ال  این  رخنه  و  نقص  یا  در  اندیشه  و  پندار  ایشان‌،  و  یا  در کردار  و  رفتار  آنان  وجود  داشـته  است‌.  به  اندازۀ  همین  رخنه  و  نقص‌،  شکست  موقّت  به  مسلمانان  رو  می‌کند.  سپس  دیگر  باره  پیروزی  نصیب  مؤمنان  می‌شود،  اگر  مؤمنان  راسـتین  یـافته  شوند.  توضیح  این  حقیقت  در  ا‌ینجا  ضروری  است‌ که  تـهیّۀ  ابزار و ادوات  جنگی  و  فراهم  آوردن  نیروی  نظامی  در  هر  زمانی  برای  جهاد  در  راه  خدا،  و  رزم  و  نبرد  در  زیر  پرچم  لااله‌الاالله‌،  بدون  هرگونه  اضافه  و  شائبه‌ای‌،  جزو  ایمان  است‌.

مثلاً  در  جنگ  (‌احد)  رخنه‌ای ‌که  پیدا  شد  به  دنبال  ترک  اطاعت  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  چشم  دوختن  به  غنائم  بود.  در  جنگ  (‌حُنَین‌)  رخنه‌ای‌ که  پدید  آمد،  بر  اثر  شکوه  و  شوکت  در کثرت  دیدن‌،  و  از  فراوانی  سپاهیان  شگفت  زده‌ گشتن‌،  و  تکیه‌گاه  اصلی  و  یار  و  مدد کار  واقـعی  را  فراموش ‌کردن  بود.  اگر  تاریخ  اسلام  را  ورق  بزنیم،  و  حوادث  و  وقائع  را  بررسی ‌کنیم‌،  روشن  خواهد  شد که  هرگاه  پیروزی  از  مسلمانان  در  طول  تاریخشان  بدور  گشته  است‌،  چیزهائی  از این  قبیل  در میان  بوده  است  و  باعث  آن‌گشته  است‌.  حال  ما  بدان  چیز  پی  ببریم  یا  پی  نبریم،  و  علّت  و  موجب  را  بشناسیم  یا  نشناسیم  ...  در  هر  صورت  وعدۀ  خدا  همیشه  حقّ  بوده  است  و  پیوسته  هم  حقّ  می‌ماند  و  هرگز  خلاف  بدان  رو  نمی‌کند.

بلی‌!  گاهی  محنتی  و  بلائی  برای  امتحان  در  میان  خواهد  بود.  ولی  خو‌د  همین  امتحان  دارای  حکمت  و  فلسفه‌ای  است‌.  حکمت  و  فلسفه‌ای‌ که  میل  حقیقت  ایمان  است‌،  و  از  زمرۀ  اعمالی  است‌ که  ایمان  مقتضی  آنـها  است‌،  همانگونه ‌که  در  جنگ  احد  روی  داده  است  و  یزدان  سبحان  آن  را  برای  مسلمانان  روایت  فـرموده  است‌[1]‌.  هر  زمان  ‌که  حقیقت  ایمان  در  سایۀ  امتحان  و  توفیق  در  آن‌،  تکمیل ‌گردد،  پیروزی  به میان  می‌آید  و  وعدۀ  یزدان  بیگمان  تحقّق‌ پیدا  می‌کند.

البتّه  شکست  در  نظر  من‌،  معنی  فراگیرتری  از  پـیآمد  جنگی  از  جنگها  است‌.  مـراد  مـن  از  شکست‌،  شکست  روحی  و  روانی‌،  و  خسـتگی  و  درماندگی  حاصل  از  شکست  است‌.  چـرا کـه  شکست  در  جنگی  شکست  بشمار  نمی‌آید،  مگر  این ‌که  آثار  شکست‌،  بر  صفحۀ  دلها  و گسترۀ  جانها،  افسردگی  و  خستگی  و  ناامـیدی‌،  برجای  ‌گذارد.  امّا  زمانی‌ که  هـمّتها  را  برانگـیزد،  و  شعله‌ها  را  فروزانتر  سازد،  و  لغـزشگاهها  را  پدیدار  و  آشکار  نماید،  و  سـرشت  عقیده  و  سـرشت ‌کارزار  و  سرشت  راه  را  روشن  و  نمایان ‌گرداند،  چنین  شکستی  مقدّمۀ  مؤکّدانۀ ‌نصرت  و پیروزی  حتمی  و  قطعی  است‌،  هر  چند  هم  راه  رسیدن  بدان  طولانی  باشد.

همچنين  زمانی‌ که  نصّ  قرآنی  بیان  می‌دارد:  هرگز  خداوند کافران  را  بر  مسلمانان  پیروز  نـمی‌گرداند،  بیگمان  اشاره‌ دارد  به  این ‌که‌ روح  با  ایمان  بطور حتم  و  قطع  پیروز  می‏‎گردد،  و  اندیشه  با  ایمان  بیگمان  غالب  و  چیره  مـی‌شود.  تنها  چیزی‌ که  از گروه  مسلمانان  می خواهد  این  است ‌که‌:  حقیقت  ایمان  را  در  جهان‌بینی  و  عـواطـف  دلهـایشان‌،  و  در  دنـیای  واقعی  و  عملی  زنـدگانیشان‌،  تکمیل ‌گـردانـند.  هـمۀ  اعتمادشان  بر  عنوانشان  نباشد.  زیـرا  عنوانـها  پیروزی  را  بدست  نمی‌آورند،  بلکه  حقیقتی‌ که  در  فراسوی  عنوانها  نهفته  است  مایۀ  پیروزی  و  موجب  بهروزی  می‌گردد.

میان  ما  و  پیروزی  در  هیچ  زمانی  و  در  هیچ  مکانی  فاصله‌ای  جز  این  نیست‌ که  حقیقت  ایمان  را  تکمیل ‌کنیم‌،  و  مقتضیات  این  حقیقت  را  نیز  در  زندگانیمان  و  در  دنیای  واقعی  و  عملیمان  تکمیل  سازیم‌.  توشه  برگرفتن  و  ابزار  و  آلات  جنگ  فراهم  آوردن  و  نیروی  نـظامی  داشتن،  جزو  حقیقت  ایمان  است‌.  همچنین  از  جملۀ  حقیقت  ایمان  یکی  هم  این  است‌ که  بر دشمنان  تکیه  نکیم‌،  و  جز  از  خدا  عزّت  نجوئیم  و  قدرت  نطلبیم‌.

این  وعدۀ  مؤکّدانۀ  یزدان‌،‌ کاملاً  با  حقیقت  ایـمان  و  حقیقت  کفر  در  ایـن  جـهان  مـوافقت  دارد  و  مطابقت  می‌نماید.

ایمان  ارتباط  با  بزرگترین  نیرو  است‌.  نیروئی‌ که  ضعیف  نمی‏گردد  و  نابود  نمی‌شود. کفر گسیختن  از  این  نیرو  و  کناره‌گیری  از  آن  است‌.  هرگز  هم  نیروی  محدود  و  بریده  از  خدا  و  برکنار  از  او  و  فناپذیر،  نمی‌تواند  چیره  شود  بر  نیروئی ‌که  متّصل  به  سرچشمۀ  نیرو  در  سـراسر  جـهان  هستی  ا‌ست‌.

ولی  هميشه  باید  ما  میان  حقیقت  ایمان‌،  و  ظاهر  ایمان،  فرق  بگذاریم.  حقیقت  ایمان‌،  نیروی  راستین  ثابتی  است‌،  ثابت  همچون  ثابت  بودن  همۀ  قوانین  هستی‌.  دارای  تأثیر  در  انسان  و  در  حرکات  و  اعمالی  است‌کـه  از  او  روی  می‌دهد.  حقیقت  ایمان  نـیرومند  و  هولناک  است  و  در  وقت  رویاروئی  با  حقیقت ‌کفر  برکنار  و  بریده  از  خدا  و  محدود،  قطعاً  پیروز  می‏‎گردد  و  برکفر غلبه  می‌کند.  اما  وقتی‌ که  حقیقت  ایمان‌،  تبدیل  به  ظاهر  ایمان  شود،  بدون  شکّ  (‌حقیقت‌) ‌کـفر  بر  ظـاهر  ایـمان  چیره  و  پـیروز  می‏‎گردد،  وقتی ‌که  حقیقت ‌کفر  با  سـرشت  خود  راست  باشد  و  د‌ر  جولانگاه  خود  به‌ کار  و  تلاش  بپردازد.  زیرا  حقیقت  هر  چیزی  نیرومندتر  از  (‌ظاهر)  هر  چیزی  است‌،  هر  چند که  این‌،  حقیقت‌ کفر،  و  آن‌،  ظاهر  ایمان  باشد.  قاعدۀ  نابودی  باطل،  بوجود  آوردن  حقّ  است‌.  هرگاه  حقّ  با  حقیقت ‌کلّی  و  واقعی  خود  و  با  تمام  نیروئی‌ که  دارد  جلوه‌گر  آید،  فرجام  نبرد  حقّ  و  باطل  روشن  است‌.  حقّ  بر  باطل  می‌تازد،  و  باطل  هر  اندازه  در  برابر  دیـدگان  دارای  ستبری  ظاهری  و  ضخامت‌گـول  زننده  باشد،  میدان  را  خالی  می‌کند  و  فلنگ  خود  را  برمی‌بندد:

(بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه فإذا هو زاهق). . 

بلکه  حق  را  به  جان  باطل  می‌انـدازیـم‌،  و  حق  مـغز  سـر  باطل  را  از  هم  می‌پاشد  و  باطل  هـر  چه  زودتر  مـحو  و  نابود  می‌شود. (انبيـاء / ١٨) 

(وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً) (141) 

 (‌مـادام  کـه  مؤمنان  دارای  ایـمان  راستین  و  کـردار  شایسته  و  بایسته  باشند)  هرگز  خداوند  کـافران  را  بـر  مؤمنان  چیره  نخواهد  ساخت‌.

*
آنگاه  روند  قرآنی  پس  از  این  وعدۀ  قاطعانه‌ای‌ که  به  مؤمنان  اطمینان  و  آرامش  می‏بخشد،  و  منافقان  را  خوار  و  رسوا  می‌سازد،  منافقانی ‌که ‌کافران  را  به  دوستی  می‏‎گیرند  و  عزّت  و  شوکت  را  در نزد  ایشان  می‌جویند،  به  پیش  می‌رود  و  سیمای  بسیار  رسواگـرانۀ  زشت  دیگری  را  از  مـنافقان  به  تصویر  مـی‌کشد.  سـیمای  چندش‌آور  و  نفرت انگیزی ‌که  مقام  ایشـان  را  فرود  می‌آورد  و  سقو‌ط  می‌دهد،  و  تـهدید  خدا  را  بدیشان  اعلام  می‌دارد:

(إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُو