  چیز  بیش  در  میان  نیست‌:  الوهیّت  و  عبودیّت‌.  الوهیّت  و  خداوندگاری  متعلّق  به  یزدان  يکتا  است‌،  و  عبودیّت  و  بندگی  متعلّق  به  همه  چیز  جهان‌،  بجز  یزدان  است  ...  این  امر  قاعدۀ  بزرگی  در  عقیده  و  ایدئولوژی  اسلامی  است‌،  و  نشانۀ  برجسته  و  رکن  اساسی  در  آن  است‌.

به  همین  علّت‌،  مژده  به  مؤمنان‌،  و  تهدید  و  بیم‌ کافرانی  در  می‌رسد که  از  عبودیّت  و  بندگی  یـزدان  سرباز  می‌زنند.  و  همانگو‌نه ‌که ‌گشت  و گذار  نخستین  با  یهودیان  انجام  پذیرفت‌،  به  مردمان  اعلام  می‏‎گردد  که  برهان  و  دلیلی‌،  و  نور  روشن  و  روشنگری،  از  جانب  پروردگارشان  برایشان  آمده  است‌.  دیگر  حجّت  و  برهانی،  و  شکّ  و  شبهه‌ای‌،  و  عذرخواهی  و  معذرتی‌،  برای  متخلّفان  و  متجاوزان  بر  جای  نیست‌.

*
سوره  با  آیه‌ای  پایان  می‌پذیرد که  مشتمل  بر  بقیّۀ  احکام  ارث  در  حالت ‌کلاله  است‌.  در  این  سوره  قبلاً  حکـم  برخی  از  حالات  گذشت.  هم  اینک  از  بقیّۀ  دیگر  سخن  می‌رود.  این  بقیّه  هم  دربارۀ  سر  و  سامان  اجتماعی‌،  و  نظم  و  ترتیب  اقتصادی  جدیدی  است ‌که  اسلام  آمـده  است  تـا  زنـدگی ‌گروه  مسلمانان  را  بر  پایۀ  آن  بنیانگذاری‌ کند،  و گروه  مسلمانان  را  -  همانگونه ‌که  در  اوّل  سوره ‌گفتیم  -  به  ملّتی  تبدیل  نماید.  ملّتی ‌که  قالب  ملّت  ممتاز،  و  سیستم  و  نظام  خاص  خو‌د،  و  ویژگیهای  جداگانه  خویش  را  داشته  باشد،  تا  بتواند  نقش  بزرگ  خویشتن  را  در  زندگی  بشری  و  در  جامعۀ  انسانی  اداء  و  ایفاء‌ کند،  نقش  رهبری  و  سرپرستی  و  رهنمونی  مردمان  در  راستای  راه  یزدان‌.

از  بررسی  سراسر  این  سوره،  و  از  وارسی  این  بخش  آن‌،  چنين  پیدا  است ‌که  سر  و  سامان  اجتماعی‌،  و  نظم  و  ترتیب  اقتصادی‌،  و  آرایش  و  پیرایش  سیاسی‌،  همراه  و  همگام  است  با:  پـاکيزگی  اخلاقی‌،  تصحیح  باور  و  جهان‌بینی،  نبرد  و  پیکار  با  دشمنانی ‌که  در کمین‌ گروه  مسلمانان  نشسته‌اند،  و  روشنگر‌ی  مسؤولیّت  بزرگ  و  نقش  سترگی ‌که  بر  عهدۀ  این ‌گروه  اسلامی  نهاده  شـده  است  و  از  ایشان  خواسته  شده  است ‌که  به  انـجام  آن  برخیزند  و  در  راه  اداء  و  ایفای  آن  لحظه‌ای  ا‌ز  پـای  ننشینند.  قرآن‌ که‌ کتاب  این  دعوت  و  دستورالعمل  ایـن  ملّت  است‌،  مسلمانان  را  به  انجام  همۀ  اینها  می‌خواند  و  می‌کشاند،  آن  هم  به  شکل  شامل  و کامل  و  هماهنگ  و  دقیقی‌.  شکلی‌ که  بر  هر که  بخواهد کاخ  با  شکوه  ایـن  ملّت  را  دوباره  برافرازد،  و چنین  ملّتی  را  از  نو  زندگی  بخشد،  و  به  جنبش  و  رستاخیز کشاند،  تا  دیگر  باره  این  ملّت  مسؤولیّتهای  خود  را  اداء‌،  و  نقش  خویش  را  ایفاء  نماید،  واجب  می‏‎گرداند  از  این  قرآن  برنامۀ  تبلیغ  و  دعوت  خود  را  برگیرد  و  برنامۀ  جنبش  و  حرکت  خود  گرداند،  و  برنامۀ  گام  به  گام  در  راه  زنـده  گرداندن  و  رستاخیز  بخشیدن  و  نوسازی ‌کاخ  با  شکوه  ایـن  ملّت  سازد.  قرآن  آمادۀ  ادای  نقشی  است ‌که  نـخستین  بار  آن  را  ا‌یفاء  نمود‌ه  است‌.  قرآن  سخن  بر  جا  و  جاودانۀ  یزدان  با  دل  مردمان  در  همۀ  ازمنه  و  احوال  آنان  است‌.  عجائب  و  غرائب  قرآن  پایان  نمی‏‎گیرد،  و  با  تکرار  فراوان  آن  کهنه  نمی‏گردد،  همانگونه‌که  آشناترین  مردمان  به  قرآن  پیغمبر  اسلام  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌فرموده  است‌،  آن‌ کسی‌ که  با  ایـن  قرآن  به  جهاد کافران  و  منافقان  و  منحرفان  اهل ‌کتاب  پرداخته  است‌،  و  با  آن  این  ملّت  ممتاز  و  منحصر  به  فرد  در  طـول  تاریخ  جملگی  مردمان  را  بوجود  آورده  است‌.سپس روندگفتار، پرتو دیگری می‌افکند که تکمیل کننده‌ي پرتو نخستین است‌:

(هو الذي خلق لكم ما في الأرض جميعا ; ثم استوى إلى السماء فسواهن سبع سماوات وهو بكل شيء عليم).

او آن کسی است که همه‌ي چیزهائی را که در زمین است برای شما آفرید، سپس به ساخت آسمان پرداخت و آن را به گونه‌ي هفت آسمان‌، با نظم و ترتیب بیآفرید، و او به هر چیزی دانا است‌.

مفسران و متکلمان چون به اینجا می‌رسند، سخنان فراوانی درباره‌ي آفرینش زمین و آسمان می‌گویند. از پیشی و پسی‌، و استواء و تسویه‌، سخن می‌رانند...و فراموش می‌کنندکه «‌پیش و پس‌» دو اصطلاح بشری می‌باشندکه نسبت به عظمت خداوند تبارک و تعالی‌، مفهومی ندارند.و فراموش می‌کنند که (‌استواء و تسویه‌) دو اصطلاح لغوی هستندکه برای نزدیک ساختن صورت غیر محدود به ذهن انسان محدود بکار گرفته می‌شوند...و بجز این به مطلب دیگری اشاره ندارند. آن همه مجادلات کلامی که میان دانشمندان اسلامی در پیرامون این واژه‌ها بر پا شده است‌، چیزی جز آسیب نامطلوب فلسفه‌ي یونانی و مباحث لاهـوتی یهودیان و مسیحیان نیست‌که چون آمیزه‌ي روحیه‌ي صاف عربی و آمیخته‌ي روحیه‌ي درخشان اسلامی شد، چنین نتایجی را ببار آورد.

ما را چه‌ کار که امروزه خود را گرفتار چنین آفتی‌کنیـم و زیبائی عقیده و جمال قرآن را با مسائل و گفتارهای علم کلام‌، تباه سازیم‌.

پس در این صورت‌، خود را از جنگ این نوع سخنان رها سازیم و به دیدار حقائقی برویم‌که بیانگر این واقعیت بوده‌که همه‌ي آن چیزهائی‌که در زمین است از آنِ انسانها است‌. این حقیقت هم دلالت دارد بر هدف نهائی از بودن انسان‌، و نقش بزرگی‌که انسان در زمین به عهده دارد، و اینکه انسان در ترازوی عدل الهی از چه مایه و ارزشی برخوردار است‌. بالاتر از همه‌ي اینها بنگریم که انسان در اندیشه‌ي اسلامی و در نظام جامعه‌ي اسلامی‌، چه پایه و مایه‌ای دارد.

(هو الذي خلق لكم ما في الأرض جميعا)‌.

او آن کسی است که همه‌ي چیزهائی را که در زمین است‌، برای شما آفریده است‌.

واژه‌ي (‌لَکُمْ) (بر‌ای ‌شما) در اینجا معنی وسیع و الهام عميقی دارد. بطور قاطع می‌رساند که خدا انسان را برای ‌کار بزرگی آفریده است‌. او را آفریده است تا در زمین جانشین باشد. مالک همه‌ي چیزهائی‌ گردد که در آن است‌. کارکننده‌ي اثر بخشی در پدیده‌ها باشد. انسان عالی‌ترین موجود در این جهان پهناور است‌. او سرور نخستین این میراث فراوان است و لذا نقش او در زمین‌، از لحاظ وقائع و دگرگونیها، نقش نخستین بشمار است‌. 

او هم صاحب زمین و هم صاحب ابزار است‌. او بنده‌ي ابزار نیست چنانکه در دنیای مادی امروز چنین است‌. او دنباله رو حوادث و مقهور تحولات و دگرگونیهائی هم نیست‌ که بنا به عقیده‌ي طرفداران مادیگرای تنگ‌نظر، ماشین آلات و ابزارکار باعث ایجاد آنها در روابط بشری و اوضاع آنان است‌. مادیگرایانی که وجود انسان و نقش او را ناچیز می‌انگارند و آدمیزاد را پیرو ابزار بی‏جان می‌دانند، و حال آنکه او سرور گرانقدر است و هیح ارزشی از ارزش‌های مادی‌، صحیح نیست‌که بر ارج او برتری داده شود، و یا اینکه او را زیر چنگ‌ گیرد و فرمانبردار خود سازد و بالاتر از او بشمار آید. بطورکل