م  گرفت  به  سبب  این  که  از  روی  استهزاء  و  سخریه‌)  می‏‎گفتند  که  ما  عیسی  پسر  مریم‌،  پپغمبر  خدا  را  کشتیم‌!  در  حالی  که  نه  او  را  کشتند  و  نه  به  دار  آویـختند،  و لیکن  بر  آنـان  مشتبه  شد  و  (‌متردّد  گردیدند  که  آیا  عیسی  یا  دیگری  را  كشته‌اند  و  در  این  باره  با  همدیگر  اختلاف  نظر  پيدا  کردند  و)  کسانی  که  دربارۀ  او  اختلاف  پـيدا  کردند  (‌جملگی‌)  راجع  بدو  در  شکّ  و  گمانند  و آگاهی  بدان  ندارند  و  تنها  به  گمان  سخن  می‏‎گویند  و  (‌باید  بدانند  که‌)  یقیناً  او  را  نکشته‌اند  (‌و  قطعاً  مقتول  کس  دیگری  بوده  است‌)‌.  بلکه  خداونـد  او  را  (‌از  دست  آنان  رهاند  و  پس  از  گذشت  روزگاری  که  خود  می‌داند،  وی  را  می‌راند  و)  در  پیش  خود  به  مرتبۀ  والائی  رساند.  و  خداوند  چيره  (‌است  و  بر  هر کاری  توانا  است‌،  و)  حکیم  است  (‌و  هـر  چیزی  را  بـرابـر  حکـمتی  انـجام  می‌دهد،  و  سنجیده  عمل  می‌کند)‌.  و  کسی  از  اهل  کتاب  نیست  مگر  این  که  پیش  از  مرگ  خود  (‌در آن  دم  کـه  در  آستانۀ  مرگ  قرار  می‏‎گیرد  و  ارتـباط  او  بـا  این  جـهان  ضعیف  و  با  جهان  بعد  از  مرگ  قوی  می‏‎گردد  و  پرده‌ها  تا  اندازه‌ای  از  برابر  چشمش  کنار  می‌رود  و  بسیاری  از  حقائق  را  می‌بیند)  به  عیسی  ایمان  می‌آورد  (‌امّا  دیگر  چه  سـود،  فـرصت  از  دست  رفـته  است  و  ایـمان  و  تـوبه  ناپذیرفته  است‌)‌،  و  روز  رستاخیز  گواه  بر  آنان  خواهـد  بود  (‌و  شهادت  می‌دهد  که  او  تنها  بنده  و  فرستادۀ  خدا  بوده  است  و  رسالت  آسمانی  را  رسانده  است‌)‌.  به  خاطر  جور  و  ستمی  که  از  یهودیان  سـر  زد  و  (‌به  خصوص‌)  به سبب  این  که  بسی  از  راه  خدا  (‌مـردمان  را)  بازداشتند،  (‌برای  تنبیه  ایشان‌،  قسمتی  از)  چیزهای  پاکیزه  را  که  بر  آنان  حلال  بود،  حرام  کردیم‌.  و  (‌همچنین  بر  آنان  برخی  از  چیزهای  پاکیزه  و  حلال  را  حـرام  کردیم‌)  بـه  خـاطر  دریـافت  ربـا  (‌و  ربـاخواری‌)‌،  در  حـالی  که  (‌بـر  زبـان  پپغمبران‌)  از  آن  نهی  شده  بودند،  و  به  سبب  خوردن  مال  مردم  به  نـاحق‌،  و  مـا  بـرای  کــافران  ایشـان  عذاب  دردناکی  را  آماده  کرده‌ایم‌.

در  جــزیرة العـرب  یــهودیان  مـوضعگیری  خصمانۀ  آشکاری  را  دربارۀ  اسلام  و  پیغمبر  اسـلام  در  پـیش  گرفتند.  مـوضعگیری  خصمانۀ  آشکاری‌ که  در  آن  خـواری  و  شکست  مسلمانان  را  دنبال  می‌کردند  و  سرنگو‌نی  اسلام  را  می‌خواستند.  نیرنگ  پنهانی  شبانه  و  توطئه‌گرانۀ  پیوسته‌ای  را  آغازیدند،  نیرنگ  ناپاکی  که  قرآن  به  تفصیل  از  آن  سخن  راند‌ه  است‌.  مـا  در  سوره‌های  بقره  و  آل  عمران،  و  در  این  سوره  نیز  قبلاً  در  جزء  پنجم‌،  به  بررسی  آن  پرداختیم‌.  این  توطئه  و  نیرنگی  که  در  اینجا  آیات  قرآنی  بیان  می‌دارند،  نـوع  و  شکل  دیگری  از  همان  جنس  است‌.

یهودیان  استهزاء‌کنان  از  پیغمبر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌خواستند  که  کتابی  را  برای  آنـان  از  آسمان  بیاورد  و  بد‌یشان  بنماید.  کتاب  نوشته  شده‌ای  را  برایشان  بیاورد  که  بتوانند  آن  را  ببینند  و  با  دستهایشان  لمس‌ کنند:

(يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَاباً مِّنَ السَّمَاءِ ).

اهل  کتاب  از  تو  می‌خواهند  کـه  (‌اگـر  پـیغمبری‌،  یکجا)  کتابی  را  از  آسمان  بر  آنان  نازل  کنی‌.

یزدان  منّان‌،  به  جای  پیغمبرش‌،  پاسخ  آنان  را  می‌دهد.  بر  او  و  بر  مسلمانانی‌ که  با  یهودیان  رویاروی  بوده‌اند،  صفحه‌ای  از  تاریخ  یهودیان  را  برمی‌خوانـد که  با  پیغـمبرشان  و  رهبرشان  و  نجات  دهنده‌شان  موسی  عليه السّلام  داشته‌اند،  آن  كسی  که  گمان  می‏‎برند  بدو  ایمان  دارند،  ولی  به  عیسی ‌که  بعد  از  او  آمده  است‌،  و  همچنین  به  محمّد  ایمان  ندارند!

این  سرشت‌،  سرشت  تازۀ  ایشان  نیست‌،  و  تنها  قالب  این  گروه  ویژه  نمی‏باشد.  بلکه  این  از  دیرباز  سرشت  ایشان  بوده  است‌.  آنان  همسان  همان  کسانیند که  در  روزگار  موسی  عليه السّلام  پیغمبرشان  و  رهبرشان  و  نجات  دهنده‌شان  می‌زیستند.  آنان  دارای  همان  غلظت  احسـاس  کهن‌،  و  شعو‌ر  بی جوش  و  خروش  پیشین  هستند.  ایشان  چیزی  جز  محسوسات  را  درک  نـمی‌کنند.  آنـان‌ کسـانیند که  خواستار  لغزش  مسلمانان  و  به  رنج  انداختن  ایشان  بوده  و  هستند  و  جز  با  زور  و  فشار  فرمان  نمی‌پذیرند  و  رام  نمی‌گردند. کفرشان  و  عذرشان  همان  است‌ که  بود.  هـر  چه  زودتر  از  عهد  و  پیمانی‌ که  بسته‌اند  و  قول  و  قراری  که  داشته‌اند،  برمی‌گردند  و  پیمان  شکنی  می‌کنند.  پیمان  شکنی  نه  تنها  با  مردمان‌،  بلکه  حتّی  با  یـزدان  جـهان  و  آفریدگار  خو‌دشان‌.  دل  سنگینشان  همان  است  و  تهمت  و  بهتانشان  نیز  همان‌!  تحقیق‌ گفتار  برایشان  اهمّیّتی  ندارد.  از  بیان  آشکار  زشتی‌ها  و  پلشتی‌ها  نمی‌پرهیزند.  آنان  در  حرص  و  آزی که  به  اموال  و  دارائی  جهان  دارند،  و  در  خوردن  به  ناحقّ  اموال  مردمان‌،  و  در  رویگردانی  از  فرمان  یزدان  و  پشت‌ کردن  به  اجر  و  پاداشی  که  در  پیشگاه  خداونـد  سبحان  است‌،  همانهائی  هسـتند  که  بوده‌اند.

این  یورش‌،  تاختی  است ‌که  یهودیان  را  رسوا  می‌سازد  و  پرده  از  ناپاکیشان  برمی‏دارد.  نیرومندی  این  یورش  و  دگرگونی  شیوه‌ها  و  راههای  آن‌،  دالّ  بر  چیزهائی  است  که  چنان  موضعی  برای  رویاروئی  و  نـبرد  با  نیرنگ  ناپاک  یهودی  می‌طلبید،  نیرنگ  دربارۀ  اسلام  و  پیغمبر  اسلام  در  آن  زمان‌.  یهودیان  این  نبرد  ناپاک  و  توطئۀ  کینه‌توزانه  را  تا  به  امروز  پیوسته  بر  ضدّ  ایـن  دیـن  و  پیروان  این  آئین‌،  انجام  داده‌اند  و  انجام  می‌دهند.

(يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَاباً مِّنَ السَّمَاءِ ).

اهل  کتاب  از  تو  می‌خواهند  که  (‌اگر  پـیغمبری‌،  یکــجا)  کتابی  را  از  آسمان  بر  آنان  نازل  کنی‌.

از  ایـن  سـختگيری  و  بـهانه‌جوئی‌ گناهی  مـتوجّه  تو  نمی‌گرد‌د،  و  چنین  چیزی ‌کمیاب  و  شگفت  نیست‌:

(فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَى أَكْبَرَ مِن ذَلِكَ فَقَالُواْ أَرِنَا اللّهِ جَهْرَةً ).

از  موسی  چیز  بزرگتر  از  این  را  خواستند  و  گفتند:  خـدا  را  آشکارا  به  ما  نشان  بده‌.

معجزات  روشنی ‌که  خداونـد  آنـها  را  تـوسط  موسی  پیغمبر  خودشان  بدیشان  نمود،  حسّ  و  شعو‌ر  ایشـان  را  لمس  نکرد  و  نپسود،  و  وجدان  آنان  را  بیدار  ننمود،  و  دلهایشان  را  به  ا‌طمینان  و  تسلیم  نرا‌ند  و  نرساند.  ایـن  است‌ که  ناگهان  آنان  درخواست  می‌کنند که  خدا  را  آشکارا  ببینند!  این  درخواستی  است ‌که  از  خو‌دخواهی  و  خودبزرگ  بینی  سرچشـمه  نمی‌گیرد.  خودخواهی  و  خودبزرگ‌بینی  هم  از  دلی  برنمی‌خیزد  که  خوشی  ایمان  آمیزۀ  آن  شده  باشد،  یا  آمادگی  پذیرش 