نـند  مـوقعیّت  قاطعی  در  اینجا  و  آنجا  در  پیش‌ گیرند،  و  نتوانـند کـه  رأی  و  عقیده  و  موقعیّت  خود  را  نه  با  این‌ گروه  و  نه  با  آن‌ گروه  آشکارا  در  میان  نهند.

روند  قرآنی  بر  این  تصاویر  ننگین  و  بر  این  موقعیّتهای  لرزان‌،  پیروی  می‌زند  مبنی  بر  این ‌که‌:  فرمان  خدا  بر  آنان  واجب  و  ثابت‌ گشته  است‌ که  چون  از  جهالت  به  گرداب  ضلالت  افتاده‌اند،  به  عذاب  گرفتار  می‌آ‌یند.  مستحقّ  این  هم  نیستند که  خـداونـد  ایشـان  را  در  راه  رسیدن  به  هدایت ‌کمک  نماید.  بدین  علّت‌،  کسی  هم  نمی‌تواند  ایشان  را  به  راستای  راه  هدایت‌ گرداند،  و  راه  راست  و  درستی  را  برای  آنان  بیابد:

(وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً) .

هر  کـه  را  خـداونـد  (‌بـر  اثـر  اعمال  زشت  و  ناپسندش‌)  سرگشته  و  گمراه  کند،  راهی  بر‌ای  او  (‌به  سوی  سعادت  و  هدایت‌)  نخواهی  یافت‌.

تا  اینجا  روند  قرآنی  بیزاری  و  تنفّر  و  حقارت  و  ضعف  زیادی  از  منافقان  را  در  دل  مؤمنان  برانگیخته  است‌.  از  ا‌ین  به  بعد  مؤمنان  را  مخاطب  قرا‌ر  می‌دهد و  ایشـان  را  بر  حذر  می‌دارد  از  این ‌که  راه  چنین  منافقانی  را  بپیمایند  و  طی  طریق  نمایند.  راه  منافقان  -  همانگو‌نه ‌که ‌گذشت  -  این  است‌ که  مؤمنان ‌کافران  را  بجای  مؤمنان  به  دوستی  بگیرند.  مؤمنان  را  از انتقام  خدا  و  سـزای  او  می‌ترساند.  همچنین  فرجام  و  سرنوشت  آخرت  منافقان  را  به  تصویر  می‌کشد.  فرجام  و  سـرنوشتی‌که  بسیار  هراسناک  و  بیمناک،  و  همچنین  بس  پست  و  خوار  است‌: 

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَتُرِيدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً مُّبِيناً (144) إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيراً (145) إِلاَّ الَّذِينَ تَابُواْ وَأَصْلَحُواْ وَاعْتَصَمُواْ بِاللّهِ وَأَخْلَصُواْ دِينَهُمْ لِلّهِ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ وَسَوْفَ يُؤْتِ اللّهُ الْمُؤْمِنِينَ أَجْراً عَظِيماً) (146) 

ای  کسـانی  کـه  ایمان  آورده‌اید،  کافران  را  بـه  جای  مؤمنان  به  دوستی  نگیرید.  مگر  می‌خواهید  حجّت  و  برهان  آشکاری  علیه  خود  به  دست  خدا  دهید  (‌بر  این  که  شما  هم  جزو  منافقانید؟‌)‌.  بیگمان  مـنافقان  در  اعماق  دوزخ  و  در  پائین‌ترین  مکان  آن  هستند  و  هرگز  یـاوری  برای  آنان  نخواهی  یافت  (‌تا  به  فریادشان  رسد  و آنان  را  برهاند)‌.  مگر  کسانی  (‌از  ایشان‌)  كه  توبه  کنند  و  برگردند  و  به  اصلاح  (‌اعمال  و  نیّات  خـود)  بـپردازند  و  بـه  خدا  متوسّل  شوند  و  آئين  خویش  را  خـالصانه  ازآن  خدا  کنند  (‌و  فقط  و  فقط  او را  بپرستند  و  به  فریاد  خوانند  و  خالق  و  رازق  دانند)‌.  پس  آنان  از  زمرۀ  مؤمنان  خواهند  بود  (‌و  پاداش  مؤمنان  را  خواهند  داشت‌)  و  خداونـد  به  مومنان  پاداش  بزرگی  خواهد  داد.

برگشت  دوباره‌ای  به  صدا  زدن  مؤمنان  با  صفتی‌ که  آنان  را  از  دیگران  ممتاز  و  جدا  می‌سازد.  همان  صفتی ‌کـه  بدان،  برنامه  و  رفتار  و  دنیای  زندگانی  آنان  جدا  و  ممتاز  می‌شود.  بالأخره  همان  صفتی‌ که  با  آن  پاسخ  صدا  و  ندا  را  می‌دهند  و  از  رهنمودها  اطاعت  و  پیروی  می‌کنند.  با  همين  صفت  صدا  زده  می‌شوند که  از  روش  منافقان  و  از  حرکت  در  مسیر  ایشان  بپرهیزند،  و کافران  را  بجای  مؤمنان  به  دوستی  نگیرند.  این  هم  صدا  و  ندائی  است که  قطعاً  در  آن  روز  در  جامعۀ  مسلمانان  بدان  نیاز  شدیدی بوده  است‌.  آن  زمان‌که  هنوز  در  جامعه  میان  برخی  از  مسلمانان  با  یهودیان  مدینه‌،  روابط  برقرار  بود،  و  بعضی  از  مسلمانان  با  خویشاوندان  قریشی  خود  -  هر  چند  از  لحاظ  روانی  -‌ ارتباط  داشـتند.  مـی‌گوئیم  (‌بعضی  از  مسلمانان‌)‌،  زیرا  در  همان  زمان‌،  مسـلمانان  دیگری  بودند که  همۀ  پیوندها  و ارتباطات  خود  را  با  جامعۀ  جاهلی  -‌ حتّی  با  پدران  و  پسران  خود  -‌ بریده  بودند،  و  تنها  عقیده  را  مایۀ ‌گردهمآئی  و  صـلۀ  رحـم  و  پـیوند  خویشاوندی  می‌دانستند،  همانگونه  که  خدا  بدیشان  آ‌موخته  بود.

این  دسته  بودند که  نـياز  بود  بیدار  و  هو‌شیار گردند،  و  بعد  از تصویر  نفاق  و  منافقین  بدین  شکل  ننگین  و  نفرت‌انگيز  و  مغبوض،  بدانان  تـذکّر  داده  شـود کـه  راه  نفاق  و  سرنوشت  منافقان  این  است‌.  و  لازم  بود  برحذر  گردند  از  این‌ که  خویشتن  را  در  معرض  خشـم  خدا  و  انتقام  آفریدگار  قرار  دهند:

(أَتُرِيدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَاناً مُّبِيناً (144)

مگر  می‌خواهید  حجّت  و  برهان  آشکاری  علیه  خود  بـه  دست  خدا  دهید  (‌بر  این  که  شما  هم  جزو  منافقانید؟‌)‌.  دل  شخص  مؤمن  از  هیچ  چیزی  بیش  از  این  نمی‌لرزد  و  نمی‌ترسد که  در  معرض  خشم  و  انتقام  خدا  قرار گیرد.  بدین  خاطر  است‌ که  تعبیر  به  شکل  پرسش  ذکر  شده  است‌.  خود  همین  پرسش  برای  مخاطب  قـرار  دادن  دل  مؤمنان  بسنده  است‌.

کوبۀ  بلند  دیگری  دلهای  مؤمنان  را  نوازش  می‌دهد.  کوبه‌ای ‌که  مستقیماً  بر  دلها  فـرود  نمی‌آید.  بلکه  تنها  در  هوا  به  تکان  در  می‌آید  و  فقط  اشاره  به  مطلب  می‌نماید.  گونه‌ای  است‌ که  بیانگر  فرجام  هراسـناک  و  سـرنوشت  بیمناکی  است ‌که  منافقان  دارند:

(إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيراً (145) 

بیگمان  منافقان  در  اعماق  دوزخ  و  در  پائین‌ترین  مکـان  آن  هستند  و  هرگز  یاوری  برای  آنان  نخواهی  یافت  (‌تـا  به  فریادشان  رسد  و  آنان  را  برهاند)‌.

در  اعماق  دوزخ  و  در پـائین‌ترین  مکان  آن  ...  ایـن‌،  فرجام  و  سرنوشتی  است‌ که  سـازگار با کشش  زمـین  است‌ که  ایشان  را  به  سوی  خاک  می‌کشید  و  به  خـاک  می‌چسباند  و  نمی‌گذاشت  آزاد  و  رها  شوند  و  اوج ‌گیرند  و  بالا  روند‌. کشش  آرزوهـا  و  آزهـا،  و  خواستها  و  پرهیزها،  ضعفها  و  سستی‌ها  ...  و  ...  کششی‌ که  آنان  را  به  دوستی‌ کافران  و سازش  با  مؤمنان  فرود  می‌کشید،  و  ایشان  را  در  زندگی  در  موقعیّت  خوار  و  پستی  نگاه  می‌داشت‌:

(مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَلِكَ لاَ إِلَى هَـؤُلاء وَلاَ إِلَى هَـؤُلاء ).

در  این  میان  سرگشته  و  متردّدند.  نه  با  اینان  و نه  با  آنان  هستند.

آنان  در  دنیا  با  دست  خود،  خویشتن  را  آمـادۀ  چنین  فرجام  ناگواری  و  سرنوشت  رسواکننده‌ای  می‌کردند: 

(فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ ).

در  اعماق  دوزخ  و  در  پائین‌ترین  مکان  آن‌.

در  آنجا  نه  یاران  و  مددکارانی  دارند  و  نه  دوسـتان  و  کـمک‌کـنندگانی‌.  آنـان  در  دنـیا  با کافران  دوستی  مـی‌ورزیدند،  پس  کـی‌ کافران  مـی‌توانـند  کمک  و  یاریشان