اسلام‌ گروه مؤمنان نخستین را ندا درداد، و پیوسته همۀ بشریت را به سوی راه پاك و تمییز و به سوی توبۀ از گناه و لغزش و روش طاغوتی ندا در می‌دهد:

( وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ، لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ ).

اگر توبه كردید (‌و از رباخواری دست كشیدید و اوامر دین را گردن نهادید) اصل سرمایه‌هایتان از آن شما است‌. نه ستم می‌كنید و نه ستم می‌بینید.

این توبه، توبه از لغزش است‌. لغزش جاهلیت‌. جاهلیتی كه تنها به زمان خاص و سیستم خاصی تعلّق ندارد. بلكه به همۀ زمانها و به همۀ سیستمها تعلّق دارد... لغزش انحراف از شریعت الله و راه خدا هر كجا كه بوده و هر وقت‌ كه باشد... لغزشی است‌ كه اثر خو‌د را در عقل و ذهن مردم و در اخلاق ایشان و در جهان‌بینی آنان دربارۀ زندگی بر جای می‌گذارد. و در زندگی گروه‌ها و دسته‌ها و در ارتباط عامّۀ مردمان‌، و در زندگی همه بشریت، و در خود رشد اقتصادی انسانها، آثار شوم و پی‌آمدهای ناگوار خویش را پدیدار می‌سازد. این چنین است‌ كه اگر هم فریب خوردگان تبلیغات رباخواران گمان برند كه ربا یگانه اساس بایسته برای رشد اقتصادی است.

باز پس‌گرفتن سرمایۀ تنها، دادگری است و در آن نه وام دهنده و نه وام‌گیرنده ستم نمی‌بیند... اما افزایش ثروت‌، راههای پاكیزه‌تر و وسائل تمییزتر دیگری دارد. از جمله‌: تلاش شخصی‌، شركت بگونۀ مضاربه ‌كه عبارت است از: دادن پول به ‌كسی تا با آن معامله ‌كند و سود و زیان آن را تقسیم نماید، شركتهائی‌ كه سهام خود را مستقیماً در بازار به كار می‌اندازند - بدون اینكه وثیقه‌های تأسیس‌، بیشترین سود را به خود اختصاص بدهد - ‌و سودهای حلالی را از این راه فراچنگ می‌آورند، سپرده گذاردن اموال در بانكها بدون دریافت سود، بدان شرط‌ كه بانكها در شركتها و كارخانه‌ها و كارهای تجاری بطور مستقیم یا غیر مستقیم سهیم شوند و سرمایه را بدون فایدۀ ثابتی در اختیار آنها قرار دهند، سپس برابر نظام معینی‌، سودی كه بدست می‌آید یا زیانی كه می‌افتد میان سپرده‌گذاران تقسیم كنند... در اینجا بانكها می‌توانند مبلغ مشخصی به عنوان ‌كارمزد اداره و حق نظارت بر این اموال برداشت و دریافت نمایند... البته راههای دیگر افزایش ثروت بسیار است و اینجا مجال تفصیل آنها نیست‌... بی‏گمان می‌توان با وسائل مقتضی و روشهای خداپسندانه در رشد اقتصاد و فزونی اموال دست كار شد و این امر هم ممكن است و هم ساده‌، وقتی ‌كه دلها ایمان داشته باشند و نیّتها بر ورود به راستای راه پاك و تمییز، خالص و سالم شود، و بر كناره‌گیری از گذرگاه گندیده و آلوده تصمیم راستین اتخاذ نماید[12].

*
روند گفتار احكام مربوط به قرض را در حالت مضیقت و تنگی معیشت تكمیل می‌نماید... بدین هنگام راهی كه در پیش‌گرفته می‌شود راه ربای نسیه نیست‌، بدین معنی‌كه در برابر به تأخیر انداختن قرض‌، مبلغی اضافه شود... بلكه راه خداپسندانۀ مهلت دادن بدهكار تا وقت فراغت بال و داشتن مال است‌. همچنین آراستن بذل و بخشش در جلو چشمان كسی است‌ كه می‌خواهد بیشترین و بالاترین‌ خیر و خوبی نصیب وی ‌گردد:

( وَ إِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ. وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ... إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ).

اگر (‌بدهكار) تنگدست باشد پس مهلت (‌بدو داده‌) می‌شود تا گشایشی فرا رسد، و اگر (‌قدرت پرداخت نداشته باشد و شما همۀ وام خود را یا برخی از آن را بدو) ببخشید برایتان بهتر خواهد بود اگر دانسته باشید.

این‌، بخشایش بزرگوارانه است‌ كه اسلام آن را به بشریت ارمغان می‌دارد. سایۀ باصفائی است‌ كه بشریت خسته و افتاده در گرمای خودپرستی و آزمندی و تنگ‌چشمی و دشمنانگی و گرسنگی درّنده‌خوئی‌، بدان پناهنده می‌شود. رحمتی است برای وام دهنده و وام گیرنده و جامعه‌ای‌كه همگان را در بر دارد.

ما می‌دانيم‌ كه این واژه‌ها قادر به ادای مفهوم « ‌معقولانه‌ای ‌» در عقلهای افراد بیسود و بزرگ شده در گرمای جاهلیت مادی‌كنونی نیست و مزۀ شیرین این واژه‌ها در حسّ ذائقۀ سنگین و كودن ایشان طعمی ندارد. بویژه در دل سنگین وحشیان رباخوار بی اثر است‌، چه آنان ‌كه در گوشه‌های زمين چمباتمه زده‌اند و دهان خود را می‌لیسند برای نخجیرهائی از نیازمندان بخت‌ گشته‌ای‌ كه مصيبتهائی بدیشان می‌رسد و محتاج پو‌ل جهت خوراك و پوشاك و دارو یا گاهی برای دفن مردگانشان می‌شوند و كسی را در این دنیای مادی تنگ تنگ‌چشم و بخیل نمی‌یابند كه از آنان دستگیری ‌كند و دست یاری و برادری رخشانی به سویشان دراز و ایشان را از این ورطه بیرون آورد و به ساحل نجات برساند، به همین سبب بناچار به لانه‌های وحشیان پناه می‏‎برند و همچون نخجیرهائی ‌كه سهل و ساده با پای خود به سوی دامهاروند، به تور نیرنگ آن ناكسان می‌افتند، چنین بیچارگانی را نیاز و ضرورت به سوی لانه‌های وحشیان می‌كشاند... چه این وحشیانی‌ كه فرد فرد می‌چرند و مال مردم را با را به یغما می‏‎برند. و چه وحشیانی‌كه در قالب مراكز مالی و بانكهای رباخواری جلوه‌گر می‌شوند و به چپاول دست می‌یازند. همۀ اینها یكسانند و از درس انسانیت حرفی نمی‌دانند. جز اینكه صاحبان مراكز مالی و بانكها در دفترهای مجلّل روی صندلیهای راحت چرخان می‌نشينند و در پشت سرشان توده ای از نظریه‌های اقتصادی‌، تألیفات علمی‌، استادان و دانشكده‌ها و دانشگاهها، قوانین و مقرّرات‌، و پلیس و دادگاه‌ها و لشكرها، قرار دارد... همۀ اینها گوش به فرمان ایستاده‌اند تا گناه چنین وحشیانی را نیك جلوه دهند و قبح ایشان را حسن نمایند و از ایشان حمایت و مراقبت كنند، و هر كه جرأت درنگ در پرداخت بهره و واریز به خزینه‌های آنان را بنماید به نام قانون دستگیرش سازند.

ما می‌دانیم این واژه‌ها به چنين دلهائی نمی‌رسد، و نرود  ميخ  آهنين  بر سنگ‌،  و  ليكن  ما  اين  حرفها  را  حقّ  می‌دانيم  و  حقّ  نبايد گفت  الّا  آشكار،  و  مطمئن  هستيم  كه  سعادت  بشريّت  در گرو  شنيدن  اين  سخنان  و  عمل  كردن  بدانها  است‌:

(وَإِنْ كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (٢٨٠)

اگر  (‌بدهكار)  تنگدست  شـد  پس  مهلت  (‌بـدو  داده‌)  مي‌شود  تا  گشايشي  فرا  رسد،  و  اگر  (‌قـدرت  پرداخت  نداشته  باشد  و  شما  همۀ  وام  خود  را  يا  بـرخي  از  آن  را  بدو)  ببخشيد  برايتان  بهتر  خواهـد  بـود  اگر  دانسته  باشيد.

شخص  تنگدست  در  اسلام  از  صاحب  وام  يا  از  قانون  و  دادگاهها،  رانده  نمي‌شود.  بلكه  مهلت  داده  مـي‌شود  تـا  فراخي  وگشايشي  دست  دهد...  علاوه  بر  اين  جامعۀ  اسلامي  چنين تنگدستي  را  به حال  خود  رها  نمي‌كند  تا  كوله‌بار  وام  را  بدوش‌ كشد.  خداوند  صاحب  وام  را  ندا  در  مي‌دهد كه  وام  خويش  را  ببخشد،  اگر  خواست  چنين  كار  خيري‌كند،  بذل  و  بخشش  وام  براي  