 او  از  عباده  پسـر  نسی،  و  وی  از  ابو  ریحانه‌،  نـقل‌ کرده  است ‌که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرموده  است‌:

(من انتسب إلى تسعة آباء كفار , يريد بهم عزا وفخرا , فهو عاشرهم في النار . . ).

کسی  که  خویشتن  را  به  نه  نـفر  از  آبـاء  و  اجـداد  کافر  نسبت  دهد،  و  مرادش  از  این  کار  کسب  افتخار  و  احترام  باشد،  او  دهمین  نفر  آنان  در  آتش  دوزخ  خواهد  بود.  این  بدان  خاطر  است ‌که  مایۀ  پیوند  و  نقطۀ ‌گردهمآئی  در  اسلام‌،  عقیده  است  و  بس.  ملّت  در  اسلام‌،  مؤمنان  به  یزدانند،  از  بامداد  تاریخ  تا  به  امـروز،  و  از  امروز  تـا  دامنۀ  قیامت‌.  مؤمنان  ملّت  واحده‌اند،  در  هر  جا  و  از  هر  نسلی‌ که  باشند.  ملّت  در  اسلام  مجموعه‌ای  از  نسلها  و  نـژادهـای  مـتوالی  نیست‌.  هـمچنین  مـلّت  در  اسلام  مجموعه‌ای  از  نسلی  و  نژادی  نـیست‌ که  افراد  آن  در  محدوده‌ای  از کرۀ  زمین  با  همدیگر گرد  آمده  باشند  و  زندگی  کنند.

*
بالاترین  مرتبۀ  نفاق  این  است ‌که  مؤمنی  در  مجلسی  بنشیند  و  در  آنجا  به  آیه‌های  یزدانی  ورزیده  شود  و  مورد  تمسخر  قرار گیرد  و  او  ساکت  و  خاموش  بنشیند  و  چشم‌پوشی ‌کند.  این‌کار  خود  را  صرف‌ نظر  و  بزرگواری  بنامد،  یا  آن  را  زرنگی  حساب‌ کند،  و  یـا  آن  را  سـعۀ  صدر  و  افق  فـراخ  و  عـقیده  به  آزادی  رأی  و  نـظر  

شمارد!!!  نخیر  چنین‌ کـاری‌،  شکست  درونی  و  خـود  کوچک  بینی  است‌ که  به  بندهای  پیکر  او  مـی‌خزد.  او  پـیش  از  هـر کس  دیگری  خود  را گول  مـی‌زند،  تـا  وجدانش  او  را  ناتوان  و  زبون  نگیرد  و  شرمندگی  نبرد.  غیرت  نشان  دادن  برای  دفاع  از  خدا،  و  حمایت  از  دین  خدا،  و  حفظ  حرمت  آیات  خدا،  نشانۀ  ایمان  است‌.  وقتی  که‌ چنین  غیرت  و  حمیّتی  سست  شود،  به‌ دنبال  آن  هر  سدّی  فرو  می‌ریزد  و  هر  مانعی  فـرو  مـی‌تپد  و کنار  می‌رود.  آنگاه  با  نحستین  موج  سیلاب‌،‌ گیاهان  خشکیده  و  ضعیف  روبیده  می‌شوند.  حمیّت  و  غیرت‌،  بار  اوّل  به  عمد  سکندری  می‌خورد  و  به  زمین  می‌افتد.  سپس  فـروكش  می‌کند.  بعد خاموش  می‏‎گردد.  سرانجام  می‌میرد.

پس  هرکس  در  مجلسی  بشنود  به  آئـین  او  تمسخر و  استهزاء  می‌شود‌،  یا  باید  به  دفاع  برخیزد،  و  یا  ایـن‌ که  مجلس  را  رها کند  و  به  ترک  مجلسیان  بگوید.  ولی  چشم‌پوشی  و  خاموشی  نخستین  مرحلۀ  شکست  است‌،  و  گذرگاهی  میان  ایمان  و کفر  است  و  از  پل  نفاق  می‏‎گذرد.  بعضی  از  مسلمانان  در  مدینه  در  مجالس  منافقان  بزرگ  می‌نشستند،  منافقان  بزرگی ‌که  هنوز  صـاحب  نفوذ  و  دارای  قدرت  بو‌دند.  برنامۀ  قرآنی  آمد  و  این  حقیقت  را  در  دلها  بیدار  و  پایدار کرد.  این  حقيقت‌که  به  چنین  مجالسی  رفتن  و  در  برابر  آنچه  در  آنجاها  می‏‎گذرد  سكوت ‌کردن‌،  نـخستین  مرحلۀ  شکست  است‌.  قرآن  خواست  مسلمانان  را  از  این  نوع  مجالس  بدور  دارد.  ولی شرائط  موجود  در  آن  زمان‌،  اجازه  نمی‌داد کـه  بدیشان  فرمان  دهد که  بطور کلّی  به  چنین  مجالسی  رفت  و  آمد  نداشـته  باشند  و  از  چنین  جاهائی  ببرّند.  لذا  بدیشان  دستور  داد که  چنین  مجالسی  را  تـرک ‌گویند،  زمانی ‌که  آیات  خدا  را  به  تمسخر  می‏‎گیرند  و  یا  بدانها  کفر  می‌ورزند.  اگر  چنین  نکنند،  نفاق  بسيار  است  و  سرنوشت  و  فرجام  هراسناکی  دارد،  سرنوشت  و  فرجام  منافقان  و کافران‌:

وقد نزل عليكم في الكتاب أن إذا سمعتم آيات الله يكفر بها ويستهزأ بها , فلا تقعدوا معهم حتى (يخوضوا في حديث غيره . إنكم إذا مثلهم . إن الله جامع المنافقين والكافرين في جهنم جميعا .)

خداوند  در  کتاب  (‌قرآن‌،  این  حکم  را)  بر  شما  نازل  کرده  است  که  چون  شنیدید  به  آیات  خدا  کفر  ورزیده  می‌شود  و  آیات  خدا  به  بازیچه  گرفته  می‌شود،  با  چنین  کسـانی  منشینید  تا  آنگاه  که  به  سخن  دیگری  بپردازند  (‌و  دست  از  کفر  و  شوخی  نابهنجار  خود  بردارند)‌.  بيگمان  در  این  صورت  که  با  ایشان  همنشین  مـی‌شوید  و  بـه  اسـتهزاء  آنان  گوش  فرامی‌دهید)‌ شما  هم ‌مثل‌ آنان  خواهید  بود  (‌و  در  استهزاء  به  قرآن  شریک  ایشان  خواهید  گشت‌)‌.  شكّ  نیست  كه  خداوند  مـنافقان  و  کافران  را  همگی  در  دوزخ  گرد  می‌آورد.  (‌پس  از  مخالطه  و  مجالسۀ  ایشان  بپرهیزید  تا  همراه  آنان  به  آتش  دوزخ  گرفتار  نیائید)‌. 

 آن  چیزی ‌که  این  آیه  بدان  حوالت  می‌دهد  و  پیش‌تر  نازل  شده  است‌،  فرمودۀ  خدا  در  سورۀ  انعام  است‌ که  مکّی  است‌:

(وإذا رأيت الذين يخوضون في آياتنا فأعرض عنهم حتى يخوضوا في حديث غيره). 

هرگاه  ديدی  کسانی  به  تمسخر  و  طعن  در  آیات  (‌قرآنی‌)  ما  می‌پردازند،  از  آنان  روی  بگردان  (‌و  مجلس  ایشان  را  ترک  کن  و  با آنان  منشین‌)  تا آنگاه  که  به  سخن  دیگری  میپردازند.(انعام/68‌) 

 تهدیدی‌ که  سراپای  وجود  مؤمن  از  آن  به  لرزه  می‌افتد،  عبارت  است  از:

(إنكم إذا مثلهم). 

در  این  صورت‌،  قطعاً‌ شما  همسان  ایشان  خواهید  بود.  بیم  و  تهدیدی ‌که  شکّی  و  تردیدی  بعد  از  آن  نمی‌ماند،  عبارت  است  از:

(إن الله جامع المنافقين والكافرين في جهنم جميعًا . . ).

شكّ  نیست  که  خداوند  منافقان  و  کافران  را  همگی  در  دوزخ  گردمی‌آورد.

امّا  محصور کرد‌ن  نهی  به  مجالس‌ که  در  آنها  به  آیات یـزدان ‌کـفر  ورزیـده  مـی‌شود  یـا  استهزاء  و  تـمسخر  می‌گردد،  و  شامل  همۀ  روابط  و ارتباطات  مسلمانان  با  چنین  منافقانی  نمی‌گردد،  چنانکه‌ گفتیم‌،  اشاره  به  وضع  زمـانی  دارد کـه ‌گروه  مسـلمانان  آن  را  پشت  سـر  می‌گذاشتند.  زمانی‌ که  ممکن  است  در  میان  همۀ  نسلها  و  در  همۀ  محیطها  تکرار گردد.  همچنین  اشاره  دارد  به  سرشت  این  برنامۀ  ربّانی  در  بدست ‌گرفتن  زمام  امور  بگونۀ  آهسته  و  آرام‌،  و  مراعات  ته‌نشستها  و  احساسها  و شرائط  و وقائع  موجود  در جهان  واقع‌،  همراه  با گام  به  گام  و  مستمرّ  و  بردوام  برای  تبدیل  جهان  واقع  حرکت  کردن  و کم‌کم  دگرگونی  و  نوسازی  پدید  آوردن‌.

*
سپس  روند  قرآنی  به  بیان  نشانه‌های  منافقان  می‌پردازد.  در  این  راستا  تصویر  بسیار  ننگین  و  نفرت‌انگیزی  از  ایشان  می‌کشد،  بدانگاه‌ که  با  چهره‌ای  با  مسـلمانان  روبرو  می‌شوند،  و  با  چهرۀ  دیگری  با کافران  ملاقات  می‌کنند.  عصا  را  از  وسط  می‏‎گیرند،  و  همسان ‌کرمها  و  مارها  می‌لولند  و  پیچاییچ  می‌شوند  و  هر  دم  به  رنگی  درمی‌آیند:

(الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللّهِ قَالُواْ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُواْ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً) (141) 

منافقان  کس