  میان  می‌آید.  جهان‌بینی  اسلامیی‌ که  دیـن  خدا  را  یکی  می‌داند،  و  پیغمبران  خدا  را  کاروانی  می‌شمارد  که  ایـن  دین  يکتا  را  با  خود  برمی‏دارند،  و  جدا  ساختن  پیغمبران  را  و  چندگانگی  ا‌دیان  آنـان  را کفر  وا‌قعی  محسوب  می‌دارد.  این  سخن  وقتی ‌گفته  می‌شود که  یهودیان  اهل  کتاب‌،  یعنی  آنان ‌که  پس  از  پیغمبران  خود،  بر  اثر  تعصّب  و کــینه‌توزی‌،  نبوّت  را  نـمی‌پذیرند،  و  هیچیک  از  پیغمبران  را  قبول  ندارند!

از  اینجا  به  بعد،‌ گشت  و گذاری  با  یهودیان  در  می‌گیرد  که  پرده  برمی‌دارد از  سرسختی  و  سرزنشی ‌که  با  پیغمبر  و  رهبر  و  نجات  دهندۀ  خود  مـوسی  عليه السّلام  داشتند! کار  زشتی ‌که  بيانگر  سرشت  بدی  است‌ که  داشـته‌انـد،  و  روشنگر  موضعگیری  ناپسندی  است‌ که  در  برابر  حقّ  و  حقيقت  و  دعوت  و  آئینی  است ‌که  در  پیش ‌گرفته‌اند،  شخص  فراخوان  به  سوی  حقّ  هر کس‌ که  بوده  باشد،  مهمّ  نبود‌ه  است‌،  حتّی  اگر  چنین  فراخوانـی  خود  پیغمبر  بزرگشان  موسی  عليه السّلام  بوده  باشد!  موضعگیری  آنـان  در  برابر  عیسی عليه السّلام  و  مادرش  همین  بوده  است‌.  دربارۀ  مادر  عیسی  سخنان  بدی  را گفته‌اند،  سخنان  بدی ‌که  یزدان  آنها  را  زشت  می‌شمارد  و  دوست  نمی‌دارد.  د‌ر  پرتو  چنین‌ کردار  و گفتاری‌،  موضعگیری  ایشان  در  برابر  پیغمـبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  اسلام‌،  و  در  برابر  واپسین  دعوت  حقّ‌،  کاملاً  مفهوم  و  مکشوف  جلوه‌گر  می‌آید.  به  مناسبت  ادّعاهائی ‌که  یهودیان  بر  ضدّ  مسیح عليه السّلام داشتند،  و  افتخار  می‌کردند  که  او  را  كشته‌اند!  قرآن  حقیقت  کار  و  اصل  این‌ گمان  را  بیان  می‌دارد،  و  می‌فرماید که  چگونه  یزدان  سبحان  یهودیان  را  به  عذاب ‌گرفتار کرده  است  در  برابر  ستمشان  و  بازداشتن  مردمان  از  راه  خداوند  منّان‌،  و  دریافت  ربا  -  با  وجود  این ‌که  از  آن  نهی  شده  بودند  -  و  خوردن  اموال  مردمان  به  ناحق  ...گرفتار کردن  یهودیان  به  عذاب‌،  به  وسیلۀ  محروم‌ کردنشان  ا‌ز  برخی  از چیزهای  پاکیزه‌ای  که  در  دنیا  برای  آنان  حلال  بوده  است‌،  و  به  وسیلۀ  عذاب  دردناکی‌ که  در  آخرت  چشـم  براه  آنان  است‌.  قرآن  راسخان  در  علم  و  مؤمنانی  را که  حقّ  را  شناخته‌اند  و  بدان  ایمان  آورده‌اند  و  از  آن  پیروی  کرده‌اند،  مستثنی  می‌سازد.  بعد  پاسخ  می‌دهد  به  تکذیب  یهودیان‌،  و  بیان  می‌نماید که  چرا  یهودیان  رسالت  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  تکذیب  می‌کردند.  بدیشان  گوشزد  می‌فرماید که  رسالت  یک  امر  طبيعی  و  عادی  است‌،  و  مایۀ  شگفت  و  جای  انکار  نیست‌،  و كار  غریبی  بشمار  

نمی‌آید.  زیرا  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  برابر  همان  سـنّت  و  روالی  آمده  است ‌که  در  ارسـال  پیغمبران  به  مـیان  مـردمان  معمول  است‌.  از  نوح عليه السّلام گرفته  تا  ابراهیم  و  اسماعیل  و  اسحاق  و  یعقوب  و  نوادگان  و  عیسی  و  ایوب  و  یونس  و  هارون  و  سلیمان  و  داود،  و  سایر  پیغمبرانی‌که  یهودیان  به  رسالت  برخی  از  ایشان  ایمان  دارند  و  رسالت  برخی  را  از  روی  دشمنانگی  و کینه‌توزی  انکار  می‌نمایند،‌ کار  نبوّت  بدین  شیوه  بوده  است‌،  و  بسیار  طبیعی  بشمار  آمده  است ‌که  یزدان  پیغمبرانی  را  به  میان  مردمان  به  عنوان  مژده  رسان  و  بیم  دهنده  روانه  فرماید:

(لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل).

تا  بعد  از  آمدن  پیغمبران  حجّت  و  دلیلی  بر  خدا  برای  مردمان  باقی  نماند.

ارسال  پیغمبران ‌گذشته  از  این ‌که  یک  امر  طبيعی  است‌،  یک  امر  ضـروری  نـیز  می‏‎باشد  ...  در  مقابل  انکار  یهودیان‌،  گواهی  یزدان  سبحان،  و  گواهی  فرشتگان  ذکر  می‏‎گردد.  خدا  گواه  باشد  خود  به  تـنهائی‌ کافی  است‌.  کسانی  را  بیم  می‌دهد که‌ کفر  ورزیده‌اند  و  دیگران  را  از  راه  خدا  باز  داشته‌اند.  کسانی  را که  کفر  ورزید‌ه‌انـد  و  ستـمگری ‌کرده‌اند  بیم  می‌دهد  به  این‌ که  یزدان  ایشان  را  نمی‌بخشاید،  و  آنان  را  به  راهی  جز  راه  دوزخ  رهنمود  نمی‌فرماید،  دوزخی  که  در  آن  جاودانه  و  سـرمدی  می‌مانند.  به  دنبال  این  مطلب‌،  جملگی  مردمان  را  فریاد  می‌دارد  و  به  اطّلاع  همگان  می‌رساند که  این  پیغمبر  از  سو‌ی  پروردگارشان  حقّ  را  با  خود  آورده  است  و  ایشان  را  به  سوی  ایمان  فرا  می‌خو‌اند،  و  اگر  ایـمان  نیاورند  باکی  نیست‌،  زیرا  آنچه  در  آسمانها  و  زمین  است  از  آن  یزدان  است‌.  یزدان  بر  صحّت  این  رسالت‌ گواهی  میدهد  و  آنان  را  برای  ایـمان  بدان  فرا  مـی‌خواند‌.  در  ایـن  صورت  آنان  برای  خویشتن  هر  چه  می‌خواهند  بکنند.  ایشان  آزادنـد  دعـوت  خداوند  اسمانها  و  زمین  را  بپذیرند  یا  نپذیرند.

بدین  منوال  این  گشت  و  گذار  با  یهودیان  اهل ‌کتاب‌،  به  پایان  می‌رسد. گشت  و گذاری ‌که  سرشت  آنان  و  وسائل  ایشان  را  روشن  می‌گرداند‌،  و  پـرده  از  خوی  بدی  برمی دارد  که  از  دیر باز  در  آنان  بوده  است‌.  بدین‌گونه  نیرنگشان  را  پیدا  و  حنایشان  را  بیرنگ  می‌سازد.  سخن  حقّ  را  دربارۀ  رسالت  محمّد  صلّی اله عليه وآله وسلّم  می‌گوید.

و  با گواهی  یزدان‌،  حجّت  را  بر  مردمان  تـمام  می‌کند.  گذشته  از  این‌،  عظمت  مسؤولیّت  پیغمبران‌،  و  مسؤولیّت  سنگین  دعوت‌کنندگان  به  سـوی  سخن  حقّ  را  بیان  می‌دارد.  این  امر  هم  از  یک  سو  اقامۀ  حجّت  بر  مردمان  است‌،  و  از  دیگر  سو  مقرّر  مـی‌دارد کـه  آگاه  نمودن  جملگی  مردمان  بر  عهدۀ  پیغمبران  و  مؤمنان  به  رسالت  ایشان  است‌،  تا  مردمان  بتوانند  خویشتن  را  از  عقاب  و  عذاب  خدا  برهانند،  یا  از  روی  دلیل  مستحقّ  عقاب  و  عذاب  گردند  ...  این  هم  مسـؤولیّت  بسیار  سـنگین  و  بزرگی  است‌.

*
زمانی‌ که  ایـن  گشت  و گذار  با  یـهودیان  به  پایان  می‌رسد،  و  خداوند  داد  عیسی  پسر  مریم  و  مادرش  را  از  ایشان  می‌ستاند،  و  ادّ‌عاهای  زشت  یهودیدی  را  دربارۀ  عیسی  و  مریم  مردود  می‌شمارد  و  تکذیب  مـی‌دارد،  گشت  و گذار  دوم  با  مسیحیان  -  پـیروان  عیسی  عليه السّلام  آغاز  می‏‎گردد  تا  غلوّ  آنان  را  دربارۀ  عیسی‌،  یعنی  بنده  و  پیغمبر  خدا،  تصحیح‌کند،  و  ایشان  را  از  این  غلوّ  بدور  دارد،  و  حقیقت  امر  را  دربارۀ  او  بیان  نماید  و  بگو‌ید که‌:  نه  تنها  عیسی  خویشتن  را  بندۀ  خدا  می‌دانـد،  همۀ  فرشتگان  نیز به  بندگی  خود  معترف  هسـتند.  عـیسی  و  فرشتگان  بدین  بندگی  می‌نازند.  ایـن  امـر  هم  برای  تصحیح  گمانهائی  است  که  مسـیحیان  دربارۀ  جبرئیل  داشتند  بدین  وسیله  تثلیث  نفی  می‏‎گردد،  و  مسألۀ  پـدر  بودن  خداوند  سبحان  نیز  نفی  و  مردود  می‌شود.

در  لابلای  ایـن  تصحیح‌،  جهان‌بینی  درست  اسلامی  جلوه‌گر  و  هویدا  می‌گردد،  و  چکیدۀ  سخن  این  می‌شود:  دو