را  به  دوست  داشت  خدا  از  چیزی  و کراهیّت  خدا  از  چیزی  پیوند  داده  بود:

(لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ ).

خداوند  دوست  ندارد  (‌که  افراد  بشر  پرده‌دری  کنند  و  عـیوب  همدیگر  را  فاش  سازند  و)  زبان  به  بدگوئی  گشایند.

همچنین  دل  انسانها  بداند که  سنجش  نیّت  و  انگیزه،  و  سنجش‌ گفتار  و  اّتهام،  به  خدا  واگذار  است‌،  خدائی  که  شنوای  چیزی  است‌ که ‌گفته  می‌شود،  و  آگاه  از  هدفی  است  که  در  فراسوی  گفتار  است  و  در  سینه‌ها  پنهان  است‌.

سپس  روند  قرآنی  در  مرز  نفی  نهفته  در  نهی  از  آشکارا  زبان  به  بدگوئی ‌گشودن‌،  متوقّف  نمی‌گردد.  بلکه  به  خیر  مثبت  بطور  عامّ  می‌پردازد،  و  به  گذشت  از گناه  و  بدی  می‌گراید،  و  به  صف  یزدان  سبحان  در  عفو  و گذشت  -  با  وجود  سلطه  و  قدرت  بر  انتقام  -  اشاره  می‌نماید،  تا  مؤمنان  در  آنچه  می‌توانند  و  بر  آن  سلطه  و  قـدرت  دارند،  متخلّق  به  اخلاق  یزدان  بزرگوار گردند  و  عفو  و  گذشت  را  در  پیش  گیرند:

(إِن تُبْدُواْ خَيْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُواْ عَن سُوَءٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوّاً قَدِيراً) (149) 

اگر  (‌کردار  و  گفتار)  نـیک  را  آشکار  یـا  پـنهان  سـازید  (‌مجاز  خواهـید  بـود)  و  یـا  اگر  از  (‌کـردار  و  گفتار)  بـد  چشم‌پوشی  کنید  (‌و  دهن  خویش  را  به  دشنام  نیالائید  و  گذشت  نمائید،  کار  خداپسندانه‌ای  نموده‌اید  و  هـمچون  ذات  باری‌،  عفو  پیشه  کرده‌اید)  چرا  که  خداوند  بسیار  با  گذشت  و  بس  توانا  است‌.

بدین  منوال  برنامۀ  تربیتی،  پلّۀ  دیگری  شخص  مؤمن  و  گروه  مسلمانان  را  بالا  می‏‎برد.  در نخستین  مرحله  با  آنان  به  سخن  درمی‌آ‌ید  و  بدیشان ‌گوشزد  می‌کند که  خدا  گوشی  را  نـمی‌پسندد  و  آن  را  دشـمن  مـی‌دارد.  به  شخص  ستمدیده  اجازه  می‌فرماید که  انتقامجوئی  کند  و  آشکارا  دربارۀ  کسی‌ که  بدو  ظلم  نموده  است  بدگو‌ئی  نماید،  و  یا  دادخواهی ‌کند  و  داد  خویش  را  از  سـتمگر  بگیرد  ...  در  دومین  مرحله  همگان  را  به  انجام ‌کار  نیک  می‌خواند  و  شخص  ستمدیده  را  به  والائی  و  بزرگواری  می‌خواند  و  بدو  پیشنهاد  می‌کند که  با  وجود  ایـن ‌که  می‌توا‌ند  بدی  را  به  بدی  پاسخ  دهد  و  ا‌ز  ستمگر  بدگوئی  کند،  ولی  نیکمرد  باشد  و  بزرگی ‌کند  و گذشت  نـماید.  هر  چند که  می‌تواند گذشت  هم  نکند،  امّـا  خویشتن  را  از  رغبت  به  انتقام  بالاتر کشاند  و  به  رغبت  به  بزرگواری  برساند،  که  بزرگواری،  والاتر  و  پاک‌تر  از  بدی  را  با  بدی  پاسخ  دادن  و  بدگوئی ‌کردن  است‌.

خیر  و  خوبی  هنگامی  در  جامعۀ  اسلامی  پخش  و  پراکنده  می‌گردد که  مسلمانان  خير  و  خوبی  را  از  خود  نشان  دهند.  هنگامی  هم  خیر  و  خو‌بی  در  تربیت  درونها  و  تزکیۀ  دلها  نقش  خود  را  اجراء  و  ایفاء  مـی‌کند که  مسلمانان  خیر  و  خوبی  خویشتن  را  نهانی  انجام  دهند  و  از  دیگران  پنهان  سازند.  زیرا  خیر  و  خوبی،  پنهانی  هم  پسند يده  است  و  آشکارا  هم  پسندیده  است‌.  هنگامی‌ که  خیر  و  خوبی  در  پنهان  و  آشکار  انجام ‌گرفت‌،  عفو  و  گذشت  در  میان  مردمان  رواج  پیدا  می‌کند،  و  دیگر  فرصتی  و  جولانگاهی  برای  بدگوئی  نمی‌ماند.  ناگفته  نماند  وقتی  چنین ‌کاری‌ کمال  پیدا  می‌کند که  بدگوئی  با  وجود  توانانی  ستمدیده  بر  آن‌،  تبدیل  به  عفو  و گذشت  شود،  نه  این ‌که  عفو  و گذشت‌،  از  عجز  و  نـاتوانی  سرچشمه ‌گیرد،  و  عفو  و گذشت  برای  متخلّق  شدن  به  اخلاق  خدا  باشد که  می‌تواند  و گذشت  می‌فرماید:

(فَإِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوّاً قَدِيراً) .

خداوند  بسیار  باگذشت  و  بس  توانا  است‌.

بعد  از  آن‌،  روند  قرآنی ‌گشت  و گذاری  با  (‌کسانی ‌که  اهل ‌کتاب  بشمارند)  بطور  عام  می آغازد.  آنگاه  در  یک  مرحله  به  یهودیان  می‌پردازد،  و  در  مرحلۀ  دیگری  از  مسیحیان  صحبت  می‌راند.  یهودیان  به  بدگوئی  از  مریم  و  عیسی  می‌پردازند  و  بدانان  تهمت  می‌زنند  و  بهتان  می‌بندند.  ذکر  این  مرحله  در  لابلای‌ گشت  و گذار  به  میان  می‌آید.  بدین  وسیله  این  گشت  و گذار  هـم  بدان  توضیح  و  بیائی  می‌پیوندد که  دو  آیۀ  پیشش  در  روند  قرآنی‌،  متضمّن  آن  است‌.

سراسر  این  گشت  و گذار،  بخشی  از  بیکاری  است ‌که  قرآن  در  آن  به  نبرد  با  دشمنان  گروه  مسـلمانان  مـدینه  پرداخته  است‌.  همان‌ کارزاری‌ که  در  ایـن  سوره  و  در  سورۀ  بقره  و  آل‌عمران‌،  از  بخشهائی  از  آن  سخن  رفته  است‌.

پس  در  اینجا  نگاه  بدان  پیکار  بیندازیم  و  همانگونه  که  در روند  قرآنی‌ وارد  آمده  است‌.  ازآن  به  سخن  پردازیم‌:

*
(إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً (150) أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً مُّهِيناً (151) وَالَّذِينَ آمَنُواْ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلَمْ يُفَرِّقُواْ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ أُوْلَـئِكَ سَوْفَ يُؤْتِيهِمْ أُجُورَهُمْ وَكَانَ اللّهُ غَفُوراً رَّحِيماً )(152( 

کســانی  کــه  بــه  خـدا  و  پـیغمبرانش  ایـمان  نـدارنـد  و  می‌خواهند  میان  خدا  و  پپغمبرانش  جدائی  بـيندازنـد  (‌و  بگویند  که  به  خدا  ایمان  داریم‌،  ولی  به  پـیغمبران  ایـمان  نداریم‌)  و  می‏‎گویند  که  به  برخی  از  پیغمبران  ایمان  داریم  و  به  برخی  دیگر  ایمان  نداریم‌،  و  مـی‌خواهند  میان  آن  (‌کفر  و  ایمان‌)  راهی  برگزینند  (‌ولی  مـیان  کـفر  و  ایـمان  فاصله‌ای  نیست  و  دو  راه  بیش  وجود  ندارد:  راه  کـفر  و  راه  دین‌)‌.  آنان  جملگی  بیگمان  کافرند،  و  ما  برای  کافران  عذاب  خوار  کننده‌ای  فراهم  آورده‌ایم‌.  و  اما  کسـانی  بـه  خدا  و  پيغمبرانش  ایمان  دارند  و  ميان  هـیچیک  از  آنـان  (‌در  ایـن  کـه  از  سـوی  خدا  برگزیده  شـده‌اند)  فرقی  نمی‏‎گذارند  (‌و  هـیچکدام  را  تکـذیب  نـمی‌نمایند)  بدانـان  پاداش  و  مـزدشان  را  خواهیم  داد،  و  خداونـد  بسـیار  آمرزنده  و  بسیار  مهربان  است  (‌و  لغزشها  و  اشتباهاتی  هم  اگر  داشته  باشند،  مورد  عفو  قرار  می‌دهد)‌.

یهودیان  ادّعاء  می‌کردند  که  به  همۀ  پیغمبران  خدا  ایمان  دارند،  در  صورتی‌ که  رسالت  عیسی  و  رسالت  محمّد  را  نمی‌پذیرفتند.  مسیحیان  نیز  به  همۀ  پیغمبران  تا  عیسی  ایمان  داشتند،  و  علاوه  از  ایـن‌ که  عـیسی  را  پیغمبر  می‌دانستند،  او را  خدا  نیز  بشمار  می‌آوردند!

قرآن‌،  هم‌ گفتۀ  آنان  و  هم‌ گفتۀ  اینان  را  مردود  می‌شمارد،  و  جهان‌بینی  شامل  و کامل  اسلامی  را  دربارۀ  ایمان  به  خدا  و  پیغمبرانش  بیان  می‌دارد،  بدون  این ‌که  میان  خدا  و  پیغمبرانش  جدائی  افکند،  بدین‌گونه ‌