..  چنین  صف  یکپارچه‌ای  و  حزب  یگانه‌ای‌،  هرگز  صف  پـیروان  باورهای  واژگونه  و  حزبهای  آئین‌های  تحریف  شده  نیست‌،  هر  چند  چنین  باورها  و  آئین‌هائی  اصل  آسمانی  داشته  باشند.  بلکه  چنین  صفی  و  حزبی،  صف  و  حزبی  است‌ که  دارندگان  ایمان  راستین  و  پیروان  عقیدۀ  درستی  باشند،  ایـمان  راستین  و  عقیدۀ  درستی‌ که  انـحراف  و کجروی  بدان  وارد  نشده  باشد.

از  اینجا  است  که  (‌اسلام‌‌)  در  اصـل  (‌دیـن‌)  است‌،  و  (‌مسلمانان‌)  بهترین  ملّتی  هستند که  به  سود  مردمان  آفریده  شده‌اند.  البتّه  مسلمانانی  مراد  است  که  دارای  عقیدۀ  صحیح  و  باور  راستین  باشند،  و  بدین  عقیده  و  باور  عمل‌ کنند،  نه  آن  کسانی ‌که  در  خانوادۀ  مسلمانان  زاده‌اند،  و  نه  کسانی  که  زبانشان  واژۀ  اسلام  را  در  دهان  می‌جود  و  می‌چرخاند!

با  توجّه  بدین ‌گفتار  روشن  می‌گردد:  آنان ‌که  میان  خدا  و  پیغمبرانش  جدائی  می‌اندازند،  و  آنـان ‌که  برخی  از  پیغمبران  را  از  بعضی  دیگر  جدا  می‌سازند،  چه  کسانی  هستند.  آن  کسانی  که  از کاروان  ایـمان  می‌گسلند،  و  یگانگی  و  وحدتی  را  پراکنده  می‌دارند  و  متفرّق  می‌کنند  که  خدا  آن  را گرد  آورده  است  و  یکپارچگی  بخشیده  است‌،  و  وحدانیّتی  را  نمی‌پذیرند که  ایمان  به  یزدان  بر  آن  پا  بر  جا  و  استوار  است‌.

*
روند  قرآنی  بعد  از  اسـتقرار  ایـن  قاعدۀ  اسـاسی  در  جهان‌بینی  اسلامی  راجع  به  حقیقت  ایمان  و  حقیقت  کفر  نسبت  به  پیغمبران  و  پیغمبریها،  به  بررسی  برخی  از  موضعگیریهای  یهودیان  در  این  زمینه  می‌پردازد،  و  از  بدگوئی  آشکاری‌ که  این  درس  بدان  آغاز گردیده  است‌،  سخن  می‌راند.  آنگاه  یهودیان  را  در  برابر  موضعگیری  ایشان  با  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و پیغمبری  او  بیم  می‌دهد،  و  استهزائی  را  نکوهش  می‌کند که  در  حقّ  پیغمبر  داشتند  و  تمسخرکنان  ازاو  درخو‌است  نزول  آیات  و  معجزات  و  نشانه‌هائی  می‌کردند.  روند  قرآنـی  ایـن  موضعگیری  ایشان  را  با  موضـعگیری  آنان  با  پیغمبر  خود  موسی  عليه السّلام  در کنار  هم  قرار  میدهد.  سپس  موضعگیری  ایشان  را  با  عیسی  و  مادرش  مریم‌،  و  پـیغمبر  اسلام  صلّر الله عليه وآله وسلّم  بیان  می‌دارند.  در  پرتو  این  مقایسه  و  سنجش‌،  یهودیان  بر  یک  سرشت  در  همۀ  ادوار  تاریخ  خود  و  در  میان  همۀ  نسل‌های  پیاپی  خویش  دیده  می‌شوند.  رونـد  قرآنـی  میان  نسلی‌ که  با  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  روبرو  شده‌اند،  و  نسلی  که  با  عيسی  عليه السّلام  رویاروی ‌گشته‌اند،  و  نسلی ‌که  قبلاً  با  موسی  عليه السّلام  روبرو  شده  بودند،  اتّحاد  برقرار  می‌سازد،  تا  این  معنی  را  مؤكّد  فرماید،  و  از  چنین  سرشتی  پرده  به  کنار  زند  و  ماهیّت  آن  را  آشکار  نماید:

(يَسْأَلُكَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَن تُنَزِّلَ عَلَيْهِمْ كِتَاباً مِّنَ السَّمَاءِ فَقَدْ سَأَلُواْ مُوسَى أَكْبَرَ مِن ذَلِكَ فَقَالُواْ أَرِنَا اللّهِ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُواْ الْعِجْلَ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ فَعَفَوْنَا عَن ذَلِكَ وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَاناً مُّبِيناً (153) وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّداً وَقُلْنَا لَهُمْ لاَ تَعْدُواْ فِي السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّيثَاقاً غَلِيظاً (154) فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ وَكُفْرِهِم بَآيَاتِ اللّهِ وَقَتْلِهِمُ الأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقًّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللّهُ عَلَيْهَا بِكُفْرِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً (155) وَبِكُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَى مَرْيَمَ بُهْتَاناً عَظِيماً (156) وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـكِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِيناً (157) بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزاً حَكِيماً (158) وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً(159) فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ اللّهِ كَثِيراً (160) وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُواْ عَنْهُ وَأَكْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ مِنْهُمْ عَذَاباً أَلِيماً) (161) 

اهل  کتاب  از  تو  می‌خواهند  که  (‌اگر  پیغمبری‌،  یکـجا)  کـتابی  را  از  آسـمان  بـر  آنـان  نـازل  کنی‌.  (‌البتّه  ایـن  درخواست‌،  استهزاء  و  بهانه‌ای  بیش  نیست‌)  چرا  کـه  از  موسی  چیز  بزرگتر  از  این  را  خواستند  و  گفتند:  خدا  را  آشکارا  به  ما  نشان  بـده‌.  بـه  خـاطر  ایـن  ستم‌،  صـاعقه  ایشان  را  فرا  گرفت  (‌و  نابودشان  کرد.  گناه  بدتر  و  رسوا  کننده‌تر  آنان  این  است  که‌)  پس  از  آن  همۀ  دلائل  روشنی  (‌چون‌:  تبدیل  عصا  به  اژدها،  و  ید  بیضا،  و  شکافتن  دریا)  که  برای  آنان  آمد  (‌و  خود  شاهد  نمودن  معجزات  موسی  به  فرعون  و  فرعونیان  بودند)  گوساله  (‌سامری‌)  را  (‌به  خدائی‌)  گرفتند!  ولی  ما  از  این  (‌گوساله‌پرستی  پس  از  توبۀ  ایشان‌)  درگذشتیم  و  بـه  موسی  حجّت  روشنی  دادیم  (‌که  با  آن  بتواند  آنان  را  هدایت  کند)‌.  و  برای  گرفتن  پیمان  از  ایشان‌،  کوه  طور  را  بـالای  سـرشان  (‌همچون  سایه‌بانی‌)  نگاه  داشتیم  (‌و  از  آنان  پیمان  گرفتیم  كه  به  دستورات  تورات  عمل  کنند،  و  آنـان  هم  پذیرفتند)  و  بـدیشان  گفتیم‌:  سـجده  کنان  وارد  در  (‌بیت‌المقدس‌،  اریحاء‌،  ایـلیاء  و  ...)  شـوید.  و  بـدیشان  گفتیم‌:  در  روز  شنبه  (‌به  شکار  مـاهی  نپردازید  و  از  انـجام  فرمان‌)  سرپیچی  نکنید.  و  (‌در  برابر  همۀ  ایـنها)  از  آنـان  پـيمان  مؤكّدی  گرفتیم.  (‌خداوند  بر  آنان  خشم  گرفت‌)  به  خاطر  ایـن  که  پیمانشان  را  شکستند  و  به  آیـات  خدا  کفر  ورزیدند  و  پیغمبران  را  به  ناحق  کشتند  و  (‌بـر  گمراهی  خود  پـافشاری  کردند  و  از  روی  استهزاء‌)  گفتند  که‌:  دلهایمان  در  غلاف  (‌و  پرده‌هائی‌)  است  (‌که  پند  و  اندرز  کسی  بدان  راه  ندارد.  نه  چنین  است‌)  بلکه  خـداونـد  به  سبب  کفرشان  (‌انکار)  که  بر  دلهایشان  مهر  زده  است  و  ایـن  است  که  جـز  گروه  انـدکی  (‌از  ایشان‌)  ایمان  نمی‌آورند.  و  (‌خداوند  بر  آنان  خشم  گرفت‌)  به  سبب  کفر  ورزیـدنشان  و  افترای  بزرگی  که  بر  مریم  بسـتند  و  (‌خداوند  بر  آنان  خش