ز  (‌کردار  و  گفتار)  بد  چشم  پوشی  کنید  (‌و  دهان  خویش  را  به  دشنام  نیالائید  و  گذشت  نمائید،  كار  خداپسندا‌نه‌ا‌ی  نموده‌ایـد  و  همچون  ذات  باری‌،  عفو  پیشه  کرده‌اید)  چرا  که  خداوند  بسیار  بـا  گذشت  و  بس  توانا  است‌.

جـامعه  سـخت  حسّـاس  است‌،  و  بس  نیازمند  آداب  اجتماعـی  است ‌که  همگام  با  این  حسّاسیّت  باشد.  چه  بسا  سخنی  از  دهان  بیرون  آید  و گو‌ینده  بدان  توجّهی  نکند  و  مراد  خاصّ  و  منظر  مهمّی  از  آن  نداشته  باشد،  و  چه  بسا  شائعه‌ای‌ که  معمولی  و  ناچیز  باشد  و  پخش  کنندۀ  مرادش  فرد  خاصّی  از  انسانها  نباشد،  ولی  چنان  سخنی  و  چنین  شائعه‌ای  در  درون  جـامعه  و  اخلاق  و  آداب  و  فضای  آن‌،  آثار  ویرانگری  را  بر  جای‌ گذارد،  و  از  شخص‌ کوچک  مورد  نظر  بگذرد  و گریبانگیر  جامعۀ  بزرگ  گردد.

آشکارا  زبان  به  بدی‌ گشودن  به  هر  شکلی‌که  باشد،  سهل  و  ساده  از  دهان  بیرون  می‌آید،  اگر  پرهیز  از گناه  و  هراس  از  یزدان  در  میان  نباشد.  پخش  ا‌ین  بدی  اغلب  آثار  ژرفی  در  اندرون  جامعه  بر  جای  می‏‎گذارد.  در  بیشتر  اوقات  اعتماد  موجود  در  چنین  جامعه‌ای  را  ویران  و  تباه  می‌سازد،  و  مردمان ‌گمان  می‌برند که  شرّ  و  بدی  بر  اکثر  آنان  چیره  است‌.  لذا  در  انـدرون  بعضی‌ها که  آمادگی  نهفته‌ای  برای  انجام  بدی  دارند،  ولی  از  بروز  و  ظهور  آن  جلوگیری  می‌نمایند،  زیبا  جلوه‌گر  می‌آید که  به  بهانۀ  این ‌که  بدی  شغل  جامعه  و  پیشۀ  همگانی  شده  است‌،  دست  به  بدی  یازند.  مگر  نه  این  است ‌که  جامعه  تباه  است  و  افراد  آن  بدکردارند؟  ایشـان‌که  نـخستین  کسانی  نیستند که  بدین‌ گرداب  افتاده‌انـد  و  دست  به  تباهی  یازیده‌اند،  پس  چرا  از گناه  دوری‌ کنند  و  از  بدی  بپرهيزند؟  ...  اغلب  هم  الفت  به‌ گناه  و  بدی  در  طول  زمان‌،  از  زشتی ‌گناه  و  بدی  آنان  می‌کاهد.  زیرا  انسان  بار  اوّل  به  شدّت  از گناه  و  بدی  بیزاری  می‌جوید،  ولی  زمانی ‌که  انجام ‌گناه  و  بدی  تکرار گردید،  و  یا  بارها  و  بارها  ذکری  از گناه  و  بدی  به‌گوش  رسید،  شدّت  قباحت  و گریز  از  آن‌،  سبک  می‌شود،  و  برای  مـردمان  ساده  ا‌ست‌ که  زشتی ‌و پلشتی  را  بشنوند  یا ببينند  و جوش  و  خروشی  برای  دگرگونی  و  نابودی  تباهی  و  بزهکاری  از  خود  نشان  ندهند!

گذشته  از  آنچه‌ گفته  شد،‌ گاهی  به  کسانی  ستم  می‏‎گردد  و  بـه ‌گناه  متّهم  می‌شوند،  و  دربارۀ  ایشـان  شـائعۀ  بدکرداری  و گناهکاری  پخش  می‌گردد،  امّا  آنان  کاملاً  پاک  و  بیگناه  هستند،  ولی  دیگر  چه  فائده‌،  وقتی ‌که  بدی  و  زشتی  و گناه  و  بزه  پخش‌ گردید  و  دهان  به  دهان  گشت‌،  و  مردمان  بدان  شنوده‌ها  الفت  گرفتند،  بدین  هنگام  شخص  بیگناه  همراه  با  شخص‌ گناهكار  در  یک  ردیف  جای  می‌گیرند،  و  از  پاک  همان  می‌گویند که  از  ناپاک  می‏‎گویند،  و  نیكو‌کار  و  زشتکار  آمیزۀ  همدیگر  مـی‌گردند،  و  مـردمان  از  تـهمت  و  بهتان  رویگران  نمی‌شوند،  و  باکی  از  دروغ  و  دروغگو‌ئی  به  خود  راه  نمی‌دهند،  و  شرم  و  حیاء  فردی  و گروهی‌ که  جلو  زبان  را  از گفتار  زشت  باز  می‌دارد،  و  بسیاری  از  مردمان  را  از  اقدام  به  بدی  و گناه  دور  می‌سازد،  از  میان  رخت  برمی‌بندد.

زبان  به  بدی  گشودن‌،  نخست  با  اتّهامات  انفرادی‌،  در  قـالب  دشنام  و  تهمت‌،  آغاز  می‏‎گردد،  و  با  از  هـم  پاشیدگی  اجتماعی‌،  و  بی‌بند  و  باری  اخلاقی‌،  خـاتمه  می‌پذیرد.  در  چنین  مواردی  مردمان  به  صورت  فردی  و  جمعی  برای  یکدیگر  ارج  و  احترامی  نمی‌نهند،  و  اعتماد  به  همديگر  از  میان  برمی‏خیزد،  و  اتّـهامات  شائع  می‌شود،  و  زبانها  بیباکانه  تهمت  و  بهتان  را  نشخوار  می‌کنند  و  می‌جوند.

با  توجّه  به  همۀ  این  مطالب  است‌ که  یـزدان  از گروه  مسلمانان  نمی‌پذیرد که  بدگو‌ئی  در  میانشان  پخش  شود.  تنها  بدگوئی  را  از کسی  می‌پذیرد که  مورد  سـتم  قرار  گرفته  باشد.  مظلوم  می‌تواند  با  بیان  بدیها  و  زشتیهائی  که  ستمگر  مرتکب  شده  است‌،  بدان  اندازه‌ که  از  او  سر  زده  است  و  بس،  بزهکاری  و  تباهکاری  ستمگر  را  بر  شمرد،  و  خواهان  انتقام  ستمدیدگی  خود  شود:

(لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ ).

خداوند  دوست  ندارد  (‌که  افراد  بشر  پـرده‌دری  کـنند  و  عـیوب  همدیگر  را  فـاش  سـازند  و)  زبـان  بـه  بدگوئی  گشایند،  مگر  آن  کسی  که  مورد  ستم  قرار  گرفته  بـاشد  (‌که  می‌تواند  از  شخص  ستمگر  شکایت  کند  و  بدیهای  او  را  بیان  دارد  و  او  را  دعا  و  نفرین  نماید)‌.

در  این  حالت‌،  ستمدیده  میتواند  بدگو‌ئی ‌کند  -  دشنام  و  تهمت  مصطلح  در  اصطلاح  قانون  نیز  جزو  ایـن  نوع  بدگوئی  است  - ‌تا  بر  ضدّ ظلم  و  ستم‌ کمک  بگیرد  و  یاری  بجوید،  و  دست  تعدّی  و  تجاوز  را  از  سـر  خود  کوتاه‌ کند،  و  به  دفع  بزهی‌ که  دربارۀ  او  عملاً روا  دیده  شده  است  بکوشد،  و  ستم  و  ستمگر  را  در  جامعه  معرفی  کند.  تا  جامعه  داد  مظلوم  را  از  ظالم  بستاند،  و  جلو  دست  ستمگر  را  بگیرد،  و  ستمگر  هم  از  فرجام‌ کار  خود  بترسد،  و  از  تکرار  بدی  و  بزهکاری  و  ظلم  و  ستم  دوری‌گزیند  ...  در  این  صورت  زبان  به  بدگو‌ئی ‌گشودن  و  آشکارا  بدی  را گفتن‌،  محدود  به  شخصی  می‌گردد که  در  حقّ  او  ظلم  شده  است  و  بر  او  بدی  رفته  است‌.  سبب  بدگوئی  هم  معیّن  است ‌که  ستم  مشخّصی  است  و  ستمدیده  آن  را  ذکر  می‌نماید  و  خطاب  به‌ کسی  آن  را  می‌گوید که  ستم  از  او  سر  زده  است‌.  در  این  صورت  خوبی  و  خیری ‌که  با  چنین  زبان  به  بدی  گشودنی  حاصل  می‏‎گردد،  کار  او  را  توجیه  می‌کند.  پیاده ‌کردن  دادگری  هدف  است  و  نه  شناساندن  مطلق  و  بدون  قید  و  قیود.

اسلام  آوازه  و  آبروی  مردمان  را  می‌پاید  و  حمایت  می‌نماید  مادام ‌که  ستم  نکـنند.  ولی  زمـانی‌ که  ستم  ورزند  شایان  چنین  حفظ  و  حمایتی  نخواهند  بود،  و  به  ستمدیده  اجازه  داده  شده  است  که  آشکارا  زبان  به  بدگوئی  ستمکار  خود  بگشاید.  این  یگانه  استثنائی  است  که  از  بدگوئی  شده  است  و  اجازه  داده  شده  است‌که  زبان  به  بدگوئی‌ گشوده‌ گردد.

بدین  منوال  اسلام  هـمآهنگی  برقرار  می‌سازد  مـیان  حرص  و  آزی که  بر  دادگری  دارد  و  در  پرتو  آن  برای  ستم  جائی  باقی  نمی‏گذارد،  و میان  حرص  و  آزی که  بر  اخلاق  دارد  و  در  سـایۀ  آن  اجازه  نـمی‌دهد  کمترین  خدشه‌ای  متوجّه  حیثیّت  انفرادی  و  اجتماعی  شود.

روند  قرآنی‌،  بر  این  گفتار  چنین  پیرو  الهـامگرانه‌ای  دارد:

(وَكَانَ اللّهُ سَمِيعاً عَلِيماً ).

خدا  شنوای  (‌دعای  مظلوم  و)  آگاه  (‌از  کار  ظالم‌)  است‌.  چنین  پیرو  الهامگر‌انه‌ای  بدان  خاطر  است  که  کار  را  در  پایان  به  خدا  ختم‌ کند،  همانگو‌نه‌ که  در  آغاز  آن  