 نشان می‌دهد. همچنین سرشت ایمان را در نفوس پیروان حق، این گروه ‌گزیده‌ي بشری می‌نمایاند، و سرشت تصورشان را نسبت به رابطه‌ای ‌که میان ایشان و میان پروردگارشان ‌که آنان را به این برتری سترگ اختصاص داده است‌، جلوه گر مـی‌كند و خاطرنشان می‌سازد كه راه افتادن به دنبال ا‌ین كاروان بزرگوار و طی نمودن راه واضح قافله‌ي ایمان‌، بر دل نور و روشنی و خشنودی می‌پاشد و آن را به ارج و ارزش این عنصر بزرگوار- عنصرایمان ‌- و اصیل بودنش در پهنه‌ي وجود، آشنا می‌کند. همچنین داستانهای قرآنی از حقیقت اندیشه‌ي ایمانی پرده برمی‌دارد و آن را از سایر ا‌ندیشه های غیر اصیل جدا می‌نماید. بر همین اساس است كه داستانها، بخش عمده‌ای ازکتاب بزرگ رسالت اسلام را تشكيل مي‌دهد.

اینک در پرتو توضیحات بالا به داستان آدم - چنانکه در اینجا آمده است - نظری بیفكنیم و آن را بررسي نمائيم. 

روند گفتار - چنانکه گذشت -‌ کاروان زندگي را، بلکه همه‌ي دستگاه هستی را نمایش می‌دهد. سپس در ضمن تشریح نعمتهائی كه خدا به مردم عطا فرموده است‌، سخن از زمین به میان می‌آورد و مقرر می‌دارد كه خداوند همه‌ي چیزهائی را كه در زمین آفریده است از آنِ انسانها است‌... در چنین مقامی، داستان جانشین آدم در زمین و سپردن زمام امور آن بدو به شرط رعایت عهد و پیمان خداوندی‌، ذكر می‌شود و یادآور می‌گردد كه خداوند به او شناختي داده است كه با آن بتواند كارهای زمین را اداره و رو به راه كند.

همچنین در این بخش، برای سخن گفتن از جانشینی بنی‌اسرائیل در زمین و عهد و پیمانی كه با خدا داشتند مقدمه چینی می‌گردد و داستان بر كنار كردن آنان از این جانشینی و سپردن زمام امور آن به ملت مسلماني كه عهد و پیمان خدا را مراعات می‌دارد (‌چنانكه خواهد آمد) بیان می‌شود. به این ترتیب داستان با محیطی كه در آن، آمده ا‌ست هماهنگ و همآوا مي‌گردد.

بیائید لحظاتی چند با داستان بشریت نخستین بسر بریم و الهامات اصیلی را از مد نظر بگذرانیم که در یشت سر آن نهفته است:

* 
ما اکنون - ‌با چشم بصیرت و در پرتو نگاه ‌- ‌در پهنه‌ي ملکو‌ت اعلی هستیم و باگوش دل زمزمه‌ي جاوید را می‌شنویم و با چشم اند‌یشه شاهد داستان بشریت نخستین می‌باشیم‌:

(وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً).

و در آن هنگام که پروردگارت به فرشتگان گفت‌: بر آنم که جانشینی در زمین قرار دهم‌.

در این صورت‌، این اراده‌ي بلند خداوند‌ی است که می‌خواهد به این پدیده‌ای که تازه پا به پهنه‌ي وجود نهاده است‌، زمام این خاکدان زمین را بسپارد و دستش را در آن باز گذارد. و بدو وکالت می‌دهد تا اراده‌ي آفریدگار را در نوآوری و خلاقیت‌، و تجزیه و ترکیب‌، و تغییر و تبدیل تحقق بخشد، و به‌کشف نیروها و انرژیها و گنجها و معادن و مواد خام زمین دست یازد، و همه‌ي اینها را تا آنجاکه خواست خدا باشد به زیر فرمان خود درآورد و آنها را درکار بزرگ و سترگی‌که خداوند بدو سپرده است‌، به کارگیرد.

چنین است‌که خدا به این موجود جدید بشری، آن اندازه نیرومندی و توانائی بخشیده است و آمادگی شگرف در وجودش به ودیعت نهاده و ذخیره فرموده است‌که بتواند با نیروها و انرژیهای موجود زمینی همبری‌کند و به مهارکردن آنها برخیزد و گنجها و معادن آن را در دست قدرت خود گیرد. و خداوند آن اندازه به انسان‌، نیروهای نهان عطاکرده است‌که بتواند مشیت الهی را صورت تحقق بخشد و بدانچه خدا خواسته است‌کمر همت بندد.

از اینجا است که یگانگی و هماهنگی واحدی میان قوانینی که بر زمین و بلکه بر همه‌ي جهان حکمفرما است‌، و میان قوانینی ‌که حاکم بر این آفریده و نیروها و انرژیهای نهفته در او است‌، موجود بوده تا برخوردی میان این قانونها و آن قانونها بوجود نیاید و نظام جهان از هم نپاشد، و تا اینکه نیروی انسان بر تخته سنگ ستبر جهان خرد نگردد و هرز نرود.

از این رو، این آفریده‌ای که بر این زمین پهناور می‌زید جایگاه بزرگی در دستگاه جهان دارد و آن بزرگ داشتی است‌که آفریدگار بزرگوارش برای او چنین خواسته است‌.

آنچه گذشت، بخشی از الهاماتی است‌که از تعبیر رسا و بلند بالای کلام الهی برداشت می‌گردد:

(إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً).

من بر آنم که جانشینی در زمین قرار دهم‌.

هنگامی چنین حقیقتی بر ما روشن خواهد شدکه امروزه با احساس بیدار و بینش باز، آن را وراند‌از و وارسی‌کنیم و با چشم بینا و دل آگاه، آنچه راکه این موجو‌د بشری، جانشین در این ملک پهناور، انجام داده است مورد بررسی قرار دهیم و ساخته‌های عقل و اندیشه‌ي او را از مد نظر بگذرانیم.

(قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ). 

گفتند: آیا بر آنی که در زمین کسی را قرار دهی که در آن تباهی کند و خونها بریزد، و حال آنکه ما به ستایش و تکریم و تعظیم تو مشغولیم‌؟‌.

این‌ گفته‌ي فرشتگان بیانگر این مطلب است که احوال و اوضاعی یا آزمونهائی قبلاً در زمین دیده‌اند و تجربه‌های پیشینی داشته‌اند، یا از الهام بینشی برخوردار بوده‌اند که در پرتو آن‌، سرشت و خمیره‌ي این آفریده برایشان روشن بوده است‌، و یا اینکه از مقتضیات زندگی او بر روی زمین می‌دانسته‌اند یا انتظار داشته‌اند که او در زمین فساد خواهدکرد، و خونهائی را خواهد ریخت ... از این‌گذشته‌، آنان بر سرشت فرشتگی پاک خویش که جز خیر مطلق و صفای فراگیر در آن منعکس نمی‌شود و آئینه‌ي فطرتشان بجز نیکی نبیند، تسبیح و تقدیس پروردگار را تنها هدف مطلق هستی می‌دانستند و آن را یگانه انگیزه‌ي آفرینش می‌انگاشتند ... و این هدف هم با بودن آنان حاصل است و ایشان پیوسته به تسبیح و تقدیس و حمد و ثنای خداوند مشغول و همیشه سرگرم پرستش او بوده و در امر عبادت و پرستـش سستی نمی‌گیرند و غفلت ندارند. چیزی‌که از دیده‌ي آنان پنهان بود، اراده‌ي عالی خداوند در ساختن و پرداختن و آبادانی این زمین و رشد بخشیدن زندگی وگوناگون نمودن آن بود. دیگر نمی‌دانستندکه خواست خدا بر این تعلق گرفته است که اراده‌ي آفریدگار و قانون هستی ساری و جاری در تغییر و تبدیل و تکامل دادن زندگی بر سطح این‌کرة خاکی‌، باید بر دست جانشین خدا در زمین انجام پذیرد. این موجود بشری‌که عهده‌دار آبادانی زمین و کشف اسرار نهان و پیاده کردن اراده‌ي الهی در پهنه‌ي این خاکدان است‌، گاهی دست به فساد می‌یازد و چه بسا خونریزیها خواهدکرد، ولی در پشت سر این شر جزئی ظاهری‌، خیر فراوانی و کلی و همه جانبه‌ای نهفته است‌،‌که عبارت است از: رشد ییوسته و پیشرفت همیشگي ... حرکت ویرانگر لیکن در عین حال سازنده ... تلاش پیوسته ... بلند پروازی بی‌وقفه ... و تغییر و دگرگونی ایجادکردن در این سرزمین بزرگ ... بدین هنگام است‌که حکم خدای آگاه از هر چیز و با خبر از سرانجام کارها، خطاب به