بر  آنها  بودند.  زیرا  شریعت  یزدان‌،  سلطه  و  قـدرتی  از  سلطه  و  قدرت  یزدان  است‌.  هر  شریعتی  هم  بجز  شریعت  یزدان‌،  خداوند  بدان  سلطه  و  قدرتی  را  نداده  است‌،  و  در  آن  سلطه  و  قدرتی  بر  دلها  به  ودیعت  ننهاده  است‌.  ایـن  ا‌ست‌ که  دلها  شرائع  و  قوانینی  را  خوار  و  ناچیز  می‌دارند  که  انسانها  آن  را  برای  خودشان  وضع‌ کرده  باشند.  دلها  هرگز  چنین  شرائع  و  قوانینی  را  اجراء  نمی‌کنند،  مگر  این  که  نگهبان  ایشان  را  بپاید  و  شمشیر  جلّاد  بر  سرشان  فرود  آید.  امّا  شریعت  یزدان‌،  دلها  در  برابـرش ‌کرنش  می‌کنند  و  به  رکوع  و  سجده  می‌روند.  چنین  شریعتی  شکوه  و  هیبتی  در  اندرونها  دارد.لیکن  یهودیانی‌ که  دلهایشان  مزۀ  ایمان  را  نچشیده  بود،  تسلیم  چیزهائی  نشدند که  در  الواح  بود.  در  اینجا  زور  مادّی  محسوسی ‌که  مناسب  با  سـرشت  خشـن  و  دل  سنگين  ایشان  بود گریبانگيرشان‌ گردید.  بناگاه  صخره‌ای  را  دیدند که  بالای  سرشان  آویـزان  است  و  هر  آن  بر  سرشان  فرود  آید،  اگر  تسلیم  نگردند  و  فرمان  نپذیرند  و  تعهّد  نکنند که  عهدی  را  مراعات  دارند که  با  خدای  خود  بسته‌اند،  و  به  تکالیف  و  وظائفی  عمل  نکنند که  بر  ایشان  در  الواح  تعیین  و  واجب‌ گشته  است‌.  بدین  هنگام  تسلیم  فرمان  شدند،  و  عهد کردند  و  پیمان  بستند،  پیمان  سخت  و  مؤكّدی.  روند  قرآنی  چنین  پیمانی  را  با  همین  صفت  سخت  و  مؤكّد  بیان  می‌فرماید  تا  صحنه  همنواخت‌ گردد  با  سختی  همان  صخرۀ  آویزان  بر  بالای  سرشان‌.  همچنین  همآوا  شود  با  سختی  دلهائی ‌که  در  سینه‌هایشان  قرار  دارد.  سپس  همراه  با  این  همنواختی  و  همآوائی‌،  معنی  تنومندی  و  اسـتواری  و  پابرحائی  را  چاشنۀ  صحنه  می‌سازد،  به  همان  روالی ‌که  قرآن‌ کریم  به  هنگام  تعبیر  مضامین  به  تصویر  می‌کشد،  و  مفاهیم  ذهنی  را  در  شکل  و  قالب  محسوسات  پیش  چشم  می‌دارد  و  می‌نمایاند[1]‌.  در  ایـن  پـیمان  آمد‌ه  است ‌که  :  سجده‌کنان  وارد  بیت‏المقدس  شوند.  روز  شنبه  را  گرامی  دارند‌،  روزی  که  درخواست ‌کرده‌اند که  در  آن  جشن  بگیرند  و  عید  ایشان‌ گردد...  امّا  چه  چیز  روی  داد  و  چه  شد؟  همین‌ که  ترس  و  هراس  از  ایشان  بدور گشت‌،  و  زوری  بر  ایشان  نماند،  از  زیر  بار  پیمان  سختی ‌که  بسته  بودند  بدر  رفتند  و  عهد  شکنی  کردند!  آیات  الهی  را  نپذیرفتند  و  بدانها  کفر  ورزیدند.  به  نـاحق  پیغمبران  یزدان  را  به  قتل  رساندند.  خودستائی  و  خودبزرگ  بینی  کردند  و گفتند:  دلهایمان  پند  و  موعظه‌ای  نمی‌پذیرد،  و  هیچ  سخنی  به  ژرفای  آن  فرو  نمی‌رود،  زیرا  در  برابر  هر  نوع  سخنی  به  درون  غلاف  و  غشائی  خزیده  است‌،  و  