 به  کتابهائی  که  پیش‌تر  (‌از  قرآن‌)  نازل  نموده  است  (‌و  هنوز  تحریف  و  نسیان  در  آنها  صورت  نگرفته  است‌)  ایمان  بـیاورید.  هـر  کس  كه  بـه  خدا  وفرشتگان  و  کتاب‌های  خداوندی  و  روز  رستاخیز  کـافر  شود  (‌و  یکی  از  اینها  را  نپذیرد)  واقعاً  در  گمراهی  دور  و  درازی  افتاده  است‌.

این  دومین  بار  است ‌که  یزدان  سبحان  مؤمنان  را  فریاد  می‌دارد  با  وصفی‌ که  ایشان  را  از  جاهلیّت  پـیرامون  خودشان  جدا  و  ممتاز  می‌سازد،  و  وظائف  و  تکالیف  آنان  را  معیّن  و  مقرّر می دارد،  و  آنان  را  پیوند  میدهد  به  سرچشمه‌ای ‌که  از  آن  توان  و كمک  می‏‎طلبند  برای  انجام  چنین  وظائف  و  تکالیفی‌ که  بر  عهدۀ  ایشان‌ گذاشته  شده  است‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ ).

ای  کســانی  کـه  ایمان  آورده‌اید،  بـه  خدا  و  پیغمبرش  (‌محمّد)  و  کتابی  که  بـر  پیغمبرش  نازل  شـده  است  (‌و  قرآن  نام  دارد)  و  به  کتابهائی  که  پیش‌تر  (‌از  قرآن‌)  نازل  نموده  است  (‌و  هنوز  تحریف  و  نسیان  در  آنها  صورت  نگرفته  است‌)  ایمان  بیاورید.

این  بند،  عناصر  ایمان  را  بیان  مـی‌دارد.  عناصری  که  واجب  است  مؤمنان  بدانها  ایمان  بیاورند. گذشته  از  آن‌،  جهان‌بینی  ایدئولوژی  اسلامی  را  به  تصویر  می‌کشد:  نخستین  عنصر،  ایمان  به  یزدان  و  پیغمبرش  است‌.  ایمان  به  یزدان  دلهـای  مؤمنان  را  به  پـروردگارشان  پیوند  می‌دهد‌.  پروردگاری ‌که  آنان  را  آفریده  است‌،  و کسی  را  به  سویشان  روانه  فرموده  است ‌که  ایشان  را  به  سوی  آفریدگارشان  رهنمود گردانده  است‌.  این  فرستاده  محمّد  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌خدا  است‌.  ایمان  به  رسالت  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  تصدیق ‌کردن  او  است  در  همۀ  چیزهائی‌ که  برایشان  از  پروردگارشان  روایت  می‌نماید،  پـروردگاری  کـه  او  را  فرستاده  است  و  پیام  رسان  خود کرده  است‌.

عنصر  دیگر،  ا‌یمان  به ‌کتابی  است ‌که  یـزدان  آن  را  بر  پیغمبرش  نازل  فرموده  است‌.  ایمان  بـه‌ کتاب  یـزدان‌،  مؤمنان  را  با  برنامه‌ای  پیوند  می‌دهد که  خداوند  آن  را  برای  زندگیشان  برگزیده  است  و  در  این‌ کتاب  توضیح  و  تبيين  فرموده  است‌.  ایمان  به  این ‌کتاب  هم‌ عبارت  است  از  پذیرش  همۀ  آن‌،  و  عمل  بدانچه  در  آن  است‌.  چرا که  سرچشمۀ  همۀ  این‌ کتاب  یکی  است‌،  و  راه  همۀ  مطالب  موجود  در  آن  هم  یکی  است‌.  برخی  از  آن  شایسته‌تر  از  برخی  دیگر  برای  دریافت  و  پذیرش  و  اطاعت  و  اجراء  نیست‌،  بلکه  سراسر  آن  شایسته  و  بایسته  است‌.

سومین  عنصر،  ایـمان  به‌ کتابهای  آسمانی  دیگر  است‌ که  پیش  از  قرآن  نازل  شده‌اند.  زیرا  سرچشمۀ  همۀ ‌کتابهای  آستانی  یکی  است‌ که  یزدان  است‌.  بنیاد  همۀ  آنها  هـم  يكی  است‌ که  رو  به  خدا کردن  و تسلیم  فرمان  او  شدن‌،  و  خدا  را  يکتا  دانستن  و  به  یگانگی  پـرستیدن  -‌ بـا  رعایت  همه  ویژگیهائی ‌که  الوهیّت‌،  یـعنی  یکتائی  و  یگانگی  دارد  -‌ و اعتراف  به  این  است ‌که  تنها  برنامۀ  یزدان  است‌ که  اطاعت  و  اجراء  آن  در  زندگی  واجب  است  و  بس  ...  چنین  وحدتی‌،  بطور  روشـن  و  طبيعی  بیانگر  این  واقعیّت  است ‌که  همۀ  ایـن‌ کتابها  -  البتّه  کتاب‌های  پیش  از  تحریف  -  از  سوی  خدا  نازل  شده‌اند.  برنامۀ  خدا  یکی  است‌،  و  آنچه  برای  انسانها  می‌خواهد  یکی  است‌،  و  راه  یزدان  یکی  است‌.  جز  راه  خدا،  همۀ  راههای  دیگر  با  یکديگر  مختلف  و  جدای  از  یکدیگرند.  تنها  راه  خدا  مستقیم  و رو  به  خدا  است  و  انسان  را  به  یزدان  می‌رساند.

ایمان  به ‌کتاب‌،  به  همۀ ‌کتاب  -  بدین  معنی‌ که  همۀ  کتاب‌های  آسـمانی  در  حقیقت‌ کتاب  واحدی  است  -  نشانه‌ای  است‌ که  تنها  ملّت  مسلمان‌،  نشـاندار  به  آن  است‌.  زیرا  جهان‌بینی  این  ملّت  چنین  است ‌که‌:  خدا  یکی  است‌،  و  برنامه  یکی  است‌،  و  راه  یکی  است‌.  تنها  ایـن  جهان‌بینی،  با  حقیقت  الوهیّت‌،  و  با  وحدت  بشریّت،  و  با  وحدت  حقّ  و  حقيقتی ‌که  تعدّدناپذیر  است‌،  می‌تواند  و  راست  و  درست  درمی‌آید.  جز  ایـن  جهان‌بینی  بقیّۀ  جهان‌بینی‌ها  گمراهی  است‌:

(فماذا بعد الحق إلا الضلال ؟). 

آیا  سوای  حقّ  جز  گمراهی  است‌؟‌. (‌یونس  /  32‌) 

 پس  از  دستور  به  ایمان‌،  تهدید  كفر  به  عناصر  ایمان  فرا  می‌رسد،  همراه  با  اندک  تفصیلی ‌که  پیش  از  عقاب،  در  جای  مناسب  خود  ذکر  می‌گردد:

(وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيداً (136).

هر  کس  که  به  خدا  و  فرشتگان  و  کتاب‌های  خداوندی  و  روز  رستاخیز  کافر  شود  (‌و  یکـی  از  اینها  را  نپذیرد)  واقعاً  در گمراهی  دور  و درازی  افتاده  است‌،

در بخش  نخستین  آیه‌،  ایمان  به  خـدا  و کتابهای  او  و  پیغــبرانش  ذکر  شده  است‌،  و  از  ایمان  به  ملائکه  ذکری  به  میان  نیامده  است‌.  ولی ‌کتابهای  خداوند  متضمّن  ذکر  ملائکه  و  هم  ذکر  روز  رستاخیز  هستند.  مقتضی  ایمان  بدین‌ کتابها،  ایـمان  به  فرشتگان  و  روز  رستاخیز  است‌.  امّا  در  اینجا  از  ملائکه  نام  برده  شده  است‌،  زیرا  اینجا  جای  بیم  دادن  و  تهدید کردن  است  و  در  آن  هر  عنصری  را کاملاً  مشخّص  می‌سازد.

تعبیر کلام  به  صورت  (گمراهـی  دور و دراز)  اغلب  معنی  فرو  رفتن  در  نوعی‌ گمراهی  و  سرگشتگی  است‌ که  امید  راهیابی  و  رستگاری  از  آن  وجود  ندارد،  و پـس  از  گرفتاری  بدان،  بازگشت  و رهائی  از آن  میسّر  نیست‌.  کسی ‌که  به  وجود  خدا  باور  ندارد  با  وجود  ایـن ‌که  سرشت  او کاملاً معترف  به  یزدان  جهان  و  خود  به  خود  و  بطور  طبیعی  بدو  ایـمان  دارد،  همچنین  به  ملائکه  و  کتاب‌های  آسـمانی  و  پیغمبران  و  روز  رستاخیز  ایمان  ندارد،  چون  به  حقیقت  نخستین ‌که  آفریدگار جهان  است  باور  نداشته  است‌،  کسی ‌که  این ‌گونه ‌کافر گردد،  سرشت  ا‌و  آن  اندازه  تباهی گرفته  است  و  بیکاره  و  بی‌مایه  و  خراب  و  ویران  شده  است‌ که  با  بودن  آن  امیدی  به  هدایت  و  راهیابی  نمی‌ماند  و  نباید  انتظار  بازگشت  آن  را  از گمراهی  و  سرگشتگی  داشت‌.

*
پس  از  این  دو  بار  صدا  زدن  مؤمنان‌،  روند  قرآن  بر  نفاق  و  منافقان  می‌تازد،  و  با  بیان  حالتی  از حالات  موجود  آن  روزی  ایشــان‌،  آن  را  مـی‌آغازد.  موقعیّت  بعضی  از  ایشان  را  به  تصویر  مـی‌کشد.  موقعیّتی‌ که  بهترین  موقعیّتها  برای  سخن‌ گفتـن  از کفر  و کافران  است‌:

(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْراً لَّمْ يَكُنِ اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِيَهْدِيَهُمْ سَبِ