 است و همو است ‌كه دربارۀ آن فرمان می‌راند، دیگر آنچه در گذشته بوده است‌، به احكام قانون مربوط نیست‌. بدین وسیله اسلام از ایجاد یك تكان اقتصادی و اجتماعی جلوگیری ‌كرد. چه اگر قانون خود را عطف به ماسبق می‌كرد باعث یك بحران اقتصادی و اجتماعی سختی می‌گردید. قانونگذاری جدید، تازگیها بدین اصل پی برده است و بدان چنگ یازیده است‌. این بدان سبب است‌ كه قانون اسلامی وضع‌ گردیده است تا با زندگی واقعی بشر رویاروی شود و زندگانیشان را به حركت درآورد و راه ببرد، و آن را پاك دارد، و آزادش‌ گذارد تا بالا رود و اوج ‌گیرد و همزمان رشد و ترقّی ‌كند... در همین وقت مؤمن بودن مسلمانان را منوط به پذیرش این قانون و اجراء آن در زندگیشان از لحظۀ نزول و آگاهیشان از آن ‌كرده است‌. به همراه آن‌، حسّ تقوای از خدا را در دلهایشان به جوش و خروش انداخته است‌. آن حسی‌ كه اسلام ا‌جراء قوانین خود را وابسته و مربوط بدا‌ن ‌كرده است و آن را تضمین نهان در اندرون نفسها نموده است‌، و این علاوه بر سایر تضمینهائی است‌ كه با خود قانون پشتيبانی می‌شوند. این امر از ضمانتهای اجرائی بدان اندازه برخوردار است ‌كه قوانین موضوعه‌ای‌ كه تكیه ‌گاهی جز مراقبت و نگهبانی خارجی ندارند از چنین ضمانتهائی برخوردار نمی‏‎باشند. چه به آسانی می‌توان مراقبت و نگهبانی خارجی را به انحراف كشاند و گول زد بدانگاه ‌كه پاسبانی در درون نباشد كه او را قدرتی از تقوای خدا باشد.

این صفحۀ ترغیب و تشویق است... و در كنار آن صفحۀ ترهیب و تهدیدی است... ترهیب و تهدیدی‌ كه دلها را به لرزه می‌اندازد:

( فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ). 

پس اگر چنین نكردید بدانید كه به جنگ با خدا و پیغمبرش برخاسته‌اید.

چه هراسی‌! نبرد با خدا و پیغمبرش‌!!! نبردی ‌كه با نفس بشریّت در می‌گیرد!!! نبرد هراسناكی‌ كه سرنوشت آن روشن است و سرانجام آن معیّن‌!‌!! انسان ضعیف فانی كجا و آن نیروی مقتدر درهم‌شكنندۀ نابود كنندۀ باقی كجا؟!

رسول خدا صلّی الله عليه و آله و سلّم دنبال نزول این آیه ‌كه بعدها نازل شد، به عامل خود در مكّه دستور داد كه با آل مغیره‌ كه در آنجا می زیستند، در صورتی كه از كار رباخواری دست نكشند بجنگد. همچنین در خطبه‌ای ‌كه روز فتح مكّه ایراد فرمود، دستور داد هر نوع ربائی‌ كه در جاهلیّت انجام ‌گرفته است - و نخستین آنها ربای عمویش عبّاس بود – لغو گردد و رنج آن از دوش مقروضان برداشته شود كه بار ربا را تا مدت زیادی بعد از ظهور اسلام نیز بر دوش می‌كشیدند تا آنگاه ‌كه جامعۀ اسلامی نضج‌ گرفت و اركان آن مستقرّ گردید و وقت آن فرا رسید كه سیستم اقتصادی اسلام بطور كلّی از قانون طاغوتی ربا زدوده شود. پیغمبر صلّی الله عليه و آله و سلّم در این خطبه فرمود:

( وَ كُلُّ رِباً في الْجاهِلِيَّةِ مَوْضُوعٌ تَحْتَ قَدَمَيَّ هاتَيْنِ. وَ أَوَّلُ رِباً أَضَعُ رِبَا الْعَبّاسِ )‌.

هر ربائی كه در جاهلیت بوده است‌، زیر این دو پای من انداخته شده است (‌و له و لورد می‏‎گردد و به زباله‌دان تاریخ سپرده می‌شود)‌. و نخستین ربائی را كه از میان برمی‌داریم ربای عباس است‌.

رهبر موظف است - ‌آنگاه ‌كه جامعۀ اسلامی بر پا می‌گردد - ‌كه با كسانی بجنگد كه بر قانون سیستم ربا اصرار می‌ورزند و پافشاری می‌كنند و از فرمان خدا سركشی می‌نمایند، هر چند كه فریاد بر‌آورند كه مسلمانند. همانگونه ‌كه ابوبكر رضی الله عنه با آنان ‌كه زكات نمی‌دادند جنگید، اگر چه گواهی می‌دادند كه: لا إِلهَ إِ‌لَّا اللهُ‌، ‌مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ‌، و نماز را هم می‌خواندند. چه كسی‌ كه از اطاعت شریعت خدا سرپیچی می‌كند و قانون الله را در واقعیّات زندگی دخالت نمی‌دهد و اجراء نمی‌كند، مسلمان نیست‌.

از سوی دیگر، اعلان جنگ از سوی خدا و پیغمبرش‌، معنی عام‌تری از جنگ رهبر با شیر و توپ دارد. این جنگ اعلان شده است – همانگونه كه راستگوترین گویندگان فرموده است - بر ضدّ هر جامعه‌ای ‌كه ربا را اساس سیستم اقتصادی و اجتماعی خود قرار دهد. این جنگ هم اینك اعلان شده است بگونۀ فراگیر و دربرگير و همه جا گستر خود. این جنگ، جنگ با اعصاب و دلها است‌. جنگ با بركت و آسایش است‌. جنگ با خوشبختی و آرامش است... جنگی است‌ كه خداوند متعال آن را دامنگیر سركشانی می‌كند كه از نظام و قانون او سرپیچی می‌كنند و در آن برخی را بر برخی دیگر مسلّط می‌نماید. جنگ رقابتها و بحرانها است‌. جنگ زیان و ستم است‌. جنگ ترس و لرز و دلهره و هراس است‌... بالأخره جنگ‌، جنگ اسلحه میان ملّتها و لشكرها و دولتها است‌. جنگ نابود كننده و تباهگری‌ كه بر اثر جریان معاملات ربوی مبغوض مغضوب درمی‌گیرد و آتش آن زبانه می‌كشد. چه این رباخواران‌، سرمایه‌داران جهانند كه مستقیم یا غیرمستقیم چنین جنگهائی را برمی‌افروزند. این ایشانند كه دامهای خویش را می‌گسترانند و شركتها و صنعتها در آنها می‌افتند. سپس ملّتها و دولتها بدانها گرفتار می‌شوند. بعد این رباخواران سرمایه‌داران جهانی به سوی چنین شكارهائی حمله می‏‎برند و بر روی آنها می‌افتند و جنگها درمی‌گیرد. یا اینكه به دنبال اموال و دارائیشان لشكركشی خواهند كرد و برای حفظ سرمایه‌ها و منافعشان با نیروی دولتها و لشكرهایشان حمله‌ور می‌گردند و آتش جنگ شعله‌ور می‌شود. یا اينكه بار مالیات و بیگاریها بر‌ای جبران بهره‌های قرضهایشان كمرشكن می‌گردد و تنگدستی و ستم‌، زحمتكشان و پیشه‌وران و كشاورزان را در برمی‌گیرد و پشت آنان را خم می‌كند. به ناچار چنین مظلومانی دریچه‌های دلهایشان را به سوی تبلیغات شوم ویرانگر باز می‌كنند و جنگ درمی‌گیرد. ا‌گر هم همۀ اینها رخ ندهد،‌كم‌ترین چیزی‌كه بوقوع می‌پیوندد، تباهی نفسها، سقوط اخلاق‌، زبانه كشیدن شعلۀ شهوات‌، بر باد دادن اساس هستی انسانی‌، و ویران كردن‌كاخ بشریت بگونه‌ای است‌كه زشت‌ترین جنگهای هراس‌انگیز اتمی به پای آن نمی‌رسد.

این جنگ همیشه شعله‌ور است‌، و خداوند آن را بر ضدّ كسانی اعلان داشته است‌كه به ‌كار ربا دست می‌یازند... این جنگ هم اینك مشتعل است‌. تر و خشك را در زندگی بشریت همراه با هم می‌سوزاند. بشریت غافل است و هر زمان‌كه تلّهائی از تولیدات و محصولات مادی ساخت كارخانه‌ها را دید گمان می‏‎برد كه او كار می‌كند و پیش می‌افتد... اگر این تلّهای ثروت از سرچشمۀ پاكیزه و منبع تمییزی پیدا می‌گردید، شایستگی آن را داشت‌ كه بشریت را خوشبخت نماید، ولیكن -‌ از آنجا كه از منبع ربای‌ كثیف بدست می‌آید - چیزی جز توده‌ای نیست‌ كه انفاس بشریت را در زیر خود خفه می‌كند و انسانها را به نابودی می‌كشاند. در همان وقت دسته‌ای اوباش رباخوار جهانی بالای آن توده نشسته و ناله‌ها و دردهای بشریت را نمی‌شنوند و احساس نمی‌كنند كه در زیر چنان تودۀ نفرین شده ای هلاك می‌شوند.

