ام  شهادت  و  قضاوت‌،  هو‌ا  و  هوس  است‌.  سازش  با  دارا،  هوا  و  هوس  است‌.  زیـان  رساندن  به  ثروتمند،  هوا  و  هوس  است‌.  جانبداری  از  طائفه  و  قبیله  و  ملّت  و  دولت  و  میهن‌،  در  موقع  شهادت  و  قضاوت‌،  هوا  و  هوس  است‌.  دشمن  داشتن  و  بدآمدن  از دشمنان  -  حتّی  دشمنان  دین  -  به  هنگام  شهادت  و  قضاوت‌،  هوا  و  هــوس  است  ...  هـواهـا  و  هـوسها  رنگـارنگ  و  

گونه‌گونه‌اند.  خداوند  مؤمنان  را  از  همۀ  انواع  و اصناف  آن  نهی  می‌کند  و  از  آنان  می‌خواهد که  تحت  تأثیر  هواها  و  هو‌سها  قرار  نگیرند،  و  از  حقّ  و  حقیقت  و  صـدق  و  صداقت‌،  تحت  تأثیر  هواها  و  هوسها،‌ کناره‌گیری  نکند.  در  پایان‌،  از  تغيير  و  تبدیل‌ گواهی‌،  و  دوری  گزیدن  از  چنین  رهنمودی‌،  بیم  و  تهدید  به  میان  می‌آید:

(وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيراً) (135) 

اگر  زبان  از  ادای  شهادت  حقّ  بـپیچانید،  یــا  از  آن  روی  بگردانید،  خداوند  از  آنچه  مـی‌کنید  آگاه  است  (‌و  پــاداش  اعمال  نیک  و  پادافره  اعمال  بدتان  را  می‌دهد)‌.

کافی  است‌ که  انسان  مؤمن  به  یاد  آورد كه  یـزدا‌ن  از  آنچه  انسان  می‌کند، ‌کاملاً آگاه  است  و  او  را  می‌پاید،  تا  به  خود  آید  و  متوجّه  شود  چه  تهدید  و  بیم  هراس‌انگیزی  در  فراسوی  این  آگاهی  است‌.  همین‌ که  مؤمن  بداند که  یزدان  آگاه  از  انسان  است‌،  لرزه  بر  اندامش  می‌افتد.  آخر  یزدان  سبحان  با  هـمین  قرآن‌،  مؤ‌منان  نخستین  را  مخاطب  قرار  می‌داد.  آنان  هم ‌گوش  جان  فرا  می‌داشتند  و  خدای  را  حاضر  و  ناظر  در  همه  جا  و  بر  همه‌ کار  می‌دیدند  و  بر  خود  می‌لرزیدند.

چنین  اتفاق  افتاد:  هنگامی ‌که  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  عبدالله  پسر  رواحـه  را  فرستاد  تا  در  خیبر  محصولات  باغها  و  کشتزارها  را  برآورده ‌کند  و  برابر  قراردادی‌ که  اهالی  آنـجا  -  از  فتح  خیبر  با  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌‌داشـتند،  محصولات  را  دو  نیم‌ کند.  یهودیان  تلاش ‌کردند  بدو  رشوه  دهند  تا  در  حقّ  آنان  نیکی  و گذشت  داشته  باشد  و  مقداری  را  نادیده  بگیرد.  بدیشان‌ گفت‌:  (‌به  خدا  سوگند،  از  سوی  کسی  به  پیش  شما  آمده‌ام  که  گرامی‌ترین  انسانها  برای  من  است‌.  به  خد‌ا  سوگند  شما  هم  در  پیش  من  از  هم‌جنسان  خودتان ‌که  به  میمون  و  خوک  تـبدیل  گشتند،  بدتر  و  دشمن‌ترید!  امّا  محبّت  او  و کینه‌ای ‌که  با  شما  دارم‌،  هیچیـک  مرا  بر  آن  نمی‌دارد که  در  حقّ  شما  دادگری  نکنم‌)‌...  یهودیان  آنجا گفتند:  آسمانها  و  زمین  با  دادگری  پابرجا  و  ماندگار  است‌.

عبدالله  پسـر رواحه  رضی الله عنهُ ‌در  مدرسۀ  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فارغ‌التحصیل  شده  بود،  و  با  برنامۀ  منحصر بـه  فـرد  آسمانی  آموزش  و  پرورش  دید‌ه  بود.  او  فردی  از  انسانها  بود.  در  این  آزمون  سخت  شرکت ‌کرد  و  پیروز  گردید،  و  چنین  معجزه‌ای  را  نشان  داد‌،  مـزه‌ای‌ که  جز  در  سایۀ  برنامۀ  ربّانی  رخ  نمی‌دهد.  البتّه  در  این  راستا،  تنها  عبدالله  پسر رواحه  رضی الله عنهُ  نبود‌ه  است ‌که  در  سـایۀ  چنین  برنامۀ  مبارکی،  معجزه  کرده  است‌.  بلکه  امثال  او  در  این  زمینه  بسیار  بوده‌اند  و  در  سایۀ  چنین  برنامۀ  پربار  آسمانی  معجزه‌ها  آفریده‌اند.

پس  از آن  دورۀ  شگفت  تاریخی‌،  قرنها  پشت  سر  قرنها  گذشته‌انـد. کتابخانه‌ها  پـر  از کتابهای  فـقه  و  قانون  گشته‌اند.  زندگی  از  بخشها  و  سازمانهای  قضائی،  و  نگارش  مقرّرات  و  قوانین  نظم  و  ترتیب  اجتماعی  لبریز  شده‌اند.  مغزها  از  سخن  دربارۀ  دادگری  انـباشته‌انـد.  دهانها  از  سخن  دربارۀ  اجراء  قوانین  طـویل  و  عريض  عدالت  پر گشته  است  و  سر  ریز کرده  است‌.  دیدگاه‌ها  و  هیئتها  و  سازمانهای ‌گو‌ناگونی  برای  ثبت  و  ضبط  همۀ  اینها  پدیدار گشته  است‌.

امّا  چشش  حقیقی  معنی  عدالت‌،  و  پیاده  شدن  واقعی  این  معنی  در  دلهای  مردمان‌،  و  در  زندگی  ایشان‌،  و  رسیدن  بدان  قلّۀ  سربفلک ‌کشيدۀ  درخشان‌،  هیچيک  از  آنها  رخ  نداده  است  مگر  در  پرتو  این  برنامۀ  ربّانی‌،  بدانگاه ‌که  دوره  شگرف  صدر  اسلام  بوده  است  و  مسلمانان  در  اوج  قلّۀ  عظمت  قرار  داشته‌اند،  و  بعدها  هم ‌که  در  طول  تاریخ‌،  اسلام  در  سرزمین  حاکم  و  پابرجای  بوده  است  و  قوانین  آن  اجراء  شده  است‌،  و  د‌لها  با  این  عقیده  آبادان  گشته  است‌،  و گروه‌ها  و دسته‌هائی ‌که  با  ایـن  برنامۀ  منحصر  به  فرد  تربیت  یـافته‌انـد  و در  مدرسۀ  ان  تحصیلات  خويش  را  به  پایان  برده‌اند.

این  حقیقتی  است ‌که  باید کسانی  متوجّه  آن‌ کردند که  تشکیلات  قضائی  نوین‌،  و  مقرّرات  قضائی  جدید،  و  سازمانها  و اوضاع  قضائی  تکامل  یـافته  و  پـیچيدۀ  امروزی‌،  سخن  آنان  را  شیقه  و  شیدا‌ی  خو‌د کرده  است‌.  گمان  می‌برند که  برای  امور  بگونۀ  شایسته‌تری  دادگری  را  پیاده  می‌کنند  و  در  اجراء  عدالت‌،  از  ضمانت  بیشتری  برخوردارند.  شایسته‌تر  و  دارای  ضمانت  بیشتر  از  آن  مقرّرات  ساده‌ای ‌که  در چنان  دورۀ  شکست  و  برهه  ممتاز،  در روزگاران ‌گذشتۀ  دور،  انجام  پـذیرفته  است‌!  حتّی  کارهای  امروزی  مضبوط‌تر  و  محکم‌تر  از کارهای  آن  روزی  انجام  می‌پذیرد که  به  شکل  ساده  و  ابتدائی  خود  بوده‌اند!

این‌،  وهم  و  خیالی  است ‌که  شکلها  و  حجمها  آن  را  به  ذهن  کسانی  می‌اندازد که  نمی‌توانـند  حقائق  اشیاء  و  اوضاع  را  درک  و  فهم‌ کنند.  تنها  برنامۀ  ربّانی  اسلامی  است‌ که  می‌تواند  مردمان  را  برساند  به  همان  مـقام  والائی‌ که  می‌تواند  دوباره  مردمان  را  به  همان  مقام  والا  برساند،  هر  چند که  اشکال  تغییر پذیرفته  است  و  اوضاع  د‌گرگون ‌گشته  است‌.

معنی  این‌گفته  هم  این  نیست‌ که  سازمانها  و  تشکلات  قضائی  جدید  را  به  هم  زنیم  و  حذف‌ کنیم‌.  بلکه  معنی  آن  ایـن  است ‌کـه  ارزش‌ کـار  مربوط  به  سـازمانها  و  تشکلات  نیست‌،  و لیکن  ارزش‌ کار  مربوط  به  روحی  است‌ که  در  فراسوی  آن  سازمانها  و  تشکیلات  نهفته  است‌.  مهمّ  هم  نیست ‌که  شکل  و  حجم  و  زمان  و  مکان  این  روح  چه  چیز  و  چگونه  باشد  ...  باید  از  زمان  و  مکان  چشم  پوشید،  زیرا:  برتری  از  آن  برتر،  و  فضل  متعلّق  به  افضل  است‌.

*

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيداً) (136)

ای  کسـانی  که  ایمان  آورده‌اید،  بـه  خدا  و پیغمبرش  (‌محمّد)  و  کتابی  که  بـر  پـیغمبرش  نـازل  شـده  است  (‌و  قرآن‌ نام  دارد)  و 