 فرشتگان‌، شرف صدور می‌یابد:

(قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لا تَعْلَمُونَ).

گفت‌: من حقائقی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.

(وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ قَالُوا سُبْحَانَكَ لا عِلْمَ لَنَا إِلا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ قَالَ يَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ). 

به آدم نامهای همه‌ي (‌اشیاء و خواص آنها) را آموخت (‌تا از زمین بهره برگیرد و از آن سودمند گردد)‌، آنگاه خدا آن اشیاء را به فرشتگان نمود و گفت‌: مرا از نام این اشیاء (‌و خواص آنها) آگاه سازید اگر راست میگوئید (در اینکه خویشتن را شایسته‌تر برای جانشینی می‌بینید)‌. فرشتگان گفتند: تو پاک و بزرگی و ما جز آن ندانیم که به ما آموخته‌ای‌، این توئی که دانا و فرزانه‌ای‌. گفت‌: ای آدم‌، آنان را از نامهای ایشان (‌و خواص آنها) آگاهی ده‌. هنگامی که فرشتگان را از نامها (‌و خواص آنها) آگاهی داد، گفت‌: به شما نگفتم که من آنـچه را که در آسمانها و زمین نهفته و نهان است می‌دانم‌، و آنچه را آشکار می‌سازید و آنچه را پوشیده می‌دارید می‌دانم‌. 

هان‌! اینک ما - با دیده‌ي دل و چشم بصیرت، در پرتو نگاه - خود را شاهد چیزی می‌بینیم‌که فرشتگان در ملکوت اعلی‌، ناظر آن بودند ... هان! اینک ما شاهد گوشه‌ای از آن راز بزرگ الهی هستیم‌، آن رازی که خداوند به این موجود بشری به امانت سپرد بدان هنگام که‌کلیدهای جانشینی را بدو تحویل می‌دارد. آن راز، راز توانائی نامگذاری پدیده‌ها و دستیابی به رمز نامیده‌ها به وسیله‌ي نامها است‌. راز قدرت بر نامگذاری اشخاص و اشیاء به وسیله‌ي نامهائی است‌که آنها را از پیش خود می‌سازد. آن نامها واژه‌هائی است‌که بر زبان میراند و نماینده‌ي آن اشخاص و اشیائی است که با آنها آشنائی می‏‎یابد و در محدوده‌ي حواس او است‌. و این رمزها و نشانه‌ها، دارای ارزش سترگ و ارج بزرگی در زندگی انسان بر روی زمین است‌. ارزش آنها را وقتی می‌فهمیم‌که مشکل بزرگی را در برابر دیدگان خویش مجسم داریم که اگر این توانائی نامگذاری و قدرت دریافت نامیده‌ها به وسیله‌ي نامها، به انسان عطا نمی‌شد، گریبانگیر انسانها می‌گردید. رنج فهمیدن و فهماندن انسانها را به هنگام تجارت و معاشرت در نظر بگیرید، که اگر خدا چنین توانائی را به انسان نمی‌داد، هرکسی مجبور می‌شد برای فهمیدن و فهماندن چیزی‌، عین آن چیز را حاضر آورد و آن را در پیش همنوعان بگذارد ... مثلا می‏‎بایست برای دریافت معنی درخت خرما، عین درخت خرما را آماده‌کند ... یا برای درک معنی کوه‌، چاره‌ای نداشت جز اینکه به‌کوه برود و دیگران را با خود بدانجا ببرد ... یا اگر لازم بود ازکسی سخن رود، آن فرد را در میان مردم بیابند و بیاورند ... اصلا مشکل به حدّی خوفناک و دهشت‌آور است‌که زندگی با بودن آن‌، قابل تصور نیست‌. و زندگی در مسیر خود نمی‌افتاد و قافله‌ي حیات از جای خود تکان نمی‌خورد چنانکه خدا به این موجود بشری، قدرت نامگذاری و توانائی درک نامیده‌ها به وسیله‌ي نامها را نمی‌بخشید. و اما فرشتگان نیازی به این ویژگی ندارند. زیرا آنها برای انجام وظائف خود به نامگذاری و نشانه‌گذاری احتیاجی پیدا نمی‌کنند، به همین علت است‌که چنین خاصیتی بدانان عطاء نگشته است‌. لذا وقتی‌که خدا این راز را به آدم آموخت‌، و آنچه راکه صلاح دانست عرضه فرمود، فرشتگان نامهای آنها را ندانستند. پی نبردندکه چگونه نشانه‌های لفظی را برای اشخاص و اشیاء بکار گیرند و از آنها نام ببرند ... این بود که در مقابل این ناتوانی‌، زبان به ذکر و تسبیح خدای خود گشودند، و به عجزشان اقرارکردند و به حدود و ثغور دانش خویش اعتراف نمودند، دانشی که خدا بدیشان آموخته بود ... ولی آدم با این رمز نامگذاری آشنا شد. به دنبال این‌کار، چنین خطابی نسبت به فرشتگان می‌شود و آنان را مجدداً متوجه درک حکمتی می‌سازد که خدای دانای جهان و آشنا به رموز آشکار و نهان‌، در ذات انسان به ودیعت نهاده بود:

(قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ). گفت‌: آیا به شما نگفتم‌: من میدانم آنچه را که در آسمانها و زمین نهان است (‌و بجز من کسی بدانها آشنا نیست‌) و میدانم آنچه را که پنهان می‌دارید (‌در نفس خود) و می‌دانم آنچه را که ظاهر می‌سازید (‌در گفتارتان)؟‌.

(‌وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا)‌. 

(‌ای پپغمبر یاد کن‌) آنگاه را که به فرشتگان گفتیم‌: در برابر آدم (‌به نشانه‌ي درود و اقرار به برتری او) تواضع کنید. (‌همه‌ي فرشتگان اطاعت کردند و) تواضع نمودند. 

این بالاترین شکل احترام و تکریم است برای آفریده‌ای که در زمین تباهی می‌ورزد و خونها می‌ریزد، ولی در عین حال‌، رازهائی به او عطاء گشته است‌ که او را بر فرشتگان برتری مـی‌دهد و او را فراسوی آنان می‏‎برد. آخر به او راز دستیابی و علم و معرفت بخشیده شده است‌، همانگونه که بد‌و اراده‌ي مستقلی داده شده است تا با آن راه را برگزیند و آزادانه پیش رود.

برخورداری انسان از سرشت مزدوج و دوگانه‌، و توانائی او بر استوار داشتن اراده‌اش در راهی که ییش پای خود می‌گذارد، و زندگی را درکانال دلخواه انداختن‌، و راه به خدا بردن و بر عهده‌گرفتن امانت رهبری به سوی پروردگار برابر تلاش ویژه‌ي خویش ... همه‌ي اینها از رازهای بزرگداشت او است‌.

فرشتگان برای اجرای فرمان والای آسمانی‌، سجده بردند ...<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:271.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:272.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:273.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:274.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:275.txt">قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:276.txt">قسمت ششم</a><a class="text" href="w:text:277.txt">قسمت هفتم</a></body></html>سوره‌ي نساء آيه‌ي  170-148

(لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِيعاً عَلِيماً (148) إِن تُبْدُواْ خَيْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُواْ عَن سُوَءٍ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ عَفُوّاً قَدِيراً (149) إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَن يُفَرِّقُواْ بَيْنَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَيقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَن يَتَّخِذُواْ بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلاً (150) أُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقّاً وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً مُّهِيناً (151) وَالَّذِينَ آمَنُوا